انسجام ملی ایرانیان؛ تصویری از بازدارندگی نرم در برابر تهدیدات سخت

در ۲۲ بهمن امسال که میلیونها ایرانی در سراسر این کشور برای گرامیداشت از سالگرد پیروزی انقلاب اسلامی در صحنهای راهپیمایی حاضر شدند، نمایش یکپارچگی و همبستگی ملی به شکلی روشن و بیپرده جلوهگر شد؛ حضوری که پیامهای روشنی را همزمان به داخل و بیرون مرزهای این کشور ارسال کرد. این راهپیمایی بیش از آنکه صرفاً جنبه نشان دادن و قدرت نمایی ملی ایرانیان باشد، فرصتی برای نمایش حساسیت جمعی نسبت به اصول بنیادین انقلاب و تأکید بر حق تعیین سرنوشت مردم قلمداد شد و اینکه هیچ خارجی نمیتواند برای این کشور با تمدن و فرهنگ غنی سرنوشت سیاسی رقم بزند؛ بلکه اراده جمعی در این زمینه تعیین کننده است، در میان جمعیت انبوه، ترکیبی از نسلهای مختلف دیده میشد که هر یک به نحوی پیوند تاریخی خود با آرمانهای امام خمینی را بیان میکردند و این وحدت نسلی، خود یکی از نکات اساسی پیام این راهپیمایی بود. از این منظر، حضور گسترده این ملت در این شرایط حساس نه تنها بازتابی از تعهد سیاسی و فرهنگی بود، بلکه کنشی جمعی در برابر هرگونه مداخله و فشار خارجی بهشمار میرفت.
شکوه و عظمت اجتماع مردمی در نقاط مرکزی شهرها و جادهها، تصویری از توانمندی سازماندهی و ظرفیت اجتماعی را نشان داد؛ ظرفیتی که میتواند به مثابه ابزاری نمادین برای بازدارندگی سیاسی عمل کند. این نمایش جمعی، از نظر پیام سیاسی، دو محور مشخص داشت؛ نخست تأکید بر استقلال و خوداتکایی در تعیین مسیر سیاسی کشور و دوم انتقال پیامی روشن به امریکا، رژیم اسرائیل و حامیان غربی اش مبنی بر اینکه هر اقدامی خارج از چارچوب دیپلماتیک و منطقی با پاسخ و هزینههای جدی برای آنان همراه خواهد بود. در زبان عمومی راهپیمایان و محتوای بنرها و شعارها، این دو محور بارها و بهطور پیوسته منعکس شد و محتوای راهپیمایی را از یک مناسبت یادبود فراتر برد.
از منظر دیپلماسی نمادین، این راهپیمایی پیام آشکاری برای امریکا و حامیان اش داشت که طی سالهای اخیر فشارهای اقتصادی و نظامی را به عنوان ابزار سیاست خارجی بهکار گرفتهاند، وحدت داخلی و حضور میلیونی مردم نشان داد که گزینههای نظامی یا تحمیلی برای تغییر اراده ملی عملاً به بنبست میرسد. این پیام در بستر رقابتهای منطقهای و تنشهای بینالمللی معنی پیدا میکند و میتواند به عنوان عنصر بازدارندهای عمل کند که محاسبات راهبردی طرف مقابل را تحت تأثیر قرار دهد. در عین حال، پیام دیگری نیز در پس زمینه این بازدارندگی وجود داشت؛ آنکه ملت ایران صاحبان اصلی تصمیمات سیاسی خود هستند و هر گونه تلاش برای نسخهپیچی از بیرون با مخالفت عمومی روبهرو خواهد شد.
همبستگی معنادار مردم انقلابی ایران در این راهپیمایی لزوماً به معنای فقدان پرسشها و چالشهای داخلی نیست، بلکه بیشتر نشاندهنده توان جریان اجتماعی برای بسیج حول چند محور کلیدی است. پرسش اصلی آن است که آیا این سطح از وفاق میتواند به شکلی پایدار به حل مسائل ساختاری و اقتصادی کشور کمک کند یا تنها در شرایط خاص و مناسبتهای ملی بروز مییابد. پاسخ به این پرسش نیازمند رصد بلندمدت رفتارهای اجتماعی، سیاستگذاریهای اقتصادی و کیفیت گفتگوهای سیاسی در سطح ملی است. در کوتاهمدت اما، آنچه واضح است این است که چنین تجمعهایی توانایی بالایی در شکلدهی به گفتمان عمومی و تقویت حس مالکیت ملی دارند.
از دیدگاه پیامرسانی داخلی، راهپیمایی ۲۲ بهمن فرصتی بود تا تصویر یک ملت مقتدر و متحد بازسازی و تقویت شود؛ تصویری که میتواند در جهت ایجاد سرمایه اجتماعی و ارتقای انسجام ملی مؤثر باشد. این سرمایه اجتماعی، زمانی که با سیاستگذاریهای سالم و مبتنی بر اراده جمعی ملت بیشتر تقویت شود، قادر است زمینهساز هرنوع بازدارندگی در برابر مداخلات خارجی باشد؛ زیرا خارجی ها وقتیکه ببینند مداخله شان برای تغییر نظام نمیتواند بازدهی داشته باشد ناگذیر عقب نشینی میکنند، اما در این راهپیمایی مردم ایران ثابت ساخت که با جدیت و جان نثاری از نظام و مملکت شان در برابر اجنبی به هر قیمتی حمایت خواهند کرد و این جام زهری بود به امریکا و اسرائیل که از این ملت نا امید شدند؛ بنابراین اهمیت راهپیمایی از منظر راهبردی در این است که توانست پاسخ محکم به مداخله گران خارجی بدهد و به یقین میتوان گفت که سیاستگذاران امریکایی اکنون بابت نمایش انسجام و وحدت ایرانیان برای خود عزا گرفته اند.
در عرصه بینالمللی نیز بازتابهای راهپیمایی نشان داد که پیامهای داخلی قابلیت تبدیل به ابزار دیپلماتیک را دارند؛ به عبارت دیگر، وقتی پیامهای داخلی با ساختار دیپلماسی سازگار شوند، این توان وجود دارد که از طریق کانالهای رسمی و غیررسمی، طرف مقابل را به بازنگری در محاسبات خود وادار سازند. چه بسا آنچه امروز بهعنوان یک نمایش ملی تعبیر میشود، فردا در قالب مذاکرات یا گفتوگوهای منطقهای بتواند به عنصری موثر برای کاهش تنشها یا تغییر رویکردهای طرف مقابل تبدیل شود.
در کنار پیامهای قدرت و بازدارندگی، راهپیمایی نقطهای بود برای تأکید بر استقلال فرهنگی و هویتی مردم ایران؛ یادآوری این نکته که هر سیاست و راهبردی باید با درک عمیق از زمینه تاریخی، فرهنگی و اجتماعی کشور سازگار باشد. این الزام به معنای آن است که مداخله جویان در برنامه ریزی شان علیه این ملت باید به ظرفیتها و حساسیتهای اجتماعی توجه کنند و بپذیرند که تحمیل نسخههای یکسویه اغلب به مقاومتهای اجتماعی و سیاسی منجر خواهد شد.
راهپیمایی امسال به مثابه آیینهای بود که هم نقاط قوت و هم حوزههایی را که نیازمند بازنگری و تلاش مستمرند، منعکس کرد. پیام اصلی که از میانه جمعیت به گوش میرسید، ایستادگی در برابر زورگویی، خواست برای خودتعیینگری و اعلام آمادگی برای دفاع از سرنوشت ملی بود. این پیام هرچند به شکل نمادین بیان شد، اما اگر از سوی مقامات حکومت بیشتر تقویت گردد، میتواند زمینهساز فرآیندی رو به جلو برای تحکیم ثبات و ارتقای رفاه عمومی باشد. همانگونه که مناسبتهای ملی میتوانند به لحظاتی برای نمایش قدرت تبدیل شوند، میتوانند به فرصتهایی برای تأمل، بازنگری و برنامهریزی نیز بدل شوند؛ از این رو دولت میتواند مقتدرانه با پشتوانه ملت بر سر میز مذاکره در مقابل جانب امریکایی با قوت و توان بیشتر از قبل وارد گفتگو شود؛ زیرا نظامی که بر پایه ملت استوار باشد هیچ قدرتی توان تضعیف و بر اندازی آن را ندارد.
یادداشت اختصاصی

