روایت متفاوت؛ خشونت خانوادگی از تابو تا قسمت
«خسته شدم، فکر میکنم که مورد خشونت قرارگرفتن قسمت من است»

«از موهایم کش کرد، موهایم کنده شد، سرم بسیار درد کرد، محکم به سرم میزد. یک مرتبه به پایم با چوب زد. نزد داکتر رفتم گفت که استخوانش صدمه دیده و سیاه گردیده است، ما نمیتوانیم تداوی کنیم، باید به یگان شفاخانه مجهز بروی. اما اقتصاد ما بسیار ضعیف است …» این جملات تنها بخشی از واقعیتهای تلخی هستند که بسیاری از زنان در زندگی روزمرهی خود با آن مواجهاند. خشونت علیه زنان یکی از معضلات جدی این جامعه است که به شکلهای مختلف، از جمله خشونت خانوادگی، خود را نشان میدهد. در این گزارش، به روایت متفاوت قربانیها میپردازیم و از تجربههای دردناک و تلخ خشونت خانوادگی مینویسیم.
آسیبپذیری از خشونت در خانوادهها در کشور ما همیشه از زنان قربانی گرفته است. مبنای خشونت کشمکشها و نزاعاهای عاطفی است که مدیریت آن را طرفین رابطهها نمیدانند. در این حالت یکی از طرفین رابطه بحث و جدال راه میانداز و هر دو طرف طعمهی این لحظهی پر از هیجان میشوند. زنان که اعتماد به نفس شان ضعیف است، بیشتر متضرر میشوند. دانش کم رابطه، وضعیت را وخیم تر میسازد و مدیریت احساس را به مخاطره میاندازد. واکنشی بودن طرفین رابطه، آتش این حالت احساسی را شعلهورتر میسازد. یک عامل مهم دیگر نیز، تنوع طلبی مردان است.
روایتهای جانسوز قربانیان خشونت
یک قربانی که نخواست نام خود را بگوید، حکایت کرد: «اگر اعتراض کنم، چی کنم؟ این خشونت سرنوشت من است، همه میفهمند، فامیل خودم هم میفهمد، اما هیچ کس هیچ چیزی نمیگوید. دخترم بسیار با احساس است، همیشه بخاطر من درد میکشد، وقتیکه پدرش وارد خانه شود، میترسد که باز مرا لت و کوب نکند». محدودیت دسترسی خانوادهها به ویژه زنان به منابع مالی و اقتصادی، قربانیان را وابستهتر میکند. ضعف اقتصاد یکی از عوامل مهم در شیوع خشونت خانوادگی دانسته میشود. بناً، او با حالت خسته از خشونت، افزود: «اقتصاد ضعیف، ترس از دست دادن اولادهایم من را مجبور به تسلیم شدن به خشونت کرده است». او گفت: «بیشترین نیاز من آرامش است، با اقتصاد ضعیت میسازم. میخواهم شوهرم درکم کند. من هم منحیث انسان آرزوی زندگی دارم. احساس زن و مرد یکسان است. یگانه آرزویم همین است که اولادهای بزرگ شود تا حامی من گردند. من همیشه به اولادهای یاد میدهم که اهمیت زن و جایگاه زن و مادر را بفهمند». او آشفته حال اضافه کرد، «امید وار استم اولادهایم خواستههای دوران جوانیام را برآورده کنند. دخترهای باید به ازدواج زیر سن نه بگویند. باید طرف رابطهی خود را بشناسند، تا در آینده پیشیمانی به بار نیاید».
باتوجه به حکایت بالا، لازم است تا زنها باید دیده شوند، از نوع دیده شدن با حضور؛ برای شان امنیت روانی و احساسی فراهم شود، باوجود تمام کمبودهایش؛ شنیده شوند، احساسات پشت کلمات شان شنیده شوند، اجازه دهید حرف بزنند، حتی اگر سبب ناراحتی مرد شود؛ برای زن باید عاطفه و احساس ایثار گردد، تا اعتماد و روح زن را برای زندگی پُر از آرامش بیدار میکند؛ بدون قید و شرط تحسین عمیق شوند، باید از ته دل باشد، که باعث شگوفایی او شود؛ حضور کامل در لحظه برای زن هدیه گردد، تا کیفیت زندگی را بالا رود؛ این همه موارد نقشهی ورود در دنیای زنان خوانده شده است.
جامعهی بیخیال نسبت به خشونت
قربانیان خشونت خانوادگی، در سکوت و ترس زندگی میکنند، صدایشان زیر بار سنگین تهدیدها و فریادها خفه میشود. این تجربه، تنها داستانی نیست؛ بلکه بخشی از واقعیت دردناک زنهای بیشماری است که روزانه با ترس از خشونت دست و پنجه نرم میکنند. قربانیای که نام مستعارش مدینه است. با سواد است. از خشونت متضرر است. گفت: « در خانه شوهرم زندگی نمیکنم. وظیفه داشتم، شوهر خواهرم مرا فریب داد و از پول من به نام خود زمین خرید. شوهرم خواست زمین را به نام من کند. شوهر خواهرم زمین را به نام من کرد اما آبادی زمین را به نام خود کرد. خانوادهی شوهرم مرا مجبور کرد زمین خود را از شوهر خواهرم خریدم، به همین خاطر شوهرم مرا لت کرد. شُش مرا آب گرفت، در شفاخانه بستر شدم. داکترها از تداوی من عاجر شدند، خواهرم از شوهرم شکایت کرد. برادرم قضیه مرا رسمی کرد. اما من بخاطر اولادهایم سکوت کردم، دخترم حدود 19 ساله است. پسرم مریض است، در کوما است. من حالی کار کرده نمیتوانم. مجبور استم منتظر بشینم تا اولادهایم بزرگ شود، مرا در زندگی حمایت کنند».
یک روایت دیگر
او هاجره است. متضرر از خشونت است. ازدواج او اجباری بود. این امر سبب خشونت خانوادگی برایش شد. او میگوید که، «در سن کم ازدواج کرده است. خشوی وی همیشه در ایجاد اختلاف بین او شوهرش نقش داشته است. شوهرش او را همیشه به دروغگویی و نازدانه بودن متهم میکند، و بدون موجب لت و کوب میکرد، هر وقت شوهرش وارد خانه میشد، میترسید که باز به کدام بهانه، او را لت و کوب نکند». او گفت: «من از زندگی خود نا امید استم. اگر کار نکنم لت میخورم. من در خانه خوش نیستم، شوهرم یکروز همراه من ننشسته است. هیچ نمیدانم انسان استم یا نه. فقط بخاطر اولادهایم زنده استم. طرف دخترم میبینم، تشویش میکنم در آینده مثل من نشود».
پیامدهای خشونت خانوادگی
خشونت خانوادگی بههرگونه رفتار خشن و کنترولکنندهای اطلاق میشود که در روابط خانوادگی یا نزدیک اتفاق میافتد. این نوع خشونت میتواند به اشکال مختلف و در زمینههای مختلف، از جمله فیزیکی، روانی، و اقتصادی بروز کند. اورانوس امینی گفت: «من فعال مدنی استم. خشونتهای خانوادگی را به سنتی بودن جامعه نسبت دارد. خشونت یک حادثه نیست بلکه روند سرکوب، تحقیر و کنترول است که بیشتر زنان تجربه میکنند». تهدید، توهین، و رفتارهای کنترولکننده روح و روان قربانیان خشونت را خرد میکند. امینی افزود: «روایتهای متفاوتی در نزد زنان وجود دارد که حاکی از این است که آنان در سنین مختلف کودکی، نوجوانی و جوانی خشونت را تحربه کرده اند. خشونت در قالب لت و کوب و محروم ساختن از حقوق اولیه، از طرف پدر، مادر، خانواندهی شوهر بالای زنان اعمال میشود. جامعه نیز با جزای بخصوص که محروم ساختن زنان از آموزش است، آنان را مجازات میکند. امینی، «مرد سالاری، بیسوادی، فقر اقتصادی، پایین بودی میزان دسترسی به حمایتهای حقوقی، نگاه زن ستیزانهی جامعه، نشنیده ماندن شکایت متضررین را از عوامل تاثیر گذار در افزایش خشونت علیه زنان میداند». او گفت: «باید شعار “زن، زندگی و سلامتی” را به حمایت از زنان خشونت دیده ترویج کرد». خشونت علیه زنان نه تنها یک مشکل شخصی، بلکه یک بحران اجتماعی است. درک این معضل به ما کمک میکند تا با آگاهی بیشتر کسب کنیم، بخشی از تغییر و صدای قربانیان باشیم. خشونت خانوادگی میتواند اثرات جسمی جدی و جبرانناپذیری بر قربانیان بگذارد. از آسیبهای فیزیکی مانند شکستگیها و کبودیها گرفته تا بیماریهای مزمن، این نوع خشونت میتواند سلامتی قربانیان را تحت تأثیر قرار دهد.
جدیت معضلهی خشونت خانوادگی توجه خاص روان درمانان را نیز به این امر جلب کرده است. ذکریا بارکزی، روان درمان به این عقیده است که، «نادانی یک عامل تشدید کنندهی خشونت خانوادگی است، جهالت در این زمینه تاثیر دارد، که منتج به در نظر گرفته نشدن عدالت میشود. مردان خانواده این طرز دید را از گذشته به ارث برده اند». ضربههای روانی ناشی از خشونت خانوادگی میتواند منجر به افسردگی، اضطراب، و حتی اختلالات روانی دیگر شود. قربانیان ممکن است احساس تنهایی و بیپناهی کنند و این امر میتواند بر کیفیت زندگی آنها تاثیر بگذارد. بارکزی اضافه کرد: «در نزد کسانی که دست به خشونت میزنند منطق وجود ندارد. شناخت زوجین از یک دیگر ضعیف است. مردم بیشتر به مصارف ازدواج فکر میکنند، تا انتخاب دقیق در همسر گزینی. به دختران حق انتخاب داده نمیشود، آنها شجاعت یاد ندارند، این امر سبب افزایش روزافزون خشونت میشود». ارتقاء آگاهی عمومی از طریق رسانهها، حکومت و برنامههای آموزشی میتواند به تدریج تغییراتی در دیدگاه افراد جامعه ایجاد کند و به کاهش رفتارهای خشونتآمیز کمک کند. بارکزی افزود: «باید حکومت در زمینه اقدام عملی داشته، کسانی که متهم به خشونت است باید مجازات شوند تا دیگران پند بگیرند و این پدیده ریشه کن شود».
آمار جهانی و محلی خشونت علیه زنان نشان میدهد که یک زن از هر سه زن در طول زندگی خود با خشونت خانوادگی مواجه میشود. این آمارها در مناطق مختلف ممکن است متفاوت باشد، اما واقعیت این است که خشونت علیه زنان یک مشکل جهانی است که نیاز به توجه دارد. در یک اقدام فوری، نیاز است که در حالات بروز مشکل، طرفین از موقعیت احساسی خود کم بیارند. واکنشی نباشند، دانش رابطه از جانب طرفین به مدیریت مدبرانهی وضعیت خشونتبار کمک میکند. تلفیق خواستهها، انعطاف پذیری، تعادل بین خواستهها، احترام به نیازهای همدیگر، در نظرگیری شرایط روانی طرف رابطه، رها کردن لجبازی، رسیدن هر دو طرف به خواستههای خود، به بهبود رابطه کمک میکند. در نتیجه، آگاهی زنان از حقوق شان و دسترسی آنها به آموزش میتواند آنها را در برابر خشونت خانوادگی توانمندتر کند تا در مواقع بحران به درستی عمل کنند و از منابع موجود برای حمایت استفاده کنند. نقش جامعه و فرهنگ در تداوم این معضل، اهمیت آموزش و آگاهیرسانی و همچنین وجود خدمات حمایتی و قانونی از جمله نکات کلیدی در این راستا هستند. اگر ما بهعنوان جامعهای متشکل از افراد، بخواهیم تغییری در این وضعیت ایجاد کنیم، باید از خود شروع کنیم و نهایت تلاشما را برای ایجاد یک دنیای عاری از خشونت برای زنان انجام دهیم.

