عقب نشینی ننگین از حوزه خلیج؛ پایان تکروی های ترامپ

تحولات اخیر در صحنه منازعات میان ایران- امریکا و اسراییل، نه تنها یک درگیری نظامی محدود، بلکه یک زلزله ژئوپلیتیکی بود که پایههای دکترین امنیتی واشینگتن را در منطقه به لرزه درآورد. تهاجم مشترک ایالات متحده و رژیم اسرائیل به ایران، با این پیشفرض اشتباه آغاز شد که فشار نظامی سنگین میتواند ساختار سیاسی تهران را به زانو درآورد، اما آنچه در عمل رخ داد، فروپاشی هیمنه پوشالی ابرقدرتی بود که تصور میکرد با تهدید و ارعاب میتواند اراده ملت و دولت ایران را تغییر دهد. دونالد ترامپ، با ذهنیتی که از ونزوییلا داشت، گمان میکرد ایران لقمهای سهلالهضم است، اما شگفتیهای استراتژیک ایران در این نبرد، لکهای ننگ بر کارنامه سیاسی او ثبت کرد که در تاریخ نظامی جهان ماندگار خواهد شد.
یکی از کلیدیترین ابزارهایی که ایران در این شطرنج خونین به کار گرفت، مدیریت هوشمندانه و مقتدرانه «تنگه هرمز» بود. ایران با درک عمیق از وابستگی حیاتی اقتصاد جهانی به شریان انرژی، از این تنگه نه تنها به عنوان یک آبراه، بلکه به عنوان یک سلاح ژئوپلیتیک برتر استفاده کرد تا ابرقدرت دنیا را به معنای واقعی کلمه به زانو درآورد. استفاده هوشمندانه تهران از این موقعیت سوقالاستراتژیک، پیامی صریح به واشینگتن مخابره کرد؛ امنیت برای همه یا برای هیچکس. وقتی ترامپ در اوج قلدری، اولتیماتومی ۴۸ ساعته برای بازگشایی تنگه صادر کرد و تهدید به بمباران تمامی نیروگاههای برق ایران نمود، با پاسخی مواجه شد که محاسبات پنتاگون را فلج کرد. ایران با تکیه بر توان موشکی بومی خود اعلام کرد که در صورت کوچکترین خطا، تمام زیرساختهای انرژی رژیم صهیونیستی و هر نیروگاه منطقهای که سرمایهگذاری آمریکا در آن جریان دارد، به همراه تاسیسات حیاتی آبشیرینکن دشمن، هدف قرار خواهند گرفت. این موازنه وحشت، ترامپ را در وضعیتی قرار داد که هرگونه اقدام نظامی به معنای خودکشی اقتصادی برای غرب و نابودی متحدان منطقهایاش بود.
در این میان، مواضع متناقض و لرزان ترامپ از ابتدای جنگ تا کنون، نشاندهنده یک سردرگمی استراتژیک است که ریشه در بازی هوشمندانه ایران در میدان رزم و دیپلماسی دارد. ترامپ که در ابتدا با شعار تغییر نظام و نابودی زیرساختها وارد گودال و قتلگاه خود شده بود، تحت فشار پاسخهای قاطع ایران، مدام از مواضع خود عقبنشینی کرد. او برای فرار از رسوایی نظامی و پنهان کردن ترس خود از قدرت تخریبی موشکهای ایران، به دروغهای بزرگی متوسل شد. ادعای او مبنی بر اینکه عقبنشینی از بمباران نیروگاهها به دلیل «مذاکرات سازنده» با ایران بوده، در حالی که مقامات تهران هرگونه مذاکرهای را قویاً تکذیب کردند، تنها تلاشی مذبوحانه برای فریب افکار عمومی و حفظ آبرو بود. حقیقت این است که ترامپ به دلیل هراس از افشای پروندههای ننگین از جمله سایه سنگین پرونده «اپستین»، قصد داشت با ایجاد یک بحران خارجی افکار عمومی را منحرف کند، اما اقتدار ایران این فرصت را به یک لکه ننگ جدید در پرونده او تبدیل کرد. این تناقضات رفتاری ثابت کرد که ایران برخلاف تصورات خام کاخ سفید، کشوری نیست که با تهدیدات توئیتری عقبنشینی کند، بلکه هر تهدیدی را با واکنشی پشیمانکننده پاسخ میدهد. استیصال ترامپ در این نبرد به قدری عیان بود که او در کمتر از ۲۴ ساعت از تندترین مواضع خود عدول میکرد، چرا که دریافته بود ایران در میدان عمل، دست برتر را دارد و هزینه جنگ برای آمریکا غیرقابلتحمل خواهد بود.
بُعد دیگری از این شکست استراتژیک، در خاک کشورهای عربی و پایگاههای نظامی آمریکا رقم خورد. وجود این پایگاهها که دهههاست با ادعای تأمین امنیت منطقه ایجاد شدهاند، در جریان این نبرد نه تنها امنیتی برای کشورهای عربی و امریکا فراهم نکردند، بلکه به پاشنه آشیل آمریکا و اهدافی در دسترس برای پاسخهای ایران تبدیل شدند. ایران با تبیین دقیق و هوشمندانه اصل «حق دفاع مشروع» در حقوق بینالملل، به جهانیان و کشورهای منطقه تفهیم کرد که هر نقطه و هر خاکی که به عنوان مبدأ تجاوز علیه ایران استفاده شود، هدفی قانونی و مشروع برای پاسخهای موشکی خواهد بود.
این رویکرد قاطع، کشورهای عربی میزبان را در وضعیتی بحرانی قرار داد. گلایههای این کشورها از هدف قرار گرفتن پایگاههای آمریکایی در خاکشان، کاملاً نامشروع و فاقد وجاهت قانونی است؛ چرا که واگذاری حاکمیت ملی به یک قدرت متجاوز برای حمله به همسایه، نقض صریح تمام قوانین بینالمللی و حسن همجواری است. تلفات سنگین نیروهای آمریکایی در این پایگاهها و ناتوانی سامانههای پدافندی گرانقیمت در برابر موشکهای نقطهزن ایران، چنان فشاری بر دولت ترامپ وارد کرد که او را ناچار به عقبنشینیهای پیاپی ساخت. این پایگاهها که قرار بود اهرم فشار بر ایران باشند، عملاً به گروگانهای جغرافیایی ایران تبدیل شدند. ایران ثابت کرد که دوران «بزن و دررو» به پایان رسیده و هر پایگاهی که در اختیار متجاوز باشد، بخشی از میدان نبرد و هدف مشروع این کشور محسوب میشود. این واقعیت تلخ برای واشینگتن، باعث شد تا ترامپ تحت فشار شدید فرماندهان نظامی و افکار عمومی که نگران جان سربازانشان در پایگاههای بیدفاع منطقه بودند، از مواضع خود عقب بنشیند.
در واقع، نبرد ماه رمضان تصویری روشن از افول قدرت سخت و نرم آمریکا را به نمایش گذاشت. ایران با استفاده از ترکیبی از قدرت موشکی، اشراف ژئوپلیتیک بر تنگه هرمز و دیپلماسی تهاجمی، توانست نظم تحمیلی واشینگتن را درهم شکسته و پارادایم جدیدی را در منطقه حاکم کند. شکست ترامپ در این جنگ، تنها یک ناکامی شخصی نبود، بلکه اعتراف رسمی به ناکارآمدی سیاست فشار حداکثری در برابر یک قدرت ریشهدار ملی مثل ایران بود. وقتی یک ابرقدرت مدعی، هدف نهایی خود را از تغییر نظام به بازگشایی یک آبراه تقلیل میدهد و در برابر تهدید متقابل، از بمباران زیرساختها منصرف میشود، یعنی موازنه قدرت به نفع مقاومت تغییر کرده است.
ایران در این کارزار نشان داد که خورشید حقیقت اقتدارش با دو انگشتِ دروغ و فریب پنهانشدنی نیست و هرگونه ماجراجویی علیه آب و خاک ایران، هزینهای فراتر از تصورات اتاقهای فکر غربی خواهد داشت. این پیروزی استراتژیک، جایگاه ایران را به عنوان بازیگر اصلی و بلامنازع منطقه تثبیت کرد و به دنیا نشان داد که دوران قلدریهای بیهزینه برای همیشه به تاریخ پیوسته است.
لینک کوتاه

