از افول هژمونی غرب تا احیای امت اسلامی؛ ظرفیت تمدنی اسلام در ساخت نظم نوین جهانی

جهان امروز در یکی از حساسترین مراحل گذار تاریخی قرار دارد. نظمی که پس از فروپاشی شوروی بر پایه جهانی سازی لیبرالی، هژمونی سیاسی غرب و تمرکز قدرت اقتصادی شکل گرفت، با بحران عمیق مشروعیت روبه‌رو شده است. گسترش جنگ‌ها، شکاف‌های طبقاتی، بحران هویت، مهاجرت‌های گسترده و ناتوانی نهادهای بین‌المللی در مدیریت بحران‌ها نشان میدهد که نظم موجود بیش از آنکه بر عدالت و اخلاق استوار باشد، در خدمت منافع قدرت‌های بزرگ قرار گرفته است.
همزمان جهان به سوی ساختار چندقطبی حرکت میکند. چین، روسیه، ایران، هند و دیگر قدرت‌های نوظهور در حال تغییر موازنه قدرت جهانی‌اند؛ اما مسئله اساسی این است که تغییر موازنه قدرت لزوما به معنای ارائه الگوی جدید برای مدیریت جهان نیست. چین بیشتر یک الگوی اقتصادی و روسیه عمدتا نظریه توازن قدرت را عرضه کرده‌اند، اما هنوز پاسخ جامعی برای بحران اخلاق، عدالت و مشروعیت جهانی ارائه نشده است.
در چنین شرایطی، قران کریم چهارده قرن پیش اصل بنیادینی را برای مدیریت جامعه انسانی مطرح ساخت:
((وَجَعَلْنَاكُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا))
بر اساس این اصل، تنوع قومی و فرهنگی وسیله شناخت متقابل انسان‌هاست، نه ابزار دشمنی و برتری‌جویی. در منطق اسلام، مشروعیت از عدالت، تقوا، مسئولیت‌پذیری و کرامت انسانی سرچشمه می‌گیرد، نه از نژاد، قومیت و قدرت.
از این منظر، بسیاری از جریان‌های سیاسی مبتنی بر قوم‌گرایی و نژادگرایی که تحت عناوینی چون پان‌ترکیسم، پان‌فارسیسم، پان‌عربیسم و یا پروژه‌هایی مانند ترکستان، پشتونستان، هزارستان و سایر پرچم‌های تفرقه‌ افرین فعالیت می‌کنند، در تعارض اشکار با روح این اموزه قرانی قرار دارند.
همچنین جریان‌های افراطی مانند داعش و قرائت‌های تکفیری و خشونتگرای سلفی، با دامن‌زدن به نزاع‌های فرقه‌ای و قومی، ظرفیت‌های عظیم تمدنی جهان اسلام را مستهلک می‌سازند.
در حالیکه جهان اسلام می‌تواند در دوران گذار کنونی به عنوان یک قدرت عدالت‌خواه و اخلاق‌محور در عرصه جهانی مطرح شود، گرفتار شدن در منازعات قومی، نژادی و فرقه‌ای، انرژی امت اسلامی را از پروژه‌های بزرگ علمی، اقتصادی و تمدنی منحرف می‌کند. تجربه تاریخی نیز نشان داده است که قومیت‌گرایی افراطی نه یک ضرورت تمدنی، بلکه غالبا ابزاری برای تجزیه ظرفیت‌های ملت‌ها و جلوگیری از شکلگیری قدرت‌های بزرگ منطقه‌ای بوده است.
یافته‌ های علوم انسانی و ژنتیک نیز نشان میدهد که هیچ تمدن بزرگی بر پایه خلوص نژادی شکل نگرفته است.
انچه ملت‌ها را ساخته، فرهنگ مشترک، ارزش‌های انسانی و تجربه‌ های تاریخی بوده است، نه برتری قومی و نژادی.
تاریخ تمدن اسلامی بهترین گواه این واقعیت است.
در دوران شکوفایی تمدن اسلامی، شهرهایی چون بلخ، بخارا، سمرقند، بغداد، هرات، قاهره و اندلس به مراکز جهانی علم و فرهنگ تبدیل شدند. در ان دوره، اقوام و زبان‌های مختلف در کنار یکدیگر زیستند و در تولید دانش، فلسفه، طب، ریاضیات، نجوم و هنر مشارکت داشتند. این تجربه نشان داد که اسلام معتدل ظرفیت ایجاد یک تمدن فراگیر و چند فرهنگی را داراست.
اسلام معتدل و تمدنی بر اصولی استوار است که جهان امروز بیش از هر زمان دیگری به آن نیاز دارد:
کرامت انسان، عدالت اجتماعی، مسئولیت اخلاقی قدرت، احترام به تنوع فرهنگی، تقدم علم بر تعصب و تعامل عقل و ایمان. این اصول می‌توانند بخشی از پاسخ به بحران مشروعیت نظم جهانی باشند.
در مقابل، افراط‌گرایی و خشونت‌گرایی بزرگترین مانع احیای نقش تمدنی جهان اسلام است. جریان‌های تکفیری با ارائه تصویری خشن و محدود از اسلام، میراث عظیم علمی و فرهنگی امت اسلامی را تحت‌الشعاع قرار داده‌اند.
از این رو مقابله فکری با افراط‌گرایی تنها یک ضرورت امنیتی نیست، بلکه بخشی از پروژه احیای تمدن اسلامی محسوب می‌شود.
جمع‌بندی :
جهان در حال عبور از نظم نیولیبرالی و ورود به عصر چند قطبی است. اما بحران اصلی بشر تنها بحران قدرت نیست؛ بلکه بحران عدالت، اخلاق و مشروعیت است. قدرت‌های نوظهور می‌توانند موازنه قدرت را تغییر دهند، اما برای پاسخ به بحران معنایی جهان، نیاز به یک گفتمان تمدنی و اخلاقی فراگیر وجود دارد.
در چنین شرایطی، جهان اسلام با تکیه بر میراث تمدنی خویش و گفتمان اسلام معتدل، ظرفیت آن را دارد که در شکل دهی نظم آینده جهان نقش‌افرین باشد. تحقق این هدف اما مستلزم عبور از تعصبات قومی، زبانی و فرقه‌ای و مقابله با پروژه‌های تفرقه‌ افکنانه‌ ایست که امت اسلامی را درگیر پان‌ترکیسم، پان‌فارسیسم، پان‌عربیسم، قوم‌گرایی‌های افراطی و جریان‌های تکفیری می‌سازند.
اگر جهان اسلام بتواند بار دیگر محور وحدت، علم، عدالت و همزیستی تمدنی قرار گیرد، نه تنها یک بازیگر ژیوپولیتیکی مهم، بلکه یکی از اصلی‌ترین منابع فکری و اخلاقی برای معماری نظم نوین جهانی خواهد بود؛ نظمی که بر کرامت انسان، عدالت، مسئولیت اخلاقی قدرت و همکاری ملتها استوار باشد، نه بر سلطه‌جویی، نژادپرستی و منازعات هویتی.

نویسنده: سید باقرشاه احمدی

لینک کوتاه

https://sarie.news/a7193s
دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید