پایان چتر حمایتی غرب؛ کابل و مسکو در مسیر مهندسی نظم جدید منطقه‌ای

سفر اخیر ملا محمد یعقوب مجاهد وزير دفاع طالبان به فدراسیون روسیه و حضور او در نشست بین‌المللی امنیتی مسکو، فراتر از یک تعارف دیپلماتیک، نشان‌دهنده یک چرخش جدی در دکترین دفاعی کابل است. اعلام خبر آغاز قریب‌الوقوع مراحل اجرایی توافق‌نامه همکاری فنی ـ نظامی میان کابل و مسکو بلافاصله پس از بازگشت وزیر دفاع طالبان، نشان می‌دهد که کابل در حال بازتعریف جایگاه خود در معادلات امنیتی منطقه است. این رویداد مهم پیام صریحی به پاکستان و برخی قدرت‌های منطقه‌ای فرستاد؛ این‌که کابل دیگر نمی‌خواهد بازیگری منفعل در نقشه‌های امنیتی دیگران باشد، بلکه به دنبال ساختن یک ساختار دفاعی مستقل و مبتنی بر اصل بازدارندگی است. واقعیت این است که مفهوم «افغانستان قوی» در ادبیات سیاسی جدید کشور، از یک شعار حماسی به یک راهبرد عملیاتی تبدیل شده است. نگاهی به تاریخ نیم قرن گذشته نشان می‌دهد که امنیت در این جغرافیا همواره پاشنه آشیل نظام‌های سیاسی گذشته بوده؛ ساختارهایی که بقای‌شان به چتر حمایتی بیرونی گره خورده بود و با رفتن خارجی‌ها، ارتش و سیاست‌شان یک‌جا فرو می‌پاشید.

 

حالا اما تلاش برای دست‌یافتن به تجهیزات مدرن و سامانه‌های دفاع هوایی از روسیه، نشان می‌دهد کابل دست روی دقیق‌ترین خلاء استراتژیک کشور گذاشته است. این مدل از خوداتکایی، برای این نیست که افغانستان منبع تهدید جدیدی برای همسایگان و منطقه شود، بلکه هدفی کاملاً معکوس دارد، ایجاد یک سد محکم در برابر هرگونه نگاه مداخله‌گرانه خارجی یا نقض حریم هوایی و زمینی کشور توسط ریزپرنده‌ها و توپخانه‌های همسایه جنوبی تا امنیت از درون مرزها تضمین شود. این دکترین بازدارندگی، برخلاف برخی تحلیل‌های نگران کننده‌ در مورد اینکه ممکن است امنیت همسایگان به مخاطره بیافتد، تضادی با سیاست حسن همجواری ندارد، زيرا افغانستان با استفاده از این تجهیزات و امکانات حمله کننده به هیچ کشور نخواهد بود، بلکه دفاع کننده می‌باشد. وزیر دفاع طالبان در مواضع خود با صراحت مرز میان «قدرتمند شدن» و «تهدید آفرینی» را مشخص کرد و گفت این توان نظامی، تهدیدی برای هیچ‌یک از کشورهای همسایه نیست. در واقع، یک کابل مقتدر که توانایی مهار لایه‌های مختلف ناامنی را داشته باشد، بهترین تضمین برای امنیت کشورهای پیرامونی خود است. وقتی کابل بتواند مرزهایش را به طور مستقل مدیریت کند، دیگر فضایی برای مانور گروه‌های فراملی یا استفاده از خاک کشور علیه همسایگان باقی نمی‌ماند. بنابراین، این اقتدار نظامی، مکمل پایداری روابط با کشورهای منطقه است، نه عاملی برای بازتولید تنش‌های کهنه.

 

در این میان، نوع مواجهه ملا یعقوب با پرونده روابط با پاکستان، هوشمندی دیپلماتیک خاصی را به نمایش گذاشت. در ماه‌های گذشته، اسلام‌آباد تلاش رسانه‌ای گسترده‌ای به راه انداخت تا کابل را بازیگری منزوی، غیرقابل اعتماد و عامل بی‌ثباتی جلوه دهد. اما استقبال رسمی کرملین از وزیر دفاع طالبان و امضای این سند نظامی، عملاً این فضای تبلیغاتی را شکست. این تحول به وضوح نشان داد که برخلاف میل اسلام‌آباد، کشورهای قدرتمند منطقه مایل به انزوای افغانستان نیستند؛ چرا که ثبات استراتژیک خود را در گرو تعامل مستقیم با واقعیتِ موجود در کابل می‌بینند. مجمع مسکو ثابت کرد که پایتخت‌های کلیدی منطقه، حکومت مستقر در کابل را به عنوان یک واقعیت ماندگار و شریکی برای نظم جدید پذیرفته‌اند. نکته کلیدی سخنان ملا یعقوب مجاهد، لحن قاطع اما اطمینان‌بخش او به سوی اسلام‌آباد بود. او با بیانی صریح اعلام کرد که در سایه این هم‌پیمانی فنی، «هیچ کشوری جرأت اقدام علیه افغانستان را نخواهد داشت». این موضع‌گیری دو پیام موازی دارد؛ از یک طرف به پاکستان سیگنال می‌دهد که نیازی به نگرانی‌های بدبینانه از تقویت بنیه دفاعی کابل نیست، اما از طرف دیگر، هشدار محکمی است به هرگونه اندیشه برای تعرض مرزی یا حملات پهپادی و فرامرزی درون جغرافیای افغانستان. این ادبیات نشان از یک اعتماد به نفس نظامی دارد و یادآوری می‌کند که دوران انزوا و ضعف استراتژیک افغانستان به پایان رسیده است.

 

برای فهم بهتر این ائتلاف جدید، باید به عقب برگشت و سیر تحول روابط مسکو و طالبان را مرور کرد. روسیه از همان روزهای اول سقوط جمهوریت، نگاهی کاملاً واقع‌بینانه به تحولات کابل داشت. کرملین برخلاف پایتخت‌های غربی که سفارت‌های‌شان را بستند، در افغانستان ماند تا با واقعیت جدید این کشور به صورت میدانی کار کند. دغدغه مسکو درباره امنیت آسیای میانه و مهار گروه‌هایی چون داعش خراسان، باعث شد کانال‌های امنیتی دو طرف فعال بماند. ارتباطی که از تبادل اطلاعات اولیه شروع شده بود، حالا به سطح امضای توافق‌نامه‌های فنی و نظامی رسیده است. این مسیر تکاملی به ما می‌گوید که نگاه روسیه به کابل، یک تاکتیک کوتاه‌مدت نیست، بلکه یک محاسبه راهبردی برای آینده ژئوپلیتیک منطقه است. این استقلال در تصمیم‌گیری، دقیقاً همان نقطه‌ای است که تفاوت حکومت کنونی با دوران جمهوریت را برجسته می‌کند. در دولت‌های گذشته، کابل به دلیل وابستگی تام و تمام به بودجه و تسلیحات غربی، هرگز اراده و اجازه نداشت که روابط راهبردی و نظامی مستقلی با قدرت‌هایی مثل روسیه یا چین تعریف کند. خطوط قرمز واشنگتن همیشه مانع از شکل‌گیری یک همگرایی واقعی منطقه‌ای می‌شد. امروز اما کابل نشان داد که فارغ از فشارهای بین‌المللی و ساختار تحریم‌ها، می‌تواند بر اساس منافع ملی خود، موازنه قوا را تغییر دهد. در واقع، توافق فنی ـ نظامی کابل و مسکو، فراتر از خرید چند سامانه یا اسلحه، نشانه‌ای از آغاز یک نظم جدید منطقه‌ای است. نظمی که در آن افغانستان دیگر زمین بازی یا منبع هراس همسایگان نیست، بلکه به عنوان یک «افغانستان قوی»، به یکی از پایه‌های اصلی مهندسی امنیت و ثبات در منطقه تبدیل می‌شود. این توافق مهر تأییدی بود بر پایان دوران انفعال در سیاست خارجی و دفاعی کشور.

نویسنده:عبدالعلی احمدی

لینک کوتاه

https://sarie.news/a7197s
دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید