از جنگ سرد تا داعش خراسان؛ میراث چهار دهه مداخله و افراط‌گرایی در افغانستان

چهار دهه جنگ در افغانستان تنها حاصل منازعات داخلی نبوده است. از جنگ سرد و حمایت قدرت‌های خارجی از گروه‌های مسلح تا جنگ امریکا پس از ۱۱ سپتامبر و خروج نیروهای این کشور در سال ۲۰۲۱، افغانستان بارها به میدان رقابت قدرت‌های بزرگ و منطقه‌ای تبدیل شده است؛ روندی که در کنار عوامل داخلی، به شکل‌گیری و گسترش شبکه‌های افراط‌گرا، تداوم ناامنی و آوارگی میلیون‌ها افغان انجامیده است.

جنگ سرد؛ آغاز یک زنجیره

برای فهم آنچه امروز در افغانستان به نام افراط‌گرایی شناخته می‌شود، باید به سال‌های جنگ سرد بازگشت؛ زمانی که افغانستان به یکی از مهم‌ترین میدان‌های رویارویی امریکا و اتحاد شوروی تبدیل شد.

پس از ورود نیروهای شوروی به افغانستان در سال ۱۹۷۹، امریکا حمایت از گروه‌های مسلح مخالف شوروی را افزایش داد. سازمان اطلاعات مرکزی امریکا نیز در اسناد تاریخی خود تأیید کرده است که واشنگتن از مقاومت افغانستان حمایت مالی و تسلیحاتی می‌کرد و این حمایت در دوره رونالد ریگان گسترش یافت.

اما امریکا تنها بازیگر خارجی این میدان نبود. پاکستان نقش اصلی را در انتقال کمک‌های خارجی به گروه‌های مجاهدین برعهده داشت و عربستان سعودی نیز در تأمین مالی جنگ مشارکت می‌کرد.

به این ترتیب، افغانستان به مرکز یک جنگ نیابتی گسترده تبدیل شد؛ جنگی که هزاران جنگجوی خارجی را نیز به این کشور و مناطق مرزی پاکستان کشاند.

از مجاهدین تا القاعده

یکی از مهم‌ترین پیامدهای این جنگ، شکل‌گیری شبکه‌های جهادی فراملی بود.

اسامه بن لادن در جریان جنگ ضد شوروی وارد افغانستان شد و پس از آن، شبکه‌ای را ایجاد کرد که بعدها به القاعده تبدیل شد. گزارش کمیسیون ۱۱ سپتامبر نیز افغانستان دهه ۱۹۸۰ را یکی از مراکز مهم تجمع و آموزش اسلام‌گرایان افراطی توصیف می‌کند.

با این حال، از نظر تاریخی نباید میان مجاهدین افغانستان، القاعده و طالبان علامت مساوی گذاشت. این جریان‌ها سازمان‌ها و اهداف متفاوتی داشتند و در دوره‌های مختلف شکل گرفتند.

اما یک واقعیت قابل توجه است: جنگی که با هدف شکست شوروی آغاز شده بود، در کنار عوامل دیگر، به ایجاد محیطی کمک کرد که شبکه‌های جهادی فراملی در آن امکان رشد پیدا کردند.

پایان جنگ شوروی؛ آغاز جنگ داخلی

خروج نیروهای شوروی در سال ۱۹۸۹ به معنای پایان بحران افغانستان نبود.

پس از سقوط حکومت نجیب‌الله در سال ۱۹۹۲، جنگ میان گروه‌های مختلف مجاهدین ادامه یافت و کابل و بسیاری از مناطق کشور با خشونت گسترده روبه‌رو شدند.

در همین فضای فروپاشی سیاسی و امنیتی، طالبان در میانه دهه ۱۹۹۰ ظهور کرد.

طالبان در سال ۱۹۹۶ کابل را تصرف کرد و همزمان روابط این گروه با القاعده نیز گسترش یافت. اسامه بن لادن به افغانستان بازگشت و حکومت طالبان به او و اعضای شبکه‌اش پناه داد.

در این مرحله، پاکستان نیز در تحولات طالبان نقش مهمی داشت.

افغانستان بار دیگر به محل فعالیت شبکه‌های جهادی فراملی تبدیل شد؛ اما این‌بار در شرایطی که بخش بزرگی از جهان، به‌ویژه پس از پایان جنگ سرد، توجه خود را از افغانستان برداشته بود.

۱۱ سپتامبر؛ آغاز جنگ جدید

حملات ۱۱ سپتامبر ۲۰۰۱ نقطه عطف دیگری در تاریخ معاصر افغانستان بود.

پس از این حملات، امریکا با هدف نابودی القاعده و سرنگونی حکومت طالبان به افغانستان حمله کرد. حکومت طالبان سقوط کرد و یک نظام سیاسی جدید با حمایت امریکا و متحدانش شکل گرفت.

اما جنگی که در ابتدا با هدف مقابله با القاعده آغاز شده بود، به یک پروژه طولانی دولت‌سازی و مبارزه با طالبان تبدیل شد.

امریکا و متحدانش طی دو دهه میلیاردها دالر برای ایجاد ارتش، نهادهای دولتی و زیرساخت‌های افغانستان هزینه کردند.

با وجود این، طالبان توانست دوباره سازماندهی شود و بخش‌های مختلف افغانستان را تحت تأثیر قرار دهد.

قربانیان جنگ؛ مردم افغانستان

در تمام این مراحل، مردم افغانستان بزرگ‌ترین هزینه را پرداختند.

چه در دوران جنگ شوروی، چه جنگ داخلی، چه دوره حکومت طالبان و چه جنگ ۲۰ ساله امریکا، غیرنظامیان همواره در معرض حملات، آوارگی و فروپاشی اقتصادی قرار داشته‌اند.

براساس گزارش یوناما، تنها در نیمه نخست سال ۲۰۲۱ بیش از پنج هزار غیرنظامی در افغانستان کشته یا زخمی شدند.

این رقم در حالی ثبت شد که مذاکرات صلح میان امریکا و طالبان جریان داشت و نیروهای خارجی در آستانه خروج از افغانستان بودند.

جنگ همچنین یکی از عوامل اصلی مهاجرت و بیجاشدگی گسترده افغان‌ها بوده است. میلیون‌ها افغان طی دهه‌های گذشته کشور را ترک کرده‌اند و میلیون‌ها نفر دیگر در داخل افغانستان از خانه‌های خود آواره شده‌اند.

بنابراین، ارزیابی سیاست‌های قدرت‌های خارجی تنها با شمار عملیات‌های نظامی یا تغییر حکومت‌ها کامل نمی‌شود؛ هزینه انسانی این سیاست‌ها نیز باید در مرکز بررسی قرار گیرد.

بازگشت طالبان؛ پایان یک جنگ یا شکست یک پروژه؟

در سال ۲۰۲۰ امریکا و طالبان توافق دوحه را امضا کردند و مسیر خروج نیروهای خارجی از افغانستان هموار شد.

یک سال بعد، در اگست ۲۰۲۱، نیروهای امریکایی افغانستان را ترک کردند و حکومت جمهوری در مدت کوتاهی فروپاشید.

طالبان در ۱۵ اگست وارد کابل شد.

بازگشت طالبان پرسش‌های جدی درباره دستاوردهای ۲۰ سال حضور امریکا ایجاد کرد.

چگونه حکومتی که امریکا دو دهه برای تقویت آن هزینه کرده بود، در مدت کوتاهی فروپاشید؟

بازرس ویژه امریکا برای بازسازی افغانستان، SIGAR، در گزارش‌های خود مجموعه‌ای از مشکلات را برشمرده است؛ از اهداف غیرواقع‌بینانه و فساد گرفته تا ضعف نهادهای دولتی، وابستگی نیروهای امنیتی و تصمیم‌هایی که بدون توجه کافی به شرایط افغانستان اتخاذ شدند.

از این منظر، خروج امریکا را نمی‌توان صرفاً یک عقب‌نشینی نظامی دانست؛ این رویداد نتیجه مجموعه‌ای از شکست‌های سیاسی، امنیتی و نهادی بود.

داعش خراسان؛ ظهور تهدیدی تازه

اما پایان حضور نظامی امریکا به معنای پایان افراط‌گرایی در افغانستان نبود.

داعش خراسان از سال ۲۰۱۵ در افغانستان فعال شد و توانست از ناامنی، اختلافات داخلی و ضعف ساختارهای امنیتی برای گسترش حملات خود استفاده کند.

این گروه با طالبان نیز در تضاد قرار دارد و حملات متعددی علیه طالبان و غیرنظامیان انجام داده است.

به همین دلیل، نسبت دادن پیدایش داعش خراسان به یک کشور یا یک سیاست واحد، از نظر تاریخی ساده‌سازی موضوع است.

با این حال، پرسش مهم‌تری همچنان مطرح است: آیا چهار دهه جنگ، حضور گروه‌های مسلح، فروپاشی نهادها و مداخلات خارجی، محیطی ایجاد نکرده است که گروه‌های جدید افراطی بتوانند در آن رشد کنند؟

پاسخ به این پرسش نیازمند بررسی همزمان عوامل داخلی و خارجی است.

منطقه؛ قربانی دیگر بحران افغانستان

پیامدهای بحران افغانستان به مرزهای این کشور محدود نمانده است.

پاکستان، ایران و کشورهای آسیای مرکزی طی دهه‌های گذشته با پیامدهایی مانند مهاجرت گسترده، قاچاق، افراط‌گرایی و ناامنی مرزی روبه‌رو بوده‌اند.

افغانستان همچنین به یکی از مهم‌ترین مسیرهای مهاجرت اجباری در جهان تبدیل شده است.

از این منظر، بحران افغانستان صرفاً یک مسئله داخلی نیست؛ بلکه پیامدهای آن بر امنیت و اقتصاد کشورهای همسایه نیز اثر گذاشته است.

یک تاریخ، چند مسئولیت

بررسی چهار دهه گذشته نشان می‌دهد که نمی‌توان تمام مسئولیت بحران افغانستان را به یک کشور یا یک گروه نسبت داد.

جنگ سرد، رقابت قدرت‌های منطقه‌ای، ضعف حکومت‌های افغانستان، جنگ داخلی، پاکستان، شبکه‌های جهادی، طالبان، القاعده، داعش و سیاست‌های امریکا هر کدام در مقاطع مختلف بخشی از این معادله بوده‌اند.

اما این واقعیت نیز قابل انکار نیست که تصمیم‌های قدرت‌های بزرگ، به‌ویژه امریکا، در نقاط عطف تاریخ معاصر افغانستان پیامدهای عمیقی بر این کشور گذاشته است.

حمایت از مقاومت مسلحانه در دوران جنگ سرد، کاهش توجه پس از خروج شوروی، مداخله نظامی پس از ۱۱ سپتامبر، پروژه دولت‌سازی و سرانجام خروج نیروهای امریکایی، زنجیره‌ای از تصمیم‌ها را تشکیل می‌دهد که آثار آن هنوز در افغانستان دیده می‌شود.

تجربه افغانستان نشان می‌دهد که مبارزه با تروریسم صرفاً با عملیات نظامی پایان نمی‌یابد.

گروه‌های افراطی در خلأ سیاسی، فقر، جنگ، ضعف نهادهای دولتی و بی‌ثباتی رشد می‌کنند. هرگاه این عوامل باقی بمانند، شکست یک گروه می‌تواند زمینه ظهور گروه دیگری را فراهم کند.

۱۱ سپتامبر برای امریکا آغاز جنگی بود که قرار بود تهدید تروریسم را از بین ببرد؛ اما برای افغانستان، یکی از فصل‌های طولانی‌تر جنگ و بی‌ثباتی را رقم زد.

چهار دهه پس از آغاز جنگ ضد شوروی، افغانستان هنوز با میراث خشونت، افراط‌گرایی، مهاجرت و بحران سیاسی روبه‌رو است.

پرسش اصلی امروز این نیست که تنها چه کسی یک گروه را ایجاد کرد؛ پرسش مهم‌تر این است که چگونه سیاست‌های قدرت‌های بزرگ و بازیگران منطقه‌ای، در کنار عوامل داخلی افغانستان، بارها محیطی ایجاد کردند که افراط‌گرایی توانست در آن بازتولید شود.

این شاید مهم‌ترین درسی باشد که افغانستان در آستانه سالگرد ۱۱ سپتامبر پیش روی جهان قرار می‌دهد: جنگی که برای اهداف ژئوپلیتیکی آغاز می‌شود، ممکن است دهه‌ها بعد نیز هزینه‌های خود را از مردم همان سرزمینی بگیرد که میدان رقابت قدرت‌ها بوده است.

 

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید