افغانستان سرزمین علم پرور و میدان رقابت های قبیله محور

بررسی تاریخ افغانستان نشان می‌دهد که این سرزمین هرگز از فقر اندیشه، کمبود دانشمند، نبود شخصیت‌های بزرگ علمی یا فقدان منابع انسانی رنج نبرده است؛ بلکه بزرگ‌ترین بحران آن، فقدان یک فرهنگ سیاسی مبتنی بر ملت‌گرایی، قانون‌مداری و مسئولیت‌پذیری ملی بوده است. افغانستان، زادگاه اندیشمندانی است که بر تمدن اسلامی و فرهنگ جهانی تأثیر گذاشته‌اند، اما در عرصه سیاست، بارها گرفتار ساختارهای سنتی قدرت، رقابت‌های قومی، قبیله‌ای، زبانی، مذهبی و شخصی شده است.

در بسیاری از مقاطع تاریخی، بخشی از نخبگان سیاسی، رهبران قومی، متنفذان قبیله‌ای و حتی برخی صاحبان نفوذ دینی، به جای آنکه منافع ملت را محور تصمیم‌گیری قرار دهند، قدرت را در چارچوب قوم، قبیله، حزب یا گروه خود تعریف کرده‌اند. نتیجه چنین نگرشی، شکل‌گیری دولت‌های شکننده، تضعیف هویت ملی، گسترش بی‌اعتمادی، مهاجرت گسترده نخبگان، فرار سرمایه‌های انسانی، استمرار جنگ و وابستگی به قدرت‌های خارجی بوده است. جامعه‌ای که در آن قوم بر ملت، رابطه بر شایستگی و قدرت بر قانون غلبه کند، دیر یا زود با بحران مشروعیت و بی‌ثباتی روبه‌رو خواهد شد.

واقعیت تلخ تاریخ افغانستان این است که هیچ قومی به تنهایی کشور را نساخته و هیچ قومی نیز به تنهایی عامل همه ویرانی‌ها نبوده است؛ اما تقریباً همه جریان‌های سیاسی و بسیاری از نخبگان، در مقاطع مختلف، به‌گونه‌ای در بازتولید چرخه انحصار، بی‌اعتمادی و رقابت‌های هویتی سهم داشته‌اند. تا زمانی که این چرخه شکسته نشود، تغییر حکومت‌ها یا جابه‌جایی صاحبان قدرت، به تنهایی تغییری بنیادین ایجاد نخواهد کرد.

از منظر جامعه‌شناسی سیاسی، توسعه و اقتدار ملی زمانی شکل می‌گیرد که همه شهروندان، فارغ از قوم، مذهب، زبان و منطقه، خود را اعضای یک ملت واحد بدانند و حقوق و مسئولیت‌های برابر داشته باشند. تنوع قومی و مذهبی، اگر در چارچوب قانون و هویت ملی مدیریت شود، می‌تواند سرمایه‌ای ارزشمند باشد؛ اما اگر به ابزار رقابت برای کسب قدرت تبدیل گردد، به عاملی برای تضعیف دولت و جامعه بدل خواهد شد.

بنابراین، آینده افغانستان نه در بازتولید گفتمان‌های قومی، قبیله‌ای و فرقه‌ای، بلکه در تغییر فرهنگ سیاسی نهفته است؛ فرهنگی که در آن، معیار برتری افراد نه نسب، قوم، مذهب یا وابستگی سیاسی، بلکه دانش، شایستگی، عدالت، صداقت، قانون‌مداری و خدمت به منافع عمومی باشد.

افغانستان زمانی به یک کشور مستقل، مقتدر و ماندگار تبدیل خواهد شد که همه اقوام و جریان‌های سیاسی، از مالکیت بر قدرت به مسئولیت در برابر ملت عبور کنند؛ از قوم‌گرایی به ملت‌گرایی برسند؛ و از رقابت برای سلطه به رقابت برای خدمت تغییر مسیر دهند. اقتدار ملی، محصول آگاهی، همدیگرپذیری، عدالت و مشارکت برابر همه شهروندان است، نه حاصل برتری‌جویی قومی، قبیله‌ای یا بهره‌برداری سیاسی از دین و مذهب. این، مهم‌ترین درس تاریخ افغانستان و بنیادی‌ترین شرط ساختن آینده‌ای متفاوت برای این سرزمین است.

سخن آخر اینکه؛ افغانستان زمانی از چرخه تکراری سقوط حکومت‌ها، جنگ، مهاجرت و عقب‌ماندگی خارج خواهد شد که همه شهروندان آن بپذیرند: هیچ قومی به تنهایی افغانستان نیست، هیچ مذهبی به تنهایی نماینده همه مردم نیست، و هیچ جریان سیاسی مالک این سرزمین نیست. افغانستان زمانی مقتدر خواهد شد که از جامعه قبیله‌ای به جامعه شهروندی، از وفاداری قومی به تعهد ملی و از رقابت برای سلطه به رقابت برای خدمت گذر کند. اقتدار یک کشور مستقل، محصول آگاهی، قانون، عدالت و همدیگرپذیری است؛ نه محصول قوم‌گرایی، قبیله‌محوری یا بهره‌برداری سیاسی از دین و مذهب.

نویسنده: سید عبدالحمید رضوی مغزاری

 

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید