تنبيه صهیونیسم در جغرافیای باروت؛ عقلانیت دفاعی تهران و قمار واشنگتن روی اسب بازنده تلآویو

دور جدید تحولات نظامی در خاورمیانه و شلیک رگبارهای موشکی ایران به قلب اراضی اشغالی، بار دیگر ضرورت بازتعریف اصولی صحنه منازعه و تفکیک میان کنشگر مسئول و عامل انتحار منطقهای را پیش روی ناظران بینالمللی قرار داده است. در فضای پر تلاطم و همهمه رسانههای غربی، همواره تلاش میشود تا پاسخهای دفاعی تهران به عنوان آغازگر تنش بازنمایی شود، اما کیست که نداند اصالت ناامنی و جنون جنگطلبی در این جغرافیا، همواره از سوی رژیم ساختارشکن اسرائیل به اتمسفر منطقه پمپاژ شده است. ایران به عنوان یک قدرت منطقهای صاحب موازنه، در طول دهههای گذشته نشان داده است که دکترین نظامیاش بر پایه بازدارندگی، مسئولیتپذیری در قبال امنیت جمعی و پاسداری از ثبات منطقه و همپیمانان اش استوار است. تهاجم موشکی ايران به اهدافی در اسرائیل، نه یک اقدام تهاجمی اولیه، بلکه پاسخ ناگزیر و مشروع به زنجیره بیپایان ترورها، تجاوزها و نقض آشکار حاکمیت ملی کشورهایی همچون لبنان است که در خط مقدم ایستادگی در برابر آپارتاید صهیونیستی قرار دارند.
واقعیت عینی موجود در میدان نبرد نشان میدهد که سایه جنگ را ایران بر سر خاورمیانه نیاورده، بلکه این تلآویو است که با اتکا به تسلیحات اهدایی غرب، جنگ را به عنوان یک استراتژی بقا بر ملتهای منطقه تحمیل کرده است. استمرار حملات وحشیانه و کور رژیم اسرائیل به خاک لبنان، ترور فرماندهان ارشد، ویرانسازی زیرساختهای حیاتی بیروت و تداوم نسلکشی در غزه، عملاً هیچ گزینهای جز پاسخ سخت برای محور مقاومت و در رأس آن تهران باقی نگذاشته است. استراتژی صبر راهبردی ایران تا آنجا ادامه یافت که متجاوز دچار خطای محاسباتی مفرط شد و تصور کرد دست دستگاه دفاعی ایران در برابر تغییر موازنه بسته است. ادامه تجاوزات رژیم اسرائیل، امنیت کل منطقه از دریای سرخ تا مدیترانه را تهدید میکند و منطق حکم میکند که ایران نمیتواند و نباید نسبت به فروپاشی امنیت متحدان راهبردی منطقهای اش بیتفاوت و تماشاچی بماند؛ چرا که هرگونه انفعال در این مرحله، به معنای پیشروی بیشتر ماشین ترور صهیونیسم به سوی مرزهای دیگر کشورهای منطقه خواهد بود.
در اتمسفر دیپلماسی و دفاعی تهران، حمایت از جبهه مقاومت یک انتخاب همبستگی موقت یا تاکتیکی نیست، بلکه ریشه در اصل تفکیکناپذیر امنیت جمعی دارد. دکترین امنیتی جمهوری اسلامی بر این قاعده استوار است که امنیت کشورهای عضو جبهه مقاومت، بخشی لاینفک از امنیت ملی ایران و ثبات کل منطقه است. نگاهی به کارنامه تاریخی و ترندهای رفتاری ایران در بحرانهای گذشته منطقه از جمله جنگ با تروریسم تکفیری داعش در عراق و سوریه، نشان میدهد که این کشور هرگز متحدان خود را در میان طوفانهای تحمیلی غرب تنها نگذاشته است. عقلانیت استراتژیک به وضوح تبیین میکند که اگر ایران در این مقطع حساس، شبکه مقاومت را در برابر ماشین جنگی اشغالگران رها میکرد، پیامد مستقیم آن تشدید بیمحابای تجاوزات رژیم اسرائیل، سقوط دولتهای منطقه و تسری بیثباتی پایدار به داخل مرزهای خود ایران و سایر کشورهای منطقه میبود. از این رو، اصابت موشکها به اهداف نظامی در اراضی اشغالی، در واقع دفاع از صلح و کشیدن خط توقف در برابر جنون فاشیستی حاکم بر تلآویو بود. این پیوند انداموار میان اجزای جبهه مقاومت، ثمره درک عمیق از ماهیت تهدیدات مشترک است. ایران با تکیه بر این اصل که آسیب به هر یک از اعضای این شبکه، کل سیستم امنیتی منطقه را با مخاطره مواجه میسازد، وارد میدان شد تا نشان دهد دکترین دفاعیاش در انزوا تعریف نمیشود.
جنگهای گذشته به خوبی ثابت کردهاند که هرگاه پایتخت کشورهای منطقه در برابر دستاندازیهای صهیونیسم هماهنگ عمل نکردهاند، بستر لازم برای بلعیدن گامبهگام اين جغرافیا به کام صهیونیسم جهانی فراهم شده است. به همین دلیل، تنبیه موشکی اسرائیل، فرستادن این پیام واضح به بازیگران غربی بود که توازن قوا در خاورمیانه دیگر بر اساس اراده یکجانبه آپارتاید واشنگتن_تلآویو شکل نمیگیرد، بلکه معادلهای چندوجهی است که تهران و متحدانش خطوط قرمز آن را ترسیم میکنند. رویکرد تهاجمی اسرائیل بدون چتر حمایتی همه جانبه کاخ سفید حتی برای یک هفته نیز دوام نمیآورد. ایالات متحده امریکا به عنوان شریک اصلی و استراتژیک رژیم اسرائیل، اگر افسار این سگ زنجیری را در منطقه نکشد، باید مسئولیت مستقیم تمامی تبعات ویرانگر و پیشبینیناپذیر این رویارویی خونین و ویرانگر را بپذیرد.
واشنگتن نمیتواند از یک سو ژست میانجیگری و صلحخواهی به خود بگیرد و از سوی دیگر، مدرنترین تسلیحات و بمبهای سنگین را برای کشتار شهروندان لبنانی و فلسطینی روانه تلآویو کند. اقدام موشکی ایران، پیامی صریح و هدفمند به اتاقهای فکر در واشنگتن بود؛ پیامی با این مضمون که اقدام ایران کاملاً بازدارنده و حسابشده است و تهران هرگز به دنبال گسترش یک جنگ فراگیر در منطقه نیست، اما در عین حال، به هیچ قدرت فرامنطقهای یا اقلیت متجاوز اجازه نخواهد داد که نظم اقتصادی، تجاری و امنیتی خاورمیانه را دستخوش بیثباتسازی دایمی و یکطرفه کند. کاخ سفید باید درک کند که شراکت کورکورانه با نتانیاهو، هزینههای حیثیتی و نظامی سنگینی را بر منافع امریکا در سراسر خاورمیانه بار خواهد کرد. تبادل آتش شديد در میدان نبرد، روایت انسجام داخلی محور مقاومت را به عنوان یک شبکه امنیتی-سیاسی یکپارچه و با اصالت تاریخی به اثبات رساند. محور مقاومت برخلاف ائتلافهای کاغذی غربی، یک ساختار ریشهدار در بطن ملتهای منطقه است که ایران محور این پیکره منسجم به شمار میرود. پیام اصلی این همبستگی آتشین آن است که ایران و متحدانش در سختترین پیچهای تاریخی کنار هم ایستادهاند و این بار نیز تا پشیمانی کامل محاسبات دشمن، عقبنشینی نخواهند کرد.
سابقه همکاریهای استراتژیک ایران با جریانهای اصیل در لبنان، عراق، فلسطین، یمن و سوریه ثابت کرده است که این شبکه دفاعی، تنها سد معتبر و بومی در برابر نقشههای استعماری برای تکهتکه کردن جغرافیای خاورمیانه است. پاسخ موشکی ایران موازنه وحشت را برقرار کرد و به طراحان جنگ یادآور شد که دوران بزن و دررو در این جغرافیا به پایان رسیده و هرگونه تعرض به حریم امنیت جمعی، هزینهای پشیمانکننده بر آدرسهای دقیق در تلآویو بار خواهد کرد. سیر تطور حوادث نشان میدهد که خاورمیانه جدید، آنگونه که واشنگتن و تلآویو در رویای خود میپروراندند، جادهای صاف برای تاختوتاز اسبهای مکانیکی غرب نخواهد بود. بیداری استراتژیک ملل منطقه، خط بطلانی بر سناریوهای تحمیلی کشیده است. تهران با اجرای عملیاتهای هدفمند خود نشان داد که ابزارهای تکنولوژیک و موشکیاش به پختگی کامل رسیده و قادر است از لایههای متعدد پدافندی عبور کند. این واقعیت جدید، زمین بازی را تغییر داده است. از این پس، هرگونه طراحی برای ضربه زدن به ساختار جبهه مقاومت، با پاسخی در ابعاد فرامنطقهای نیز مواجه خواهد شد. صلحی که از لوله تفنگ و شلیک موشکهای مدافعان برآید، پایدارتر از صلحهای پوشالی روی کاغذهای کمپدیوید و پیمانهای ابراهیم است؛ چرا که این بار، ریشههای امنیت در خاک مقتدر کشورهای بومی منطقه دوانده شده است.
نویسنده: محمد امان فلاح

