درهمتنیدگی قومی؛ سدی در برابر رویای تجزیه

در روزهای اخیر، فضای رسانهای و شبکههای اجتماعی کشور بار دیگر شاهد فوران ادبیات قومگرایانه و طرحهای تجزیهطلبانه است. چهرههایی چون نقیبالله فایق، بشیراحمد تهینج و برخی دیگر از اعضای حزب جنبش که اکنون در خارج از کشور در کمال رفاه سکونت دارند، از واژهای به نام «ترکستان جنوبی» رونمایی کردهاند. این جریان مدعی است که ایجاد یک جغرافیای مستقل برای ترکتباران، حقی مشروع و آرزویی دردسترس است. اما نگاهی واقعبینانه به بافت اجتماعی، سیاسی و جغرافیایی افغانستان نشان میدهد که این قبیل طرحها، نه راهکاری برای عدالت، بلکه نسخهای برای ویرانی و فروپاشی کامل منافع ملی مردم افغانستان است.
اولین و بزرگترین مانع پیش روی ایدههایی نظیر «ترکستان جنوبی»، «هزارستان» یا هر نام قوممحور دیگر، واقعیتِ درهمتنیدگی قومی در افغانستان است. هیچ ولایت یا منطقهای در افغانستان وجود ندارد که به صورت مطلق و خالص متعلق به یک قوم خاص باشد. در شمال افغانستان، همانجا که رویای ترکستان را در سر میپرورانند، تاجیکها، پشتونها، هزارهها و اعراب در کنار اوزبکها و ترکمنها قرنهاست که زندگی کرده و با هم پیوندهای خونی و اقتصادی دارند. تجزیه بر اساس خطوط قومی، به معنای جابجایی اجباری میلیونها انسان و برافروختن جنگهای خانه به خانه است. کسانی که از فاصلههای دور و از پشت کیبوردهای خود در اروپا و ترکیه فرمان تجزیه صادر میکنند، گویا فراموش کردهاند که این «مرزبندیهای کاغذی» در عمل به معنای جویهای خون در کوچههای فاریاب، جوزجان و بلخ خواهد بود.
سیاستمداران متواری و تهییج از راه دور
نکته تاملبرانگیز اینجاست که این صداها نه از قلب افغانستان، بلکه از سوی سیاستمدارانی شنیده میشود که در روزهای سخت سقوط، مردم را تنها گذاشته و راهی خارج شدند. طرح بحث «ترکستان» توسط افرادی که در رفاه کامل به سر میبرند، نوعی فرار رو به جلو برای کسب مشروعیت از دست رفته است. این افراد با تحریک احساسات قومی، قصد دارند دوباره خود را به عنوان رهبران یک توده مطرح کنند، اما هزینه این بازی خطرناک را مردمی میپردازند که در داخل کشور با فقر و محدودیت دست و پنجه نرم میکنند. طرح این ادعاها، طالبان را نسبت به ساکنان ولایات شمالی حساس و بدبین کرده و میتواند بهانهای برای سرکوب بیشتر، جابجاییهای اجباری و تشدید نظارتهای امنیتی بر شهروندان اوزبک و ترکمن شود. در واقع، این ایده پردازیهای لوکس، زندگی را برای مردم بومی شمال دشوارتر و ناامنتر میکند.
انزوای منطقهای؛ هیچکس از تجزیه استقبال نمیکند
تجزیهطلبان افغانستان در محاسبات خود یک فاکتور حیاتی را نادیده گرفتهاند: واقعیتهای ژئوپلیتیک. هیچ یک از کشورهای همسایه افغانستان، از جمله اوزبیکستان و ترکمنستان، از تشکیل یک واحد سیاسی جدید به نام ترکستان جنوبی استقبال نخواهند کرد.تاشکند و عشقآباد در حال حاضر روابط دیپلماتیک و اقتصادی پایداری با کابل دارند و امنیت مرزهای خود را در اولویت قرار میدهند. ایجاد یک کانون بیثباتی جدید در مرزهای جنوبی این کشورها، خط قرمز امنیتی آنهاست. همسایگان افغانستان به خوبی میدانند که ترکشهای تجزیه این کشور، کل منطقه را در بر خواهد گرفت؛ لذا این طرحها حتی پیش از تولد، در عرصه بینالمللی مرده محسوب میشوند.
تکرار تلخ تاریخ؛ از جزیرههای قدرت تا ویرانی ملی
ادبیات امروزِ برخی سیاستمداران، بازگشت به دهه هفتاد و دوران جنگهای داخلی است. در آن زمان نیز افغانستان به جزیرههای قدرت تقسیم شده بود که نتیجهای جز ویرانی زیرساختها، مهاجرت میلیونی و تضعیف جایگاه بینالمللی کشور نداشت. مطرح کردن همزمان پشتونستان، خراسان و ترکستان نشاندهنده یک رقابت خطرناک در تخریب هویت ملی است. این مسیر نه به استقلال و رفاه اقوام، بلکه به جنگهای بیپایان مرزی میان ولایات منجر خواهد شد که در آن هر قوم، دیگری را اشغالگر خطاب خواهد کرد.
مسئولیت ملی یا خیانت سیاسی؟
افغانستان بیش از هر زمان دیگری به وفاق ملی و صلح پایدار نیاز دارد. راه رسیدن به حقوق اقوام، از مسیر تجزیه و مرزبندیهای خونی نمیگذرد، بلکه در گرو ایجاد یک نظام سیاسی عادلانه و فراگیر است که در آن شهروندی بر قومیت مقدم باشد. سیاستمداران خارجنشین اگر واقعاً به دنبال خدمت به مردم خود هستند، باید به جای طرح ایدههای خانمانسوز که تنها به پیچیدهتر شدن بحران میانجامد، به دنبال راههای گفتمان ملی و تقریب اقوام باشند. طرح ترکستان جنوبی یک رویای سمی است که دود آن پیش از هر کسی، به چشم مردم مظلوم شمال کشور خواهد رفت. اگر این مدعیان واقعاً به طرح خود باور دارند، چرا از حاشیه امن خارج به وطن بر نمیگردند تا در کنار مردم خود، هزینهی این ایده را بپردازند؟ تجزیه، راه حل نیست؛ بلکه آخرین ضربه بر پیکر نحیف کشوری است که دهههاست از تفرقه زخم میخورد.
یادداشت اختصاصی

