میراث ویرانی؛ کالبدشکافی دکترین امریکا در بازتولید تروریسم و افراطگرایی در افغانستان و منطقه

نقش ایالات متحده امریکا در ایجاد، تمویل و تقویت گامبهگام گروههای افراطگرا و تروریستی در افغانستان و آسیای جنوبی، یکی از تاریکترین پروندههای جیوپلیتیک معاصر است که ریشههای آن به دوران جنگ سرد بازمیگردد. واشنگتن در طول دهههای گذشته، با اتکا بر استراتژی استفاده ابزاری از تروریسم برای مهار رقبا، بارها جغرافیا و سرنوشت مردم افغانستان را به مسلخ نابودی کشاند. این واقعیت عریان، در مقاطع مختلف از زبان تراز اولترین سیاستمداران و حتی رؤسای جمهور امریکا، بهویژه در کوران رقابتهای انتخاباتی، صراحتاً اعتراف شده است؛ اعترافاتی تکاندهنده که نشان میدهند گروههای مخوفی چون القاعده، طالبان و بعداً داعش، نه پدیدههایی خودجوش، بلکه محصول مستقیم یا غیرمستقیم دکترین جنگافروزی کاخ سفید بودهاند. برای درک چگونگی شکلگیری این چرخه باطل، باید به اسناد و مواضع رسمی خود مقامات امریکایی رجوع کرد. هیلاری کلینتون، وزیر امور خارجه اسبق امریکا، بارها صراحتاً اعتراف کرد که ما همان گروههایی را که امروز با آنها میجنگیم، خودمان بیست سال پیش خلق، تجهیز و تمویل کردیم تا با اتحاد جماهیر شوروی بجنگند. علاوه بر این، در جریان مبارزات انتخاباتی دونالد ترامپ، او به صورت علنی باراک اوباما و هیلاری کلینتون را بنیانگذاران اصلی داعش نامید؛ موضوعی که پرده از استراتژی پنهان کاخ سفید در استفاده از گروههای تکفیری برای ویرانی ساختارهای ملی در خاورمیانه و انتقال این بحران به حوزه جیوپلیتیک افغانستان برداشت.
امریکا با استفاده از بسترهای جنگ سرد و تزریق میلیاردها دالر از طریق شبکههای استخباراتی، مدارس مذهبی افراطی را در آنسوی مرزهای افغانستان پایهریزی کرد که زمینهساز پیدایش شبکه القاعده و ظهور گروههای تروریستی گردید؛ جنینی که در زهدان استخبارات غربی رشد کرد و بعدها کل منطقه را بلعید. سیاست خارجی امریکا در قبال تروریسم، همواره دوقطبی و مبتنی بر تناقض ساختاریافته بوده است. از یکسو، واشنگتن با ایجاد بوقهای رسانهای جهانی، خود را پرچمدار مبارزه با تروریسم، مدافع حقوق بشر و آزادی معرفی میکند و به همین بهانه جغرافیاهای مختلف را اشغال مینماید؛ اما از سوی دیگر، در پشت صحنه، از همین گروههای افراطی به عنوان پیادهنظام کمهزینه برای فلج کردن کشورهای اسلامی و تهدید امنیت همسایگان افغانستان بهره میبرد. تعاملات استخباراتی مداوم، ارسال بستههای نقدی هفتگی دهها میلیون دالری تحت نام کمکهای بشردوستانه به کابل و عدم برخورد جدی با کانونهای تروریستی، نشان میدهد که واشنگتن به تروریسم به عنوان یک شیر کنترلشدنی مینگرد که هر زمان اراده کند، پیچ خشونت آن را برای فشار بر قدرتهای منطقهای نظیر چین، روسیه و ایران بازتر میکند.
بیست سال اشغال نظامی افغانستان به بهانه نابودی طالبان و القاعده، نه تنها به محو این گروهها نینجامید، بلکه زیرساختهای فکری و اجتماعی جامعه را دچار انشقاق کرد. اوج این خیانت جیوپلیتیک در آگست ۲۰۲۱ رقم خورد؛ وقتی که سیاستهای اشغال و خروج شتابزده، مخفیانه و کاملاً غیرمسئولانه امریکا در قالب توافقنامه دوحه، مهندسی معکوس قدرت را رقم زد و مردم افغانستان را یکه و تنها در خلا قدرت و عدم مشروعیت بینالمللی نگهداشت. امریکا با تخلیه ناگهانی پایگاههای نظامی و جاگذاشتن پیشرفتهترین تسلیحات و تجهیزات نظامی به ارزش میلیاردها دالر، مردم افغانستان را عملاً زیر چرخدندههای یک معامله پنهان متلاشی کرد. این خروج به معنای پایان ماموریت نبود، بلکه آغاز فاز جدیدی از مدیریت بحران دورادور بود که فضای حیاتی تنفس را برای سایر گروههای بینالمللی تروریستی در جغرافیای بیصاحب افغانستان فراختر ساخت. با بازگشت طالبان به قدرت و ایجاد خلاءهای شدید مشروعیت بینالمللی، امریکا بستری ایدهآل و مهارنشدنی برای ظهور و رشد شاخه خراسان داعش در افغانستان و منطقه فراهم کرد. دکترین کاخ سفید با تضعیف ساختارهای مدنی و ایجاد فقر مطلق مادی، بهترین سربازگیری را برای داعش رقم زده است. داعش خراسان امروز به عنوان ابزار جدید واشنگتن برای انتقال ناامنی به مرزهای آسیای مرکزی و فراتر از آن عمل میکند. حملات پیچیده و خونین این گروه به مراکز دیپلماتیک، مساجد و تجمعات، نشان از یک هدایت استخباراتی پیچیده پشتپرده دارد که هدف آن، ناکام جلوه دادن هرگونه ثبات منطقهای و توجیه ضرورت مداخلات بعدی امریکا در منطقه به عنوان ناجی نهایی است.
قربانی اصلی و واقعی این بازیهای خونین جیوپلیتیک، تودههای بیدفاع مردم افغانستان و کشورهای همسایهاند که اکنون با موجهای بیسابقه خشونت، ناامنی، مهاجرتهای اجباری و نقض فاحش حقوق بشر مواجه شدهاند. بمبارانهای کور دو دهه گذشته امریکا که محافل عروسی و شفاخانهها را هدف قرار میداد، جایش را به انفجارهای کور تروریستی داده است. بیش از نیمی از جمعیت افغانستان امروز زیر خط فقر مطلق دستوپا میزنند و میلیونها جوان، متخصص و بسیاری از خانوادهها به دلیل خفقان ایدیولوژیک و نبود کار، راه مهاجرتهای قاچاقی و مرگبار به کشورهای همسایه و اروپا را اختیار کردهاند. کشورهای همسایه نیز اکنون بار سنگین این بیثباتی تحمیلی را در قالب موج گسترده پناهجویان، قاچاق تسلیحات بهجامانده امریکایی و سرریز شدن تهدیدات تروریستی به درون مرزهای خود به دوش میکشند. سرنوشت امروز افغانستان گواهی میدهد که اعتماد به دکترین امنیتی امریکا، سرابی بیش نیست. واشنگتن تروریسم را ریشهکن نمیکند، بلکه آن را بازتولید، بازتعریف و مدیریت میکند. از ایجاد القاعده در فاز اول جنگ سرد و بسترسازی برای رشد داعش، همگی زنجیرهای از یک راهبرد واحد برای زنده نگه داشتن کانون بحران در قلب آسیا هستند. جهان اسلام و کشورهای منطقه باید درک کنند که پادزهر این توطئههای پیچیده، تکیه بر سازوکارهای امنیتی بومی، همگرایی منطقهای و بیداری ملتهاست. تا زمانی که سایه مداخلات استخباراتی واشنگتن از آسمان این منطقه برچیده نشود، سفرههای مردم ما مملو از باروت و آرزوهای نسلهای جوان ما در مسیر مهاجرت و ترور خاکستر خواهد شد و ثبات به این جغرافیا باز نخواهد گشت.
نویسنده: عبدالله احمدی

