هفته وحدت؛ از زخمهای استعمار تا افق امت واحد در جهان جدید

بزرگداشت از هفته وحدت در واقع یک فراخوانی راهبردی برای بازخوانی هویت امت اسلامی در آستانه شکلگیری نظم جدید جهانی است. نگاهی به تاریخ معاصر نشان میدهد که جهان اسلام همواره هدف اصلی پروژههای استعماری بوده است. قدرتهای سلطهگر با اجرای طرحهایی چون قرارداد سایکس-پیکو و ترسیم مرزهای تصنعی، تلاش کردند تا با ایجاد گسستهای قومی و مذهبی، مانع از شکلگیری یک بلوک قدرتمند اسلامی شوند. این مهندسی تفرقه، بستر ساز جنگهای تحمیلی متعددی در جغرافیای اسلام شد که ویرانی زیرساختها، هدررفت سرمایههای مادی و انسانی، و عقبماندگی اقتصادی بخشهایی از این حوزه تمدنی را به همراه داشت. از اشغالگری در فلسطین تا نبردهای ویرانگر در خاک عراق، سوریه، یمن و افغانستان، همگی بهای سنگینی بود که مسلمانان به دلیل عدم انسجام کافی پرداخت کردند. با این حال، این چالشهای عمیق زمینهساز زایش هویت جدیدی بر پایه مقاومتهای مشترک شد. مجاهدتهای همزمان و فرامذهبی در سنگرهای دفاع از آرمانهای اصیل، بهویژه در دفاع از ملت مظلوم فلسطین، فرمول جدیدی از قدرت را به نمایش گذاشت. این همبستگیهای میدانی ثابت کرد که اصول بنیادین امت اسلامی بسیار قویتر از تفاوتهای فقهی و مذهبي است.
امروز در شرایطی که جهان از ساختار تکقطبی به سوی یک نظام چندقطبی در حال گذار است، امت اسلامی برای تثبیت جایگاه خود باید از وحدت مصلحتی به سمت همگرایی راهبردی حرکت کند. این چشمانداز آیندهمحور نیازمند اقدامات عملی همچون ایجاد بازار مشترک اسلامی برای بیاثر کردن تحریمها، توسعه دیپلماسی علمی جهت شکستن انحصار فناوری غرب، و تأسیس ساختارهای امنیتی بومی برای پایان دادن به مداخلات بیگانگان است. هفته وحدت فرصتی برای تجدید میثاق در مسیر تحقق این تمدن نوین است تا با عبور از اختلافات گذشته، فردای جهان به نام قطب قدرت اسلامی رقم بخورد. برای درک عمیقتر این ضرورت، باید ابعاد تجربه استعمار را به عنوان ریشه چالشهای امروز تحلیل کرد. استعمارگران با شناخت دقیق از پتانسیلهای ژئوپلیتیک، منابع غنی انرژی و بازارهای مصرف پهناور جهان اسلام، همواره ثبات کشورهای اسلامی را خطری برای منافع خود قلمداد کردهاند. آنها با ترویج الگوهای ناسیونالیسم افراطی و فرقهگرایی مذهبی، تلاش کردند پیوندهای تاریخی میان ملتهای مسلمان را سست کنند. این سیاست که تحت عنوان تفرقه بینداز و حکومت کن شناخته میشود، به مرور زمان باعث شد تا پتانسیلهایی که میتوانست صرف ارتقای رفاه عمومی و پیشرفت علمی جامعه اسلامی شود، در مسیر رقابتهای کاذب منطقهای و مناقشات مرزی مستهلک گردد. به این ترتیب، استعمار کهنه جای خود را به استعمار نو داد؛ شکلی از سلطه که بدون حضور مستقیم نظامی، از طریق ابزارهای مالی بینالمللی، تحریمهای اقتصادی و تهاجم فرهنگی، استقلال سیاسی ملتهای مسلمان را به چالش میکشد و آنها را در چرخهای از وابستگی مداوم نگه میدارد.
در امتداد این سیاستهای استعماری، پدیده جنگهای تحمیلی قرار دارد که به عنوان بزرگترین مانع در مسیر توسعه پایدار جهان اسلام عمل کرده است. این جنگها که اغلب با واسطهگری جریانهای تکفیری یا مداخلات مستقیم نظامی قدرتهای غربی شعلهور شدند، سرمایههای عظیمی از امت اسلامی را نابود ساختند. بهای این نبردها تنها در خسارتهای مادی خلاصه نمیشود، بلکه مهاجرت گسترده نخبگان، فروپاشی نهادهای اجتماعی و پیدایش نسلهایی که در بستر ناامنی و فقر رشد کردهاند، از پیامدهای غیرقابل جبران آن است. این مداخلات به وضوح نشان داد که امنیت در جهان اسلام یکپارچه و تفکیکناپذیر است؛ به این معنا که ناامنی در یک کشور اسلامی به سرعت میتواند دامان سایر همسایگان را بگیرد. از این رو، جنگهای تحمیلی بر این واقعیت صحه گذاشتند که تکیه بر اسناد امنیتی وارداتی و پناه بردن به چتر حمایتی قدرتهای غربی، سرابی بیش نیست و امنیت پایدار تنها از درون جغرافیا و با تکیه بر پیمانهای دفاعی بومی حاصل میشود. روند تحولات اما در نقطه ناامیدی متوقف نماند و در بطن همین بحرانها، جریان مقاومتهای مشترک علیه استکبار متولد شد. این مقاومت، پاسخی طبیعی و هوشمندانه به دههها تکهتکه شدن و ستم مداوم بود. هنگامی که ملتهای مسلمان دریافتند که سازمانهای بینالمللی توانایی یا ارادهای برای احقاق حقوق آنها ندارند، مدل جدیدی از همبستگی میدانی را پایهریزی کردند.
این الگو که فراتر از مرزهای جغرافیایی و دستهبندیهای مذهبی شکل گرفت، نشان داد که اتحاد عملی در برابر تهدیدات مشترک کاملاً امکانپذیر است. همکاری نزدیک جریانهای مختلف اسلامی در پشتیبانی از مردم غزه و پایداری در برابر توطئههای تجزیهطلبانه در خاورمیانه، بارزترین جلوه این مقاومت همهجانبه است. این جریان نهتنها توازن قوا را در منطقه تغییر داد، بلکه خودباوری را به بدنه جامعه اسلامی بازگرداند و ثابت کرد که امت اسلامی در صورت اتکا به ایمان و ظرفیتهای درونی خود، قادر است بزرگترین ارتشهای مجهز دنیا را به عقبنشینی وا دارد و معادلات تحمیلی را برهم بزند. در گام بعدی، برای تثبیت دستاوردهای مقاومت، نیازمند ترسیم روایتهای آیندهمحور در چارچوب نظم جدید جهانی هستیم. جهان امروز به سرعت در حال تغییر است و هژمونی سنتی غرب با چالشهای ساختاری جدی روبرو شده است. در این دوران گذار، امت اسلامی نباید صرفاً تماشاگر یا مفعول تصمیمگیریهای بینالمللی باشد، بلکه باید به عنوان یک بازیگر فعال و تأثیرگذار در هندسه جدید قدرت ظهور کند. این امر مستلزم بازتعریف مفهوم وحدت در ابعاد نوین تمدنی است. روایت آینده جهان اسلام باید روایتی از پیشرفت علمی، استقلال اقتصادی، عدالت اجتماعی و صلح پایدار بر پایه ارزشهای اسلامی باشد. ما باید بتوانیم مدلی از حکمرانی و توسعه را به جهان ارائه دهیم که علاوه بر تأمین نیازهای مادی انسان معاصر، کرامت اخلاقی و معنوی او را نیز حفظ کند. این نگاه آیندهنگر، جوانان مسلمان را از فرار مغزها و جذب شدن در ساختارهای غربی بازمیدارد و هویت مقتدر و پویایی را برای نسلهای بعدی به ارمغان میآورد.
تحقق این روایتهای آیندهمحور مستلزم برپایی ستونهای استوار در حوزههای کلیدی است که نخستین آنها، ساختار همگرایی اقتصادی است. کشورهای اسلامی با در اختیار داشتن بخش عمدهای از انرژی جهان و شاهراههای مواصلاتی حیاتی، میتوانند با راهاندازی بازار مشترک اسلامی و تسهیل تعرفههای گمرکی، یک شبکه اقتصادی نفوذناپذیر ایجاد کنند. ایجاد صندوقهای سرمایهگذاری مشترک، تعریف پروژههای بزرگ صنعتی فراملی و حرکت به سمت استفاده از ارزهای محلی در مبادلات تجاری، گامهای عملی برای کاهش وابستگی به نظامات مالی غرب و بیاثر کردن ابزار تحریم است. این همافزایی اقتصادی، کشورهای کمتر توسعهیافته اسلامی را تقویت کرده و بستر را برای رشد متوازن کل امت فراهم میسازد، به طوری که هیچ عضوی از این پیکره بزرگ در برابر فشارهای معیشتی بیرونی تنها و بیدفاع نماند. رکن دوم این تحول، دیپلماسی علمی و تبادل فناوریهای پیشرفته میان کشورهای اسلامی است. جهان آینده، جهانِ تحت کنترل هوش مصنوعی، کوانتوم، زیستفناوری و مدیریت انرژیهای تجدیدپذیر است. انحصار علمی غرب، ابزار جدیدی برای استعمار نوین است؛ بنابراین، دانشگاهها و مراکز تحقیقاتی جهان اسلام باید با ایجاد شبکههای نخبگانی مشترک، پروژههای علمی بزرگی را تعریف کنند.
اشتراکگذاری دستاوردهای علمی، تبادل دانشجو و استاد، و تأسیس پارکهای علم و فناوری مشترک میتواند سرعت پیشرفت کل امت را چند برابر کند. زمانی که تخصص علمی با تعهد به منافع امت اسلامی پیوند بخورد، زنجیرههای وابستگی تکنولوژیک گسسته خواهد شد و جهان اسلام میتواند در جایگاه صادرکننده علم و فناوریهای نوین به جهان قرار گیرد. هفته وحدت فرصتی بیبدیل برای بازخوانی این مسیر و تبدیل شعارهای غیر عملی به برنامههای عملیاتی و اجرایی است. تجربیات معاصر جهان اسلام به ما آموخته است که هزینه تفرقه بسیار سنگینتر از بهای وحدت است و هیچ کشور اسلامی در تنهایی نمیتواند به استقلالیت، امنیت و توسعه پایدار دست یابد. مقاومتهای مشترک، راه را نشان داده و به ما ثابت کردهاند که تفاوتهای مذهبی هیچگاه مانعی برای همبستگی در برابر ستم نبودهاند. اکنون زمان آن فرا رسیده است که با تکیه بر این پیشینه ارزشمند، آستین همت را برای ساختن آیندهای روشن در جهان جدید بالا بزنیم. با پیوند دادن ظرفیتهای مادی، موقعیتهای استراتژیک، ثروتهای خدادادی و توانمندیهای علمی ملتهای مسلمان، میتوان قطب جدیدی از قدرت، عدالت و معنویت را در جهان پایهریزی کرد؛ قطبی که تمدن نوین اسلامی را محقق ساخته و صلح و رفاه را نه تنها برای مسلمانان، بلکه برای تمامی بشریت به ارمغان خواهد آورد.
نویسنده: محمد امین فرهمند

