جنگ با ایران، نقطه پایان هژمونی جهانی امریکا

پیامدهای راهبردی تقابل نظامی اخیر امریکا با ایران، فراتر از تغییر موازنه در جغرافیای سیاسی خاورمیانه، یک واقعیت بنیادین، تکان‌دهنده و تاریخی را پیش چشم عموم عیان ساخت؛ واشنگتن با به کارگیری تمام توان لجیستیکی، تکنولوژیک، ماهواره‌ای و اطلاعاتی خود در نبرد چهل و یک روزه، با تمام قوا تلاش کرد تا اراده حاکمیتی، سیاسی و استعماری خود را بر تهران تحمیل کند و یک بار برای همیشه، کانون اصلی مقاومت در غرب آسیا را از بین ببرد؛ اما برآیند عینی، ملموس و شواهد قطعی این رویارویی سنگین نشان داد که بزرگ‌ترین، پرهزینه‌ترین و مدرن‌ترین ماشین جنگی جهان، دیگر توان تحمیل اراده سیاسی خود بر بازیگر مستقل و بومی منطقه همچون ایران را ندارد؛ امری که به معنای پایان قطعی دوران تسلط یک‌جانبه واشنگتن بر مقدرات بین‌المللی است. جهان امروز به وضوح شاهد یک لحظه ناب، بی‌نظیر و سرنوشت‌ساز تاریخی است؛ فصلی که در آن هژمونی فرسوده، مقروض و رو به افول امریکایی جای خود را به یک نظم چندقطبی جدید، دارای موازنه و برگشت‌ناپذیر داده است. محاسبات اتاق‌های فکر پنتاگون و آژانس‌های اطلاعاتی غرب بر این فرضیه خام استوار بود که فرود آوردن سنگین‌ترین ضربات بر راس هرم مدیریتی ایران در ساعات نخست تهاجم و ترور فرماندهان ارشد، این کشور را به سرعت متلاشی ساخته و به زانو درخواهد آورد، زنجیره فرماندهی را متلاشی خواهد کرد و تهران را ناچار به تسلیم در برابر شروط دیکته‌شده واشنگتن می‌سازد. اما ناتوانی مطلق کاخ سفید در هدایت این بحران به سمت اهداف از پیش تعیین‌شده و تاب‌آوری نهادی خیره‌کننده تهران، نخستین ضربه مرگبار را بر اعتبار سیاسی و هژمونیک امریکا وارد آورد.

جمهوری اسلامی بدون عقب‌نشینی از مواضع بنیادین خود، نه تنها شیرازه نهادی خود را حفظ کرد، بلکه با تکیه بر ساختارهای قانونی، بومی و منعطف خود، در کوتاه‌ترین زمان جانشینی مستحکم تعیین نمود و زنجیره مدیریت لشکری و کشوری را با اقتدار اداره کرد. این پایداری استراتژیک، اولین نشانه از فروپاشی ابزار ارعاب سیاسی امریکا بود؛ ابزاری که پیش از این با اتکا به دکترین شوک و بهت، دولت‌های متعددی را در آستانه فروپاشی قرار می‌داد اما در مواجهه با عمق استراتژیک دکترین مقاومت فعال، کارایی خود را به طور کامل از دست داد و به گل نشست.

در حوزه تقابل سخت و نظامی، شکست فرضیه‌های ابرقدرتی امریکا با از دست دادن تسلیحات فوق مدرن و پایگاه‌های نظامی اش در انظار عموم به تصویر کشیده شد که مایه شگفتی ناظران نظامی گردید. اعزام ناوگروه‌های ضربتی استراتژیک، ناوشکن‌های پدافندی پیشرفته و استقرار جنگنده‌های پنهان‌کار نسل پنجم در پایگاه‌های منطقه‌ای، با هدف ارعاب سیستم پدافندی و موشکی ایران صورت گرفت تا اراده تسلیم را در شریان‌های روانی ملت ایران تزریق کند. با این حال، استمرار شلیک‌های دقیق پهپادی و بالستیک ایران از شهرهای موشکی زیرزمینی و عملکرد شبکه یکپارچه پدافند بومی، برتری مطلق هوایی ائتلاف امریکایی_صهیونیستی را به طور کامل به چالش کشید و منهدم ساخت. سقوط پرنده‌های راهبردی و هواپیماهای مدرن سوخت‌رسان ائتلاف در آسمان منطقه و ایران، خط بطلانی بر افسانه تسلیحات شکست‌ناپذیر امریکا کشید. افزون بر این، ناتوانی مفرط اردوی امریکا در بازگشایی شریان حیاتی تنگه هرمز، علیرغم اعمال سنگین‌ترین تهدیدهای نظامی و مانورهای دریایی، نشان داد که حق وتوی ژئوپلیتیک از دست واشنگتن خارج شده و حاکمیت بلامنازع بر این آبراه کلیدی در اختیار قدرت منطقه‌ای ایران باقی مانده است، امری که اقتصاد بین‌الملل را ناچار به تعظیم در برابر تهران کرد.

نمود عینی، ملموس و تحقیرآمیز این افول نظامی، در شکست مفتضحانه و دراماتیک عملیات نیروهای ویژه دلتا فورس در دشت مهیار اصفهان تجسم یافت. در این رویداد تاریخی، لایه زبده، فوق‌پیشرفته و آموزش‌دیده ارتش امریکا که مأموریتی پیچیده را در عمق خاک ایران به بهانه نجات خلبان آغاز کرده بود، در کمند اطلاعاتی و عملیاتی نیروهای واکنش سریع و بسیج بومی ایران گرفتار شد. فرار سراسیمه، هراس‌آلود و بزدلانه کماندوها با بالگردهای امدادی، برجا ماندن تجهیزات مخابراتی مدرن، اسناد طبقه‌بندی‌شده و تسلیحات پیشرفته انفرادی، و در نهایت مجبور شدن به انهدام طياره های پشتیبانی خود برای عدم در اختيار گرفتن این فناوری‌ها به دست نیروهای ایرانی، یک رسوایی تاکتیکی بی‌سابقه را برای پنتاگون رقم زد. این رسوایی بزرگ بلافاصله با موجی از واكنش‌های تند و افشاگرانه در رسانه‌های داخلی امریکا همراه شد؛ روزنامه‌های معتبری چون نیویورک تایمز و واشنگتن پست با انتقاد شدید از محاسبات اشتباه پنتاگون، این حادثه را نسخه مدرن و تحقیرآمیزتری از شکست تاریخی عملیات پنجه عقاب در طبس توصیف کردند و فاکس نیوز صراحتاً اعلام کرد که کاخ سفید با این قمار، آبروی نظامی اردوی امریکا را در اصفهان دفن کرده است. این اتفاق ثابت کرد که نیروی زمینی و عملیات ویژه امریکا در جغرافیا و میدان نبرد واقعی، فاقد آن برتری افسانه‌ای است که در فیلم‌های هالیوودی به نمایش گذاشته می‌شود و در برابر اراده بومی یک ملت متحد به شدت شکننده است.

ضلع دیگری که فروپاشی هژمونی امریکا را شتاب بخشید، ناکامی راهبرد انزواطلبی دیپلماتیک و فروپاشی دکترین وحدت فرماندهی واشنگتن بر متحدان جهانی‌اش بود. امریکا در طول این نبرد تلاش کرد یک ائتلاف جهانی، تحریمی و فراگیر علیه ایران شکل دهد، اما در عمل با بی‌میلی، دوری گزیدن و حتی مخالفت‌های پنهان بسیاری از قدرت‌های نوظهور جهانی، بلوک‌های شرقی و کشورهای جنوب جهانی مواجه شد. این ناکامی عمیق سبب شد تا حتی متحدان سنتی و دیرینه امریکا در منطقه نیز پس از مشاهده پوشالی بودن چتر حمایتی واشنگتن و ناتوانی پنتاگون در دفع ضربات ایران، در رفتاری معنادار و چرخشی آشکار، مسیر خود را از سیاست‌های جنگ‌افروزانه کاخ سفید جدا سازند. این پایتخت‌های منطقه‌ای با درک موازنه جدید قدرت، به سمت امضای توافقات امنیتی دوجانبه با تهران و توسعه روابط دیپلماتیک گام برداشتند تا خود را از ترکش‌های سقوط هژمونی آمریكا مصون نگه دارند؛ امری که نشان داد تیغ تحریم‌ها و اصرارهای واشنگتن دیگر برشی در پهنه بین‌الملل ندارد. فراتر از آن، دکترین وحدت میادین در جبهه مقاومت نشان داد که واشنگتن دیگر قادر نیست جنگ‌ها را به جغرافیای خاص محدود کند و سناریوهای خود را پیش ببرد. پاسخ‌های هماهنگ، هم‌زمان و فرساینده از سواحل دریای سرخ تا مدیترانه، پایگاه‌های لجیستیک و منافع استراتژیک امریکا را در محاصره‌ای استراتژیک قرار داد و هزینه هرگونه ماجراجویی را برای کاخ سفید به شدت بالا برد.

این همگرایی ارگانیک نشان داد که نظم جدید موازنه قوا، توسط بازیگران مستقل بازتعریف می‌شود و امریکا دیگر هماهنگ‌کننده نظم خاورمیانه نیست.در نهایت، پذیرش اجباری طرح ۱۰ ماده‌ای ایران از سوی دولت امریکا به عنوان مبنای اصلی برقراری آتش‌بس، مهر تأیید نهایی، رسمی و قاطع بر شکست استراتژیک واشنگتن و افول عیان قدرت سیاسی آن در عرصه دیپلماسی بین‌الملل بود. دولتی که با هدف برچیدن کامل برنامه هسته‌ای، موشکی و منطقه‌ای ایران وارد این کارزار پرهزینه شده بود، در پی فرسودگی نظامی مأمورانش، آشفتگی بازارهای انرژی و عدم تحقق حتی یکی از اهداف اولیه‌اش، تن به پذیرش واقعیت‌های سرسخت میدان داد و حق غنی‌سازی ایران را عملاً و رسماً به رسمیت شناخت و شرایط ایران را در متن توافق پذیرا شد. این عقب‌نشینی آشکار در میز مذاکره، به وضوح به پایتخت‌های جهان نشان داد که دوران دیکته کردن شروط یک‌جانبه از سوی کاخ سفید به پایان رسیده است. نبرد اخیر فراتر از یک رویارویی منطقه‌ای، به عنوان یک نقطه عطف تاریخی ثبت شد؛ نقطه‌ای که در آن جهان از دالان تاریک نظام تک‌قطبی عبور کرد و حاکم شدن نظم جدید جهانی، مبتنی بر چندقطبی‌گرایی، ظهور قدرت‌های مستقل شرقی همچون ایران و توزیع برابر قدرت میان قطب‌های نوظهور را به تماشا نشست؛ نظمی که در آن واشنگتن دیگر ناظم  جهان نیست، بلکه بازیگری فرسوده در حال عقب‌نشینی است.

نویسنده: عبدالقهار احمدی

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید