نگاه راهبردی به درگیریهای زیباک و یفتل؛ تفنگداران محلی در برابر انحصار مرکز

جغرافیای کوهستانی، ناهموار و سردسیر شمالشرق افغانستان بار دیگر به صدر اخبار سیاسی و نظامی کشور بازگشته و کانون توجه تحلیلگران داخلی و بینالمللی شده است. با گسترش روزافزون درگیریها میان نیروهای طالبان و جبهههای متعدد ضد طالب در بدخشان، نشانههای جدی، نگرانکننده و عمیقی از تشدید چالشهای امنیتی در این ولایت راهبردی پدیدار گردیده است. این ناآرامیهای پیوسته که در هفتهها و ماههای اخیر شتاب و ابعاد بیشتری به خود گرفته، فراتر از یک رویارویی نظامی ساده یا چریکی است. این وضعیت بازتابدهنده گسستهای عمیق اجتماعی، اختلافات درونگروهی فرساینده و بنبستهای کلان ساختار حاکم در مدیریت درست مناطق کثیرالاقوام و دورافتاده است. در این میان، پیامدهای انسانی ناگوار این وضعیت، بهویژه افزایش شدید آسیبپذیری غیرنظامیان بیدفاع و تأثیرات مخرب و منفی مستقیم این درگیریها بر زندگی روزمره مردم، انبار باروتی از بحران را ایجاد کرده است. زنگ خطر یک فاجعه انسانی پنهان در درهها بلند شده و این امر توجه فوری، جدی و بدون قید و شرط نهادهای امدادرسان بینالمللی را به وضعیت بیجاشدگان، آوارگان جنگی و تأمین نیازهای فوری و معیشتی آنان را میطلبد؛ زيرا در هر جنگ، این مردم عادي است که با انحا مختلف ضررهای زیادی را متقبل میگردد.
چالشهای امنیتی بدخشان و پیامدهای انسانی گسترش درگیریها بر زندگی غیرنظامیان
تحلیل ریشهای و همهجانبه ناامنیهای اخیر در بدخشان به وضوح نشان میدهد که باروت این جنگ در نارضایتیهای متراکم قومی، سیاسی و اجتماعی مردم بومی نهفته است. سیاستهای انقباضی، تکمحور و تبعیضآمیز حاکمیت کابل در قبال ساکنان این مناطق، اتخاذ رویکرد شدیداً قومی در سطوح مدیریتی، ملغی کردن ساختارهای سنتی نفوذ و گسیل داشتن بیرویه نیروها و فرماندهان غیربومی به این ولایت، حس تعلق ملی را در میان ساکنان این جغرافیا به شدت مخدوش کرده است. مردم بدخشان حضور پررنگ و سنگین نیروهای غیربومی طالبان را به مثابه یک ساختار اشغالگر محلی تلقی میکنند؛ ساختاری که نه تنها زبان، فرهنگ و هنجارهای اجتماعی منطقه را برنمیتابد، بلکه از دید مردم انگیزهای جز کنترل، تسلط مطلق و بهرهبرداری یکجانبه از منابع معدنی غنی این ولایت ندارد. معادن طلای راغستان و لاجورد فوقالعاده ارزشمند کران و منجان همواره کانون توجه بودهاند. این نگرانیهای فزاینده درباره تاراج و قاچاق سرمایههای زیرزمینی، طبقات مختلف جامعه بدخشان، از معدنکاران بومی تا نخبگان و متنفذان قومی را در یک صف واحد از نارضایتی مدنی و نظامی علیه مرکز قرار داده و بستری فوقالعاده مستعد برای سربازگیری جبهههای مخالف مسلح هموار ساخته است.
ریشههای ناامنی در بدخشان؛ نارضایتیهای قومی و کنترل منابع معدنی توسط طالبان
بررسی دقیق اهمیت راهبردی بدخشان مشخص میکند که چرا تداوم ناامنی در این خطه مرتفع، به چالشی جدی، فرساینده و کمرشکن برای کل ساختار امنیتی طالبان تبدیل شده است. بدخشان به عنوان یک ولایت مرزی استراتژیک و بینظیر، به طور همزمان با سه کشور تاجیکستان، چین و پاکستان مرز مشترک دارد و از جغرافیای به شدت کوهستانی، ناهموار، پر از درههای عمیق و صعبالعبور برخوردار است. این ویژگیهای طبیعی پناهگاهی امن، استراتژیک و دایمی برای چریکهای ضد طالب فراهم میکند و کارایی ماشین جنگی کلاسیک، سنگین و مبتنی بر شاهراههای طالبان را در درههای عمیق پامیر و هندوکش به حداقل ممکن میرساند. با توجه به شرایط امنیتی ملتهب منطقه، این انباشت ناامنی و تفنگمداری خطری فراتر از مرزهای افغانستان به همراه دارد. قابل هشدار است که فرسایشی شدن جنگ در این پناهگاههای کوهستانی، بستر مناسب، تاریک و مساعدی را برای گسترش فعالیت گروههای افراطی فراملی، از جمله شاخه ولایت خراسان داعش، فراهم میسازد. جلوگیری از شکلگیری این بسترهای جدید ناامنی و کانونهای تروریستی، برای ثبات کل آسیای مرکزی، روسیه و امنیت مرزهای همسایگان شرقی و شمالی بسیار حیاتی و غیرقابل چشمپوشی است.
اهمیت راهبردی بدخشان و خطر فعالیت گروههای افراطی و داعش در مناطق صعبالعبور
پیچیدگی اوضاع سیاسی، نظامی و اجتماعی بدخشان زمانی عمیقتر و نگرانکنندهتر میشود که گزارشهای موثق مربوط به اختلافات درونی طالبان در کنار درگیریهای شدید ولسوالی زیباک و تحولات ولسوالی یفتل پایین مورد بررسی قرار گیرد. بازگشت و ظهور دوباره فرماندهان محلی ناراضی مانند جمعه فاتح و دیگر چهرههای بومی طالبان که علناً علیه سیاستهای انحصارگرایانه مرکز موضع گرفتهاند، نشانهای آشکار و غیرقابل انکار از افزایش شکافهای درونگروهی طالبان در این ولایت است. طالبان بدخشانی که در سالهای گذشته بازوی اصلی و اجرایی این گروه برای تصرف شمالشرق بودند، اکنون خود را حاشیهنشین، خلع سلاح شده و محروم از مواهب قدرت و ثروت معادن میبینند. در چنین اتمسفر متشنج و آکنده از بیاعتمادی، تفکیک میان منازعات حاکمیت با فرماندهان ناراضی و جبهههای مخالف از یک سو، و زندگی مردم عادی از سوی دیگر، به یک ضرورت مطلق حقوقبشری و اخلاقی تبدیل شده است. حاکمیت کابل باید فوراً به سیاست مجازات جمعی بدخشان پایان داده، از هدف قرار دادن غیرنظامیان به اتهام واهی همکاری با مخالفان دست بردارد و روند بازداشتهای خودسرانه، شکنجههای محلی و تلاشیهای بیرویه خانهبهخانه را که موجب ارعاب شدید خانوادهها شده، فوراً متوقف کند.
اختلافات درونی طالبان در بدخشان؛ تحولات زیباک، یفتل پایین و ضرورت حفظ امنیت غیرنظامیان
با توجه به موقعیت مرزی حساس و جغرافیای خشن این ولایت، تحولات اخیر پیامدهای سنگینی بر کل ساختار امنیتی طالبان بر جای خواهد گذاشت. تمرکز بیش از حد توان نظامی، استخباراتی و لجستیکی طالبان در درههای بدخشان برای سرکوب جبهههای مخالف و فرماندهان انشعابی، انرژی دفاعی آنان را در سایر نقاط کشور تحلیل میبرد و هزینههای لجستیکی سرسامآوری را بر بودجه جنگی آنها تحمیل میکند. بدخشان اکنون به آزمایشگاهی برای سنجش میزان تابآوری طالبان در برابر شورشهای بومی تبدیل شده است. اگر طالبان نتوانند از طریق گفتگوهای واقعی محلی، به رسمیت شناختن تنوع قومی و بومیسازی مدیریت سیاسی و نظامی بدخشان به این غائله پایان دهند، مدل بدخشان به عنوان الگویی از مقاومت درونساختاری و برونساختاری به دیگر ولایات شمال و غرب افغانستان سرایت خواهد کرد؛ امری که میتواند ساختار شکننده قدرت در کابل را با شوکهای امنیتی مهارناپذیری روبرو سازد. تداوم این وضعیت نه تنها مشروعیت داخلی حکومت را بیش از پیش زیر سوال میبرد، بلکه مسیر هرگونه تعامل اقتصادی با کشورهای همسایه مانند چین و تاجیکستان را مسدود میسازد. کشورهای همسایه تمایلی به سرمایهگذاری در جغرافیایی ندارند که درههای آن دستخوش ناامنی و درگیریهای مداوم است. از این رو، کلید حل بحران بدخشان در کابل نیست، بلکه در بازگرداندن حق تصمیمگیری به مردم بومی، توقف رفتارهای تبعیضآمیز و پایان دادن به نگاه امنیتی و غنیمتمحور به این ولایت باستانی است. تا زمانی که این تغییر بنیادین در تفکر رهبران کابل ایجاد نشود، بدخشان به عنوان یک زخم ناسور بر پیکره امنیتی آنها باقی خواهد ماند و هر روز هزینههای بیشتری را بر مردم مظلوم این دیار تحمیل خواهد کرد. راه نجات، شنیدن صدای نارضایتیها و تفکیک صف جنگ از سفره و جان مردم ملکی است.

