از بحران تا فرصت؛ آیا افغانستان از بازگشت مهاجران بهره خواهد برد؟

در نگاه نخست، بازگشت گسترده مهاجران به افغانستان بیشتر به یک بحران شباهت دارد؛ اما تجربه بسیاری از کشورها نشان داده است که بازگشت شهروندان، اگر با برنامهریزی و مدیریت همراه باشد، میتواند به یکی از عوامل توسعه تبدیل شود. هزاران مهاجر افغان که سالها در ایران، پاکستان، ترکیه و دیگر کشورها زندگی کردهاند، تنها با وسایل شخصی خود به وطن بازنمیگردند؛ آنان تجربههای کاری، مهارتهای فنی، دانش حرفهای و شیوههای نوین کار را نیز با خود به افغانستان میآورند. این سرمایه انسانی، در صورت استفاده درست، میتواند بخشی از کمبود نیروی متخصص و ماهر کشور را جبران کند.
اما تبدیل این ظرفیت به فرصت، بدون سیاستگذاری دقیق ممکن نیست. ایجاد فرصتهای شغلی، حمایت از کسبوکارهای کوچک، آموزشهای فنی و حرفهای، دسترسی به زمین و مسکن، تسهیل سرمایهگذاری و استفاده از تواناییهای بازگشتکنندگان، از جمله اقداماتی است که میتواند از شکلگیری بحرانهای جدید جلوگیری کند. در غیر این صورت، بازگشتکنندگان که روزی بخشی از نیروی کار فعال در کشورهای میزبان بودند، ممکن است در داخل افغانستان به جمع بیکاران افزوده شوند و فشار بیشتری بر اقتصاد و خدمات عمومی وارد کنند.
در کنار مسئولیت نهادهای داخلی، جامعه جهانی نیز نمیتواند از این روند جدا باشد. بخش قابل توجهی از مهاجران، سالها به دلیل جنگ، ناامنی و بحرانهای اقتصادی از کشور خارج شدهاند و اکنون بازگشت آنان نیازمند حمایتهای بشردوستانه، سرمایهگذاری در زیرساختها و اجرای برنامههای پایدار بازتوانی است. بدون چنین همکاریهایی، مدیریت موج گسترده بازگشت برای افغانستان دشوار خواهد بود.
در نهایت، موفقیت این روند تنها با افزایش آمار بازگشت مهاجران سنجیده نمیشود؛ معیار اصلی آن، کیفیت زندگی پس از بازگشت است. اگر خانوادههای بازگشته بتوانند به کار، آموزش، خدمات درمانی و سرپناه مناسب دسترسی پیدا کنند، بازگشت آنان میتواند به فرصتی برای بازسازی سرمایه انسانی افغانستان تبدیل شود. اما اگر این نیازها نادیده گرفته شود، احتمال دارد بخشی از همین جمعیت دوباره در جستوجوی زندگی بهتر، راه مهاجرت را در پیش بگیرد و چرخه مهاجرت همچنان ادامه یابد. اینجاست که تفاوت میان یک «بازگشت موفق» و یک «بحران تکرارشونده» را نه مرزها، بلکه کیفیت مدیریت پس از بازگشت تعیین میکند.

