هفته وحدت در ترازوی واقعیت؛ از شعارهای سالانه تا ضرورتهای عینی همزیستی مذهبی

با فرا رسیدن هفته وحدت که یادآور میلاد پیامبر گرامی اسلام (ص) و تدبیری تاریخی برای همگرایی میان پیروان مذاهب تشیع و تسنن است، فضای فرهنگی و رسانهای جهان اسلام بار دیگر معطوف به واژه بنیادین اتحاد میشود. در جغرافیا و اتمسفر سیاسی افغانستان، این مناسبت فراتر از یک آیین تقویمی یا همایش تشریفاتی، واجد یک فوریت استراتژیک و حیاتی است. افغانستان به عنوان کشوری با بافت سنتی، متکثر و موزاییکی، در طول تاریخ خود همواره طعم تلخ تقابلهای قومی و مذهبی را چشیده که تا هنوز هم ادامه دارد و از همین معبر، به میدان جنگهای نیابتی مبدل گشته است. امروز، در شرایطی که بحرانهای معیشتی، انزوای بینالمللی و انسداد سیاسی، جامعه را در برزخ بلاتکلیفی قرار داده است، بازخوانی مفهوم وحدت و تبدیل آن از یک شعار لوکس به یک استراتژی ملی بقا، ضرورتی انکارناپذیر است که کتمان آن میتواند شیرازه شکننده مراودات اجتماعی را با تهدیدهای جبرانناپذیر مواجه سازد. ایده نامگذاری فاصله میان دوازدهم تا هفدهم ربیعالاول به عنوان هفته وحدت، ریشه در یک هوشمندی فقهی و سیاسی دارد که هدف آن تبدیل یک نقطه اختلاف روایی به یک پل ارتباطی و مایه تقریب میان مذاهب اسلامی بود. این ابتکار در دهههای گذشته توانست بسترهای مناسبی برای گفتگو میان علمای طراز اول جهان اسلام فراهم سازد و تا حدودی از شدت تکفیرهای متقابل بکاهد. اما چالش اصلی این روند زمانی آشکار شد که این مفاهیم تقریبی نتوانستند از دایره حجرهها، دارالتقریبها و سالنهای کنفرانسهای بینالمللی خارج شده و به عمق تودههای جامعه و رفتارهای ساختارهای سیاسی تزریق شوند.
در بسیاری از موارد، هفته وحدت به یک پروژه دولتی و ویترینی برای نمایش همبستگی تبدیل شد، در حالی که در لایههای زیرین جامعه، تعصبات مذهبی و کلیشههای هویتی همچنان به عنوان انبار باروتی دستنخورده در جهان اسلام باقی ماندند تا با کوچکترین جرقه سیاسی یا استخباراتی، منفجر شوند. نگاهی به کارنامه منازعات معاصر در افغانستان به وضوح نشان میدهد که بزرگترین ضربهها به امنیت ملی، از مجرای قطبیسازیهای مذهبی وارد شده است. گروههای تروریستی فراملی و دستگاههای اطلاعاتی منطقه همواره تلاش کردهاند تا با هدف قرار دادن مساجد، تکیهخانهها، مراکز آموزشی و تجمعات مذهبی پیروان شیعه و سنی، گسستهای مذهبی را به یک جنگ تمامعیار داخلی بدل سازند. در این میان، حمله به شیعیان در غرب کابل، بلخ، قندهار و قندوز، نه یک اقدام کور نظامی، بلکه یک استراتژی دقیق روانی برای تحریک به انتقامجویی و برهم زدن توازن همزیستی مسالمتآمیز چندینصدساله بوده است. در چنین فضایی، هفته وحدت بهترین فرصت برای افشاگری علیه این سناریوهای خارجی است. پیروان مذاهب در افغانستان باید درک کنند که در دکترین ناامنسازی افغانستان، خون هیچ افغانی، چه حنفی و چه جعفری، محترم شمرده نمیشود و هدف اصلی، نابودی ریشههای هویت ملی مردم افغانستان و تداوم چرخه خشونت در این خاک است.
یکی از خطاهای محاسباتی در سیستمهای حکومتی افغانستان، اصرار بر دکترین همگونی اجباری و انحصار ساختارهای قضایی، تقنینی و اجرایی در دست یک مذهب یا دیدگاه فقهی خاص است. این پندار که میتوان با ابزارهای حاکمیتی و حذفی، تنوع مذهبی و فقهی یک جامعه را نادیده گرفت، با روح و فلسفه هفته وحدت در تضاد مطلق قرار دارد. وحدت واقعی به معنای ذوب شدن یا انحلال یک مذهب در مذهب دیگر نیست، بلکه به معنای به رسمیت شناختن تفاوتها و اتحاد بر سر مشترکات است. تداوم حذف فقه جعفری از نصاب آموزشی، لغو رسمیت قانون احوال شخصیه اهل تشیع و عدم حضور معنادار کادرهای علمی و فقهی پیروان این مذهب در نهادهای کلان تصمیمگیری، نهتنها حس بیگانگی و حاشیهنشینی را در میان بخش وسیعی از جمعیت کشور تقویت میکند، بلکه به طور غیرمستقیم، فضا را برای سربازگیری گروهها و جبهات مسلح مخالف فراهم میسازد. ملوکالطوایفی فقهی و انحصار گرایانه، پایداری یک نظام سیاسی را متزلزل میکند و اخوت اسلامی تنها زمانی محقق میشود که برابری حقوقی و مذهبی شهروندان در عمل لمس شود. از منظر جامعهشناسی سیاسی، اخوت و همگرایی مذهبی یکی از مولفههای اصلی تولید سرمایه اجتماعی است. کشوری که در آن پیروان مذاهب مختلف به یکدیگر اعتماد داشته باشند و حقوق مذهبی یکدیگر را محترم شمارند، از ثبات اقتصادی و سیاسی بالاتری برخوردار خواهد بود. در افغانستان امروز، که نرخ فقر از مرزهای هشداردهنده عبور کرده و فرار سرمایهها به یک روند دوامدار تبدیل شده است، ما بیش از هر چیز به یک انسجام ملی برای بازسازی زیرساختها نیاز داریم.
پروژههای کلان ملی همچون کانال قوشتپه، استخراج معادن و بازسازی شاهراهها، نیازمند دستان توانمند تمام فرزندان این سرزمین است؛ فارغ از اینکه نماز خود را بر اساس فقه حنفی میخوانند یا فقه جعفری. وقتی یک تاجر شیعه یا یک دهقان سنی حس کند که نظام سیاسی حاکم، او را به عنوان یک شهروند درجهیک و برابر به رسمیت میشناسد، انگیزهاش برای سرمایهگذاری و ماندن در وطن مضاعف میشود. بنابراین، وحدت مذهبی یک مقوله صرفاً انتزاعی و اخروی نیست، بلکه زیربنای مستحکم توسعه اقتصادی و ثبات پایدار برای امت است. برای عبور از چالشهای مذهبی، بار سنگینی بر دوش علما، خطبا و مراجع علمی کشور (شامل مدارس دیوبندی، سلفی و حوزههای علمیه تشیع) قرار دارد. هفته وحدت باید به نقطهعطفی برای بازنگری در ادبیات واعظان و منبرها تبدیل شود. تا زمانی که در برخی از تریبونها، پیروان یک مذهب با تعابیر کنایهآمیز، تفسیق یا تکفیر میشوند، نمیتوان انتظار داشت که در سطح کوچه و بازارهای کابل، مزارشریف و هرات، برادری واقعی شکل بگیرد. علما باید با تکیه بر مشترکات عظیمی چون قرص استوار توحید، نبوت پیامبر اکرم (ص) و کتاب واحد، خط بطلانی بر فتواهای شتابزده و تفرقهافکن بکشند. تشکیل شوراهای مشترک فقهی، برگزاری نمازهای جماعت تلفیقی و نمادین، و ایجاد اتاقهای گفتگوی علمی میانمذهبی در دانشگاهها، راهکارهای عملی هستند که میتوانند زهر تعصب را از رگهای جامعه افغانستان بیرون بکشند.
هفته وحدت برای امت اسلامی به خصوص کشور ما افغانستان یک فرصت طلایی و شاید آخرین پنجره برای بازسازی اعتماد درهمشکسته ملی است. جامعه افغانستان امروز در لبه یک انتخاب تاریخی قرار دارد؛ یا باید راه همگرایی، سعهصدر سیاسی و پذیرش تکثر مذهبی را در پیش بگیرد و به سمتی برود که در آن هیچ افغانی به دلیل مذهبش احساس ناامنی و تبعیض نکند، یا اینکه در دام لجاجتهای دگماتیک و انحصارطلبی فقهی باقی بماند که فرجام آن، چیزی جز شعلهور شدن مجدد جنگهای قومی-مذهبی و فروپاشی کامل شیرازه دولتداری نخواهد بود. حاکمیت کنونی به عنوان قدرت مسلط، باید پیشقدم این پروسه شود و با گشایشهای عملی و لغو محدودیتهای شهروندی در قبال حقوق فقهی و مذهبی اهل تشیع، بستر داخلی توطئههای استخباراتی را خشک سازد. تاریخ بارها ثابت کرده است که جغرافیای افغانستان هرگز تسلیم انحصار مطلق نشده و تنها راه بقای این سرزمین، چتر فراگیر عدالت، برادری و احترام متقابل میان تمام ساکنان اصیل آن است.
نویسنده: محمد امان فلاح

