انتخاب میان نوکری یا سالاری جهان؛ وقت آن است که جمعیت میلیاردی مسلمانان به خود آیند

بیش از یک قرن از خروش تاریخی و فکری سید جمال‌الدین افغانی، مصلح بزرگ و معمار اندیشه بیداری اسلامی می‌گذرد؛ رادمردی که با درک عمیق از تحولات ژئوپلیتیک زمانه خود، ریشه اصلی انحطاط و عقب‌ماندگی شرقیان را در تفرقه داخلی و عامل بقای استعمار را در جهل توده‌ها و خیانت حاکمان می‌دانست. سید جمال با سفرهای بی‌وقفه خود از کابل و استانبول تا قاهره و تهران، یک ترجیع‌بند همیشگی داشت؛  برجسته‌سازی خطر مشترک. او هشدار می‌داد که استعمار غربی برای بلعیدن جهان اسلام، تفاوت مذهبی و مرزهای جغرافیایی نمی‌شناسد و اگر ملت‌های مسلمان حول محور یک پلتفرم واحد دفاعی متحد نشوند، تک‌تک پایتخت‌های اسلامی به مسلخ خواهند رفت. امروز با فرا رسیدن هفته وحدت، در حالی که خاورمیانه در آتش جنگ‌های تحمیلی و ویرانگر می‌سوزد، بازخوانی آن دکترین تاریخی و تطبیق آن با معادلات نوین قدرت، از یک توصیه فرامتنی به یک ضرورت حیاتی برای بقای کل امت اسلامی تبدیل شده است.

وظیفه بنیادین و تعطیل‌ناپذیر رسانه‌های متعهد و نخبگان فکری در این برهه حساس، افشای ماهیت هندسی و الگوی واحد جنگ‌هایی است که از سوی ایالات متحده آمریکا و اسرائیل بر جغرافیای اسلام تحمیل می‌شود. نگاهی همه‌جانبه به نقشه منازعات معاصر نشان می‌دهد که حملات وحشیانه علیه غزه و لبنان، فشارهای همه‌جانبه و توطئه‌های نظامی-اقتصادی علیه جمهوری اسلامی ایران، و شعله‌ور نگه داشتن خاکستر جنگ‌های نیابتی در افغانستان، یمن و سوریه، قطعات پراکنده یک پازل تصادفی نیستند. این تحرکات، بخشی از یک دکترین استراتژیک واحد و کلان هستند که هدف غایی آن، تکه‌تکه کردن قدرت نرم و سخت جهان اسلام، نابودی زیرساخت‌های حیاتی کشورهای مستقل، و تثبیت سیطره مطلق نظام سلطه بر منابع انرژی و شاهرگ‌های مواصلاتی جهان است. رسانه باید با خط بطلان کشیدن بر روایت‌های انحرافی غرب، به توده‌ها نشان دهد که دشمن در اتاق‌های فکر خود، تفاوتی میان سنی غزه، شیعه بیروت و یا مسلمانان کابل قائل نیست؛ هدف، اصلِ استقلال و هویت اسلامی برای صهیونیسم بین‌المللی است. در این سناریوی پیچیده استعماری، ملت‌های اسلامی در سراسر جهان، بدون استثنا و به اشکال گوناگون، مورد سوءاستفاده، استثمار و غارت قرار می‌گیرند. این سوءاستفاده سیستماتیک دارای لایه‌های متعددی است؛ در یک جغرافیا مانند فلسطین، شکلِ عریان آپارتاید، نسل‌کشی و اشغال فیزیکی خاک به نمایش گذاشته می‌شود تا الگویی از رعب استراتژیک خلق شود.

در جغرافیایی دیگر مانند ایران، از طریق تروریسم اقتصادی، تحریم‌های ظالمانه دارویی و تسلیحاتی، و راه‌اندازی جنگ ترکیبی رسانه‌ای، تلاش می‌شود تا الگوی مقاومت و استقلال‌خواهی به زانو درآید. در کشورهای ثروتمند حاشیه خلیج فارس، این سوءاستفاده در قالب دوشیدن منابع مالی، فروش تسلیحات انبارشده غربی و سلب اراده سیاسی حاکمان تجلی می‌یابد تا این پایتخت‌ها عملاً به پایگاه‌های لجستیکی ائتلاف غربی-صهیونیستی بدل شوند. حتی در جغرافیایی آسیب‌دیده چون افغانستان، دشمن با تداوم تحریم‌های بانکی، منجمد کردن دارایی‌های ملی و تحریک گسست‌های قومی و مذهبی، تلاش می‌کند تا فقر متراکم را به اهرمی برای ناامن‌سازی دوام‌دار تبدیل کند. در این میان، بازتعریف نقش ابزارهای نوین رسانه‌ای و پلتفرم‌های دیجیتال، کلید اصلی بیدارسازی توده‌ها و خنثی‌سازی این استراتژی چندلایه است. امپریالیسم خبری غرب سال‌هاست که با وارونه‌نمایی حقایق، جابه جا کردن جای جلاد و شهید، و تفکیک بحران‌های جهان اسلام، مانع از درک پیوستگی این جنگ‌ها توسط ملت‌ها شده است.

وقتی یک جوان در اندونزی یا پاکستان، از طریق مستندهای رسانه‌ای عمیق دریابد که چگونه ثروت کشورش در قالب معادلات دالری، پشتوانه بمب‌هایی می‌شود که بر سر کودکان فلسطینی و لبنانی فرود می‌آیند، حس هم سرنوشتی و وحدت ارگانیک شکل خواهد گرفت. رسانه‌های مسلمانان باید در این زمینه خط مقدم جبهه بیداری باشد و با افشای عقبه‌های پنهان توافق‌نامه‌های سازش، وجدان‌های بیدار امت را علیه حاکمان دست‌نشانده کشورهای اسلامی بسیج کند. تا زمانی که این هماهنگی رسانه‌ای فرامرزی محقق نشود، ماشین تبلیغاتی واشنگتن و تل‌آویو به سربازگیری از میان ناآگاهی توده‌ها ادامه خواهد داد. این وضعیت اسفبار، محصول مستقیم نادیده گرفتن میراث فکری سید جمال‌الدین اسدآبادی و سقوط در چاه انفعال است. با وجود تکثر دو میلیارد نفری مسلمانان در جهان و در اختیار داشتن بیش از ۶۰ درصد ذخایر انرژی دنیا، فقدان یک ساختار هماهنگ‌کننده سیاسی و نظامی باعث شده است تا این پتانسیل عظیم به جای تولید قدرت، به یک طعمه بزرگ تبدیل شود. رژیم‌های وابسته در جهان اسلام با پیگیری سیاست سازش و عادی‌سازی روابط با تل‌آویو، عملاً به ابزاری برای پیاده‌سازی طرح‌های خاورمیانه‌ای واشنگتن تبدیل شده‌اند. این حاکمان سرسپرده تمایلی به شنیدن ندای وحدت ندارند، چرا که بقای تخت‌های لرزان خود را نه در رضایت ملت‌های شان، بلکه در لبخندهای دیپلماتیک سران کاخ سفید جستجو می‌کنند؛ غافل از اینکه بر اساس سنت‌های پایدار تاریخ، نخستین قربانیان اعتماد به مستکبران، همان مهره‌های دست‌نشانده خواهند بود. هفته وحدت باید از یک ایستگاه تجلیل‌های صوری و همایش‌های تکراری، به یک مانیفست بیداری عینی تغییر ماهیت دهد. وقت آن فرا رسیده است که توده‌های مسلمان و بدنه نخبگانی جهان اسلام با عبور از دیوارهای تصنعی مذهبی، زبانی و ناسیونالیستی، خطر مشترک را لمس کنند.

پوزخند زدن صهیونیسم به قطعنامه‌های بی‌خاصیت سازمان‌های بین‌المللی ثابت کرد که در نظم نوین جهانی، حق با قدرت است و امت اسلامی برای دفاع از کیان خود گزینه‌ای جز قوی شدن در سایه اتحاد ندارد. ایجاد بازار مشترک اقتصادی، تعریف پلتفرم‌های رسانه‌ای فرامرزی برای مقابله با امپریالیسم خبری، و تشکیل یک جبهه واحد دیپلماتیک و دفاعی، گام‌های عملیاتی هستند که می‌توانند جهان اسلام را از یک موضع انفعالی و نوکرمآبانه، به سمت سالاری، مجد و اثرگذاری بر هندسه قدرت جهانی سوق دهند. اگر امروز برای مهار این الگوی واحد تجاوز برنخیزیم، فردا نوبت به تک‌تک شهرهایی خواهد رسید که امروز با توهم امنیت، چشم بر فاجعه بسته‌اند.

نویسنده: محمد امان فلاح

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید