ترامپ و ایران؛ چرا تصمیم نهایی ترامپ به بعد از انتخابات امریکا افتاد؟

سخنان دونالد ترامپ در مجمع عمومی سازمان ملل متحد نیازمند غور و بررسی همه جانبه است، هرچند اکت‌ها و گفته‌های او بیشتر به یک شخصیت دروغگو و فرافکن می‌ماند که جز بلوف سیاسی و رسانه‌ای تا کنون چیزی از خود به نمایش نگذاشته است، اما بعضا حرف‌هایی به زبان می‌آورد که استراتژیک و لزوم به توجه عمیق و درک پشت‌پرده نیت و اهداف امریکا است، در سخنرانی او پشت تهدیدها، وعده‌ها و عبارت‌های تند، یک نکته مهم‌تر وجود داشت؛ ترامپ زمان تصمیم‌گیری درباره آینده جنگ و رابطه با ایران را به بعد از انتخابات میان‌دوره‌ای امریکا موکول کرد. او گفت انتظار دارد پس از انتخابات با ایران به توافق برسد و هم‌زمان تصریح کرد که اگر توافقی شکل نگیرد، گزینه‌های سخت‌تر همچنان روی میز خواهد بود. همین زمان‌بندی، مهم‌ترین بخش سخنان اوست.

پرسش از همین‌جا آغاز می‌شود؛ اگر ترامپ امروز می‌تواند همان توافقی را پیشنهاد کند که می‌گوید بعد از انتخابات ممکن خواهد بود، چرا باید ۴۵ روز صبر کند؟ اگر ایران قرار است پس از انتخابات با همان پیشنهاد روبه‌رو شود، چه چیزی در این فاصله تغییر خواهد کرد؟ اگر گزینه‌های نظامی و اقتصادی امریکا همین امروز در اختیار کاخ سفید است، چرا تصمیم درباره استفاده یا عدم استفاده از آن‌ها باید به نتیجه انتخابات گره بخورد؟ این پرسش ساده، شاید معنای سیاسی سخنان ترامپ را بهتر از همه تهدیدهای او توضیح دهد. ترامپ می‌گوید خودش نامزد انتخابات نیست و چند سال دیگر در کاخ سفید خواهد بود؛ اما در همان سخنرانی، توافق با ایران را به بعد از انتخابات پیوند می‌زند. این دو گزاره در کنار هم نشان می‌دهد که انتخابات، دست‌کم در زمان‌بندی بحران، نمی‌تواند کاملاً بی‌اهمیت باشد؛ حتی اگر ترامپ رسماً تأثیر آن را بر تصمیم خود رد کند.

در واقع، ترامپ در سازمان ملل دو پیام متفاوت اما مرتبط فرستاد. پیام اول برای ایران بود؛ اگر تهران با امریکا به توافق برسد، مسیر فشار می‌تواند تغییر کند و حتی امکان همکاری اقتصادی و بازسازی ایران مطرح شود. پیام دوم تهدیدآمیز بود؛ اگر توافقی صورت نگیرد، امریکا گزینه‌های سخت‌تری را دنبال خواهد کرد. او عملاً آینده ایران را میان دو تصویر قرار داد؛ یک ایرانِ توافق‌کرده که می‌تواند از فشارها خارج شود و یک ایرانِ مخالف توافق که با ادامه فشار و تهدید نظامی روبه‌رو خواهد شد؛ اما مخاطب این پیام فقط حکومت ایران نیست. سخنان ترامپ می‌تواند برای جریان‌های سیاسی مختلف داخل ایران نیز پیام داشته باشد. معنای سیاسی آن این است که‌ اگر با واشنگتن وارد توافق شوید، یک مسیر برای کاهش فشار و بازسازی اقتصادی وجود دارد؛ اگر توافق نکنید، خطر ادامه جنگ و فشار بیشتر باقی خواهد ماند. بنابراین، سخنان ترامپ را می‌توان بخشی از تلاش برای تأثیرگذاری بر محاسبات سیاسی داخل ایران نیز دانست، نه صرفاً یک تهدید خطاب به مقام‌های رسمی جمهوری اسلامی.

با این حال، ایران در این معادله فقط دریافت‌کننده پیام امریکا نیست. تهران نیز درباره شرایط مذاکره، خطوط قرمز و هزینه‌های توافق محاسبات خود را دارد. هیچ توافقی میان دو کشور بدون پذیرش متقابل شکل نمی‌گیرد و همین واقعیت باعث می‌شود تهدیدهای واشنگتن به‌تنهایی برای تعیین نتیجه کافی نباشد. امریکا می‌تواند فشار وارد کند، تحریم اعمال کند و از گزینه نظامی سخن بگوید، اما برای پایان دادن به یک جنگ و رسیدن به توافق، در نهایت به تصمیم طرف مقابل نیاز دارد. این همان جایی است که فاصله ۴۵ روزه اهمیت پیدا می‌کند. ۴۵ روز در سیاست بین‌الملل زمان بسیار طولانی‌ای است. در این مدت ممکن است مواضع سیاسی تغییر کند، فشار اقتصادی افزایش یابد، بازار انرژی واکنش نشان دهد و محاسبات نظامی و دیپلماتیک طرفین دگرگون شود. بنابراین، تعویق تصمیم به معنای توقف بحران نیست؛ برعکس، ممکن است خودِ این دوره بخشی از جنگ سیاسی و دیپلماتیک باشد.

در این میان، اروپا یکی از طرف‌هایی است که هزینه ادامه بحران را احساس خواهد کرد. هرگونه اختلال در مسیرهای انرژی و حمل‌ونقل دریایی، افزایش هزینه نفت و گاز و نااطمینانی در تجارت جهانی، مستقیماً بر اقتصاد اروپا اثر می‌گذارد. بحران ایران اگر طولانی شود، دیگر فقط موضوعی میان تهران و واشنگتن نخواهد بود؛ اقتصاد جهانی، صنایع اروپایی، بازار انرژی و تجارت بین‌المللی نیز وارد محاسبات آن خواهند شد. به همین دلیل، تصمیم ترامپ برای صبر کردن تا بعد از انتخابات، تصمیمی بدون هزینه نیست. اگر در این فاصله جنگ ادامه پیدا کند، واشنگتن نیز از پیامدهای آن در امان نخواهد بود. امریکا ممکن است قدرت نظامی و اقتصادی بسیار بزرگی داشته باشد، اما جنگ طولانی هزینه دارد و هزینه جنگ فقط با پول پرداخت نمی‌شود؛ اعتبار سیاسی، روابط با متحدان، بازار انرژی و فضای داخلی کشور نیز بخشی از آن است.

از طرف دیگر، این تأخیر برای ایران نیز فرصت و هزینه هم‌زمان دارد. فرصت از این جهت که تهران می‌تواند مواضع خود را تنظیم کند، فشارها را ارزیابی کند و شرایط احتمالی مذاکره را بسنجد؛ و هزینه از این جهت که ادامه جنگ و تحریم می‌تواند فشار اقتصادی و اجتماعی بیشتری ایجاد کند. بنابراین، ۴۵ روز آینده برای هر دو طرف یک دوره محاسبه است، نه دوره سکوت. در این میان، یک نکته نباید نادیده گرفته شود که‌ ترامپ در سخنانش تلاش کرد تصویری از قدرت مطلق امریکا ارائه کند، اما هم‌زمان از توافق با ایران سخن گفت، همین دوگانگی قابل توجه است. اگر در کلام و مفکوره ترامپ راه‌حل فقط گزینه نظامی بود، نیازی به تأکید بر مذاکره و آینده اقتصادی ایران وجود نداشت. اگر راه‌حل فقط مذاکره بود، تهدید به نابودی ایران ضرورتی نداشت. کنار هم قرار گرفتن این دو پیام نشان می‌دهد که واشنگتن هنوز میان فشار برای تسلیم و تلاش برای رسیدن به توافق در حال حرکت است.

در چنین شرایطی، نمی‌توان گفت امریکا دستش کاملاً خالی است؛ چنین ادعایی با واقعیت قدرت امریکا سازگار نیست. اما به همان اندازه نیز نمی‌توان تصور کرد که واشنگتن همه کارت‌ها را در اختیار دارد و تهران هیچ قدرت چانه‌زنی ندارد. جنگ‌های بزرگ معمولاً زمانی پایان می‌یابند که هر دو طرف به این نتیجه برسند که ادامه آن هزینه بیشتری از رسیدن به یک توافق دارد؛ بنابراین، مسئله اصلی امروز نه این است که کدام طرف در سخنرانی سازمان ملل صدای بلندتری داشت؛ مسئله این است که کدام طرف در ۴۵ روز آینده می‌تواند هزینه بیشتری را تحمل کند و در عین حال موقعیت خود را برای مذاکره حفظ کند. امریکا می‌خواهد فشار را حفظ کند تا ایران را به امتیازدهی وادار کند و ایران تلاش خواهد کرد نشان دهد که فشار لزوماً به تسلیم منجر نمی‌شود.

اینجا دوباره به پرسش اول برمی‌گردیم: چرا ۴۵ روز؟ اگر ترامپ همین امروز می‌تواند توافقی را پیشنهاد کند که به گفته خودش آینده ایران را تغییر می‌دهد، چرا آن را به بعد از انتخابات موکول کرده است؟ اگر تهدید نظامی او واقعی و فوری است، چرا برای اجرای آن منتظر انتخابات می‌ماند؟ و اگر انتخابات هیچ ارتباطی با سیاست ایران ندارد، چرا تاریخ تصمیم‌گیری دقیقاً با یک رویداد مهم سیاسی در امریکا هم‌زمان شده است؟

پاسخ قطعی به این پرسش هنوز وجود ندارد، اما یک چیز روشن است اینکه ترامپ با این تصمیم، زمان خریده است. این زمان می‌تواند برای او فرصت باشد، اما می‌تواند برای ایران نیز فرصت ایجاد کند. می‌تواند فشار را افزایش دهد، اما می‌تواند هزینه جنگ را نیز بالا ببرد. می‌تواند شرایط مذاکره را برای امریکا بهتر کند، اما ممکن است در این فاصله معادلات منطقه‌ای و جهانی به‌گونه‌ای تغییر کند که محاسبات امروز دیگر معتبر نباشد؛ لذا به این نتیجه می‌رسیم که سخنان ترامپ در سازمان ملل بیش از آن‌که پایان یک بحران را اعلام کند، آغاز یک دوره تازه از فشار، چانه‌زنی و انتظار است. او ایران را میان دو گزینه قرار داد؛ توافق یا ادامه فشار. اما در همان حال، خودش نیز تصمیم نهایی را به آینده موکول کرد، به همین دلیل، شاید مهم‌ترین جمله‌ای که باید از سخنان ترامپ بیرون کشید، نه تهدید به نابودی ایران است و نه وعده تبدیل آن به قدرت اقتصادی منطقه؛ بلکه همان سؤال ساده‌ای است که هنوز پاسخ روشنی ندارد. اگر تصمیم‌های ترامپ امروز همان تصمیم‌های پس از انتخابات است، چرا باید ۴۵ روز صبر کرد؟ پاسخ این سؤال می‌تواند کلید فهم سیاست امریکا در قبال ایران باشد. زیرا در سیاست بین‌الملل، گاهی آنچه یک قدرت به زبان می‌آورد مهم است، اما آنچه زمان تصمیم‌گیری آن را نشان می‌دهد، مهم‌تر است.

نویسنده: غلام حضرت نیازی

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید