آموزش دختران؛ یک بحران آموزشی یا انسداد استراتژیک آینده افغانستان؟

بیش از پنج سال است که زنگ مکاتب و دانشگاه‌های افغانستان برای دختران بالاتر از صنف ششم نواخته نشده است. این محرومیت مطلق تحصیلی، نه‌تنها یک بحران آموزشی زودگذر نیست، بلکه یک عقب‌گرد ساختاری تمدنی است که پایه‌های آینده کشور را به شدت متزلزل کرده است. تصمیم کابل بر انسداد ابواب علم به روی بیش از نیمی از پیکر جامعه، فراتر از یک چالش اداری، به مثابه یک جراحی خشن بر روح و روان جامعه‌ای است که در حال گذار از جنگ به سوی ثبات بود. در این مدت طولانی، یک نسل کامل از دختران فرصت طلایی تحصیل و انکشاف استعدادی خود را به طور کامل از دست دادند و نسلی دیگر، با چشم‌اندازی تاریک، در قبال آینده خود دچار ناامیدی، انزوا و سرخوردگی مطلق شده‌اند.

تاثیرات مخرب این سیاست صلب، بلاواسطه محیط‌های تعلیمی و تحصیلی باقیمانده را نیز مسموم کرده است. وضعیت مکاتب ابتداییه و دانشگاه‌های پسرانه به گونه‌ای رقم خورده که انگیزه و رمق تعلیمی از تمام متعلمین و محصلین فارغ از جنسیت آن‌ها گرفته شده است. وقتی یک پسر جوان می‌بیند که خواهر یا هم‌کلاسی سابقش به جرم جنسیت خانه نشین شده و افق‌های شغلی و تخصصی در کشور به شدت محدود و تک‌جنسیتی گردیده، دیگر انگیزه‌ای برای ادامه‌ درس و پایمردی در صنف‌های درسی برایش باقی نمی‌ماند. فضای دانشگاه‌ها از حالت پویایی علمی و پژوهشی خارج شده و به محیط‌هایی سرد، فرمایشی و فاقد خلاقیت بدل گشته است؛ به طوری که امروز کمتر کسی در میان نسل جوان، انگیزه و امیدی برای ادامه تحصیلات عالی در داخل کشور دارد.

تبعات عینی این انسداد آموزشی، اکنون در بخش‌های حیاتی جامعه و اماکن خدماتی به وضوح خود را نشان می‌دهد. یکی از نگران‌کننده‌ترین پیامدها، وضعیت وخیم بخش صحت عامه است؛ شفاخانه‌های دولتی و مراکز صحی در کابل و ولایات به شدت با کمبود نرس و فقدان مطلق داکتران، قابله‌ها و متخصصان زن مواجه شده‌اند. در جامعه سنتی افغانستان که دسترسی زنان به خدمات صحی توسط پزشکان مرد با چالش‌های جدی فرهنگی و ديني روبه‌رو است، نبود داکتر زن به معنای بالا رفتن مرگ‌ومیر مادران و نوزادان است. پنج سال عدم ورود دختران به دانشگاه‌های طبی، زنجیره تربیت کادرهای درمانی زن را قطع کرده و این یعنی در سال‌های پیش‌رو، سیستم صحی کشور در یک بحران عمیق انسانی غرق خواهد شد.

در کنار فاجعه صحی، یک بحران پنهان اما به شدت ویرانگر در لایه‌های زیرین جامعه در حال شکل‌گیری است؛ شیوع گسترده آسیب‌های روحی و روانی در میان دختران و زنان خانه‌نشین. محرومیت از فضای اجتماعی مکتب، قطع ارتباط با همسالان، سرکوب آرزوهای تحصیلی و تبدیل شدن خانه به یک زندان اجباری، موجی از افسردگی حاد، اضطراب مزمن و ناامیدی را در میان دختران جوان تزریق کرده است. مشاوران صحی و گزارش‌های متعدد از افزایش چشمگیر آمار اقدام به خودکشی و اختلالات روانی در میان این قشر محروم خبر می‌دهند؛ بحرانی خاموش که نسل کنونی زنان کشور را به شدت شکننده و رنجور ساخته است.

از منظر کلان اقتصادی، حذف زنان تحصیل‌کرده از چرخه تولید و بازار کار، ضربه‌ای مهلک و جبران‌ناپذیر بر پیکر تولید ناخالص داخلی (GDP) کشور وارد آورده است. در دنیای امروز، توسعه اقتصادی بدون مشارکت فعال نیمی از نیروی کار جامعه امری محال است. با خانه‌نشین شدن معلمان، استادان دانشگاه، کارمندان ادارات، بانک‌ها و نهادهای بین‌المللی، زنجیره ارزش‌آفرینی اقتصادی در افغانستان عملاً از هم گسیخته است. این سیاست نه‌تنها نرخ فقر خانوارها را به شدت افزایش داده، بلکه توازن بازار کار را نیز برهم زده است. سرمایه‌گذاری‌های مادی و معنوی کلانی که در دو دهه گذشته برای تربیه کادرهای متخصص زن صورت گرفته بود، در یک شب دود شد و به هوا رفت. فرار سرمایه‌های انسانی و مالی از کشور، واکنش مستقیم بازار به این انسداد استراتژیک است؛ چرا که هیچ فعال اقتصادی حاضر نیست در جغرافیایی سرمایه‌گذاری کند که نیمی از پتانسیل انسانی آن عمداً فلج نگه داشته شده است. این وضعیت، وابستگی اقتصادی افغانستان را به کمک‌های بیرونی تشدید کرده و بقای اقتصادی را در سطح یک معیشت بدوی نگه می‌دارد.

نگاهی به افق‌های گذشته نشان می‌دهد که تداوم این محرومیت تحصیلی، یک تهدید بین‌نسلی برای کیفیت کل نظام آموزشی افغانستان است. بر اساس اسناد علمی و تجارب تاریخی، مادران بی‌سواد نمی‌توانند فرزندانی با سواد، پرسش‌گر و خلاق تربیه کنند. وقتی نخستین کانون تربیت کودک، یعنی مادر، از نعمت سواد و آگاهی محروم بماند، اطفال و نسل‌های آینده کشور از منظر کیفیت تعلیمی و تربیتی با افت فاحش و جبران‌ناپذیری مواجه خواهند شد. این امر، چرخه فقر فرهنگی و بیسوادی سیستماتیک را در کشور بازتولید کرده و افغانستان را برای دهه‌ها از کاروان انکشاف و توسعه جهانی عقب خواهد انداخت.

با توجه به فاکتورهای موجود، آینده تحصیلی و انکشافی فرزندان افغانستان چندان دلچسپ و امیدوارکننده به نظر نمی‌رسد. تا زمانی که نگاه‌های ایدیولوژیک و تصمیم‌گیری‌های سیاسی بر حقوق اولیه و انسانی شهروندان سایه افکنده باشد، پنجره‌های امید به روی این جغرافیا بسته خواهد ماند. بازگشایی مکاتب و دانشگاه‌ها به روی دختران، یک اضطرار حیاتی برای بقا، صحت، اقتصاد و هویت فردای افغانستان است؛ حقی که استرداد آن، نخستین گام برای نجات یک ملت از سقوط به قعر تاریکی خواهد بود.

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید