از احمدشاه قاجار تا احمدشاه درانی؛ افغانستان در چهارراه سرنوشت‌ساز تفاهم ایران و امریکا و نظم نوین منطقه

تفاهم احتمالی میان جمهوری اسلامی ایران و ایالات متحده امریکا را نمی‌توان صرفاً یک تحول دوجانبه دانست. چنین رویدادی، در صورت تحقق، می‌تواند بر آینده خاورمیانه، آسیای میانه و به‌ویژه افغانستان تأثیر مستقیم بگذارد.

استقبال چین، روسیه، پاکستان، کشورهای حوزه خلیج فارس و مقام‌های افغانستان از کاهش تنش میان تهران و واشنگتن نشان می‌دهد که بسیاری از بازیگران منطقه‌ای، ثبات را پیش‌شرط توسعه اقتصادی، فعال‌سازی کریدورهای ترانزیتی و تأمین امنیت منطقه می‌دانند.

اما پرسش اساسی این است که آیا امریکا و غرب واقعاً از رقابت ژئوپولیتیکی در منطقه‌ای که قلب اتصال انرژی، تجارت و مسیرهای راهبردی جهان محسوب می‌شود، دست خواهند کشید؟ یا آنکه شکل رقابت‌ها صرفاً از حضور مستقیم نظامی به ابزارهای سیاسی، اقتصادی، امنیتی و نیابتی تغییر خواهد کرد؟

از احمدشاه قاجار تا احمدشاه درانی؛ دو رویکرد در برابر تحولات جهانی

برای تحلیل این پرسش، می‌توان از دو تجربه تاریخی الهام گرفت.

احمدشاه قاجار در حافظه سیاسی ایران نماد دوره‌ای است که در آن بخشی از نخبگان، راه‌حل مشکلات را در نزدیکی بیش از حد به قدرت‌های خارجی و الگوگیری از غرب جست‌وجو می‌کردند. نتیجه چنین رویکردی، افزایش نفوذ بازیگران بیرونی و تضعیف تدریجی قدرت ملی بود.

در مقابل، احمدشاه درانی نماد رویکردی است که بر شناخت واقعیت‌های منطقه، توازن قدرت و ظرفیت‌سازی داخلی استوار بود. او با بهره‌گیری از تجربه‌های سیاسی و نظامی عصر نادر افشار توانست ساختار سیاسی نیرومندی را در حوزه خراسان و افغانستان تاریخی ایجاد کند.

هدف از این مقایسه، قضاوت تاریخی نیست؛ بلکه برجسته‌ساختن دو نوع نگاه به محیط بین‌المللی است:
یکی، اتکای بیش از حد به قدرت‌های بیرونی؛ و دیگری، تکیه بر ظرفیت‌های داخلی، شناخت واقعیت‌های منطقه‌ای و گسترش همکاری‌های متوازن.

دو سناریو پس از تفاهم ایران و امریکا

پس از هرگونه تفاهم احتمالی میان تهران و واشنگتن، دست‌کم دو سناریوی عمده قابل تصور است.

سناریوی نخست آن است که این تفاهم به کاهش تنش‌ها، تقویت همکاری‌های اقتصادی و گسترش تعاملات منطقه‌ای منجر شود. در چنین وضعیتی، پروژه‌های کریدوری میان چین، روسیه، ایران، آسیای مرکزی و حتی پاکستان فرصت بیشتری برای رشد خواهند یافت و افغانستان نیز می‌تواند از موقعیت ژئواکونومیک خود بهره‌مند شود.

اما سناریوی دوم بر این فرض استوار است که توافق احتمالی، پایان رقابت‌ها نباشد؛ بلکه صرفاً شیوه رقابت را تغییر دهد. تجربه دهه‌های اخیر نشان داده است که قدرت‌های بزرگ گاه پس از کاهش حضور مستقیم نظامی، رقابت‌های خود را از طریق بازیگران محلی، شکاف‌های هویتی، جنگ‌های نیابتی و جریان‌های افراطی دنبال می‌کنند.

از همین منظر، برخی اظهارات اخیر درباره واگذاری مسئولیت‌های امنیتی به بازیگران منطقه‌ای را نباید صرفاً در سطح موضع‌گیری‌های سیاسی ارزیابی کرد؛ بلکه باید آن را در چارچوب سناریوهای احتمالی آینده نیز مورد مطالعه قرار داد.

پاکستان؛ میانجی صلح یا بازیگر چندلایه منطقه؟

یکی از بازیگران مهم این معادله، پاکستان است.

اسلام‌آباد در سال‌های اخیر تلاش کرده است نقش دیپلماتیک فعال‌تری در منطقه ایفا کند. در موضوع کاهش تنش میان ایران و امریکا نیز پاکستان کوشیده است خود را به‌عنوان میانجی و تسهیل‌کننده گفت‌وگوها معرفی کند.

از یک سو، پاکستان به ثبات منطقه و توسعه پروژه‌های اقتصادی نیاز دارد؛ زیرا خود با چالش‌های جدی اقتصادی و امنیتی روبه‌رو است. از سوی دیگر، این کشور همواره تلاش کرده جایگاه ژئوپولیتیکی خود را در مدیریت بحران‌های افغانستان و منطقه حفظ کند.

به همین دلیل، سیاست منطقه‌ای پاکستان غالباً دارای ابعاد گوناگون و پیچیده بوده است؛ ابعادی که میان همکاری اقتصادی، رقابت ژئوپولیتیکی و ملاحظات امنیتی در نوسان قرار گرفته‌اند. همین پیچیدگی سبب شده است که بسیاری از تحولات افغانستان، ایران و آسیای مرکزی بدون در نظر گرفتن نقش پاکستان، به‌درستی قابل تحلیل نباشند.

داعش خراسان و تهدید کریدورهای منطقه‌ای

در میان تمامی سناریوهای امنیتی، یکی از مهم‌ترین نگرانی‌ها برای آینده منطقه، تداوم فعالیت گروه‌های افراطی، به‌ویژه داعش خراسان، است.

واقعیت این است که تقریباً تمامی پروژه‌های بزرگ اقتصادی منطقه، از چابهار گرفته تا کریدورهای آسیای مرکزی، راه‌های ترانزیتی افغانستان و طرح‌های اتصال شرق و غرب، به امنیت پایدار وابسته‌اند.

از این رو، هرگونه گسترش ناامنی در افغانستان نه‌تنها امنیت این کشور، بلکه منافع مشترک ایران، چین، روسیه، آسیای مرکزی، پاکستان و حتی کشورهای عربی را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

در چارچوب یک فرضیه راهبردی، اگر رقابت‌های ژئوپولیتیکی وارد مرحله تازه‌ای از جنگ‌های نیابتی شود، گروه‌های افراطی می‌توانند به یکی از عوامل اصلی تخریب ثبات و تهدید کریدورهای منطقه‌ای تبدیل شوند. به همین دلیل، مبارزه با افراط‌گرایی تنها یک ضرورت امنیتی برای افغانستان نیست؛ بلکه بخشی از امنیت اقتصادی کل منطقه محسوب می‌شود.

افغانستان؛ گره ژئوپولیتیکی منطقه

افغانستان در دو دهه گذشته هزینه سنگینی را در جنگ پرداخت کرده است. در حالی که میلیاردها دالر در این کشور هزینه شد، بخش بزرگی از فرصت‌های توسعه، دولت‌سازی و ایجاد زیرساخت‌های پایدار از دست رفت.

امروز نیز افغانستان با چالش‌های امنیتی، اقتصادی و اجتماعی متعددی مواجه است. اما اهمیت این کشور تنها به مشکلات داخلی آن محدود نمی‌شود. افغانستان در محل اتصال آسیای مرکزی، آسیای جنوبی، ایران و چین قرار دارد و همین موقعیت، آن را به یکی از مهم‌ترین گره‌های ژئوپولیتیکی منطقه تبدیل کرده است.

اگر ثبات برقرار شود، افغانستان می‌تواند به چهارراه همکاری‌های اقتصادی منطقه‌ای تبدیل گردد. اما در صورت تشدید رقابت‌های نیابتی، همین موقعیت جغرافیایی می‌تواند بار دیگر کشور را به میدان انتقال بحران‌ها مبدل سازد.

از بحران هویت تا ضرورت بازگشت به عمق تمدنی

مشکل افغانستان صرفاً امنیتی یا اقتصادی نیست. این کشور از دوره پس از احمدشاه درانی تاکنون با چالش دولت ـ ملت‌سازی نیز روبه‌رو بوده است.

بخش مهمی از این دشواری به تقابل روایت‌های قومی، فرهنگی و سیاسی بازمی‌گردد. در حالی که تجربه تاریخی نشان می‌دهد ثبات پایدار افغانستان نه در تشدید این شکاف‌ها، بلکه در بازگشت به مشترکات تمدنی آن نهفته است.

افغانستان پیش از آنکه یک واحد سیاسی معاصر باشد، بخشی از حوزه تمدنی خراسان تاریخی و جهان اسلام بوده است؛ حوزه‌ای که اقوام، زبان‌ها و فرهنگ‌های گوناگون در ساخت آن سهم داشته‌اند.

بنابراین، هرچند مرزهای سیاسی امروز واقعیتی انکارناپذیر هستند، اما این مرزها نمی‌توانند ظرفیت‌های اجتماعی، فرهنگی و تاریخی برخاسته از میراث تمدنی مشترک را از میان ببرند.

جامعه افغانستان زمانی به ثبات پایدار دست خواهد یافت که تنوع قومی و فرهنگی خود را در قالب یک روایت فراگیر ملی و تمدنی بازتعریف کند؛ روایتی که به جای حذف و تقابل، بر مشارکت، همزیستی و پیوندهای تاریخی مشترک استوار باشد.

 

تفاهم احتمالی ایران و امریکا می‌تواند یکی از مهم‌ترین تحولات راهبردی منطقه باشد؛ اما اهمیت آن تنها در روابط تهران و واشنگتن خلاصه نمی‌شود. آنچه اهمیت دارد، نظمی است که پس از این تفاهم شکل خواهد گرفت.

اگر این روند به همکاری‌های اقتصادی، توسعه کریدورها و همگرایی منطقه‌ای منجر شود، افغانستان نیز فرصت خواهد یافت از موقعیت ژئواکونومیک خود برای توسعه و ثبات بهره ببرد.

اما اگر رقابت‌های ژئوپولیتیکی صرفاً شکل تازه‌ای به خود بگیرند و از مسیر جنگ‌های نیابتی، افراط‌گرایی و شکاف‌های هویتی دنبال شوند، افغانستان همچنان یکی از آسیب‌پذیرترین میدان‌های این رقابت‌ها خواهد بود.

از این رو، مهم‌ترین ضرورت برای افغانستان نه پیوستن به این یا آن بلوک قدرت، بلکه تعریف یک دکترین روشن منافع ملی بر بنیاد انسجام داخلی، مشارکت ملی و احیای ظرفیت‌های تمدنی خویش است.

تنها در چنین صورتی است که افغانستان می‌تواند از چرخه جنگ‌های نیابتی رهایی یابد و به جای میدان رقابت قدرت‌ها، به حلقه اتصال ثبات، تجارت و همکاری منطقه‌ای تبدیل شود.

نویسنده: سید باقرشاه احمدی

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید