پایداری نهادی جمهوری اسلامی و پیروزی استراتژیک در جنگ تحمیلی سوم

جنگ ۴۱ روزه رمضان با تهاجم هوایی و اطلاعاتی سنگین ائتلاف امریکایی_صهیونیستی علیه کشور ایران آغاز شد؛ هجومی ناگهانی با هدف فروپاشی شیرازه مدیریتی، انزوای کامل ژئوپلیتیک و از بین بردن توان بازدارندگی تهران. با این حال، برآیند میدانی و دیپلماتیک این نبرد نشان داد که محاسبات پنتاگون و تلآویو در ارزیابی تابآوری ملی و عمق استراتژیک جمهوری اسلامی با خطایی فاحش همراه بوده است. دستاوردهای عینی این نبرد چهل و یک روزه، پیروزی ایران و تثبیت دکترین «مقاومت فعال» را در برابر سنگینترین ائتلاف نظامی قرن بیست و یکم به اثبات رساند. هدف قرار دادن ثقل رهبری ایران و شهادت همزمان عالیترین مقامات سیاسی و فرماندهان ارشد نظامی این کشور در نخستین ساعات حمله، با هدف ایجاد آنارشی، گسیختگی زنجیره فرماندهی و فروپاشی ساختار دولتی ایران طراحی شده بود. اما پویایی نهادی و انضباط ساختاری حاکمیت در تهران، این فرضیه را باطل کرد.
در بحبوحه موشکباران و در شرایطی که سنگینترین فشار روانی بر جامعه ایران حاکم بود، تعیین سریع خلف صالح و جانشینی مستحکم از طریق مردمیترین و قانونیترین ساختار سیاسي جهان، نشان داد که ثبات سیاسی در ایران بر بستر نهادهای منعطف و ریشهدار مردمی استوار است. اداره کلان کشور، حفظ شریانهای اقتصادی، توزیع بدون وقفه اقلام اساسی و هماهنگی بینقص میان ارکان کشوری و لشکری در غیاب کادرهای کلان، یک موفقیت قطعی در علم مدیریت بحران بود؛ ساختاری که بر خلاف سیستمهای کلاسیک و وابسته به فرد، با حذف سران خود دچار فلج تشکیلاتی نشد و مکانیزمهای تصمیمگیری اضطراری آن با سرعتی مضاعف پیروزیهای بعدی را رقم زد.
در بُعد نظامی، ائتلاف غربی با تمام قوا و با به کارگیری پیشرفتهترین پرندههای پنهانکار نظیر جنگندههای اف-۳۵ و پهپادهای شناسایی راهبردی وارد میدان شد تا توان موشکی و پهپادی ایران را به طور کامل فلج کند. اما زرادخانههای زیرزمینی موسوم به شهرهای موشکی و شبکه توزیعشده پدافندی ایران نه تنها آسیب ندیدند، بلکه قدرت آفندی و پدافندی خود را در مأموریتهای تلافیجویانه به رخ کشیدند. نماد بارز این اقتدار، انسداد مقتدرانه و استمرار حاکمیت بلامنازع ایران بر تنگه هرمز بود. واشنگتن با وجود گسیل ناوگروههای رزمی متعدد و ناوشکنهای مدرن پدافندی، تا آخرین لحظات نبرد نتوانست این شریان حیاتی انرژی را بازگشایی کند، امری که مستقیماً بازار جهانی نفت را متلاطم ساخت و گلوی اقتصاد جهانی را فشرد تا برتری ژئوپلیتیک ایران تثبیت شود.
از سوی دیگر، هیمنه پوشالی ماشین جنگی استکبار با ضرباتی اساسی در زمین و هوا فروریخت. سرنگونی تجهیزات استراتژیک دشمن همچون ناکامی در اصفهان که منجر به تلفات سنگین نظامی و تجهيزاتی برای آمریکا شد، همینطور جنگندههای سوخترسان گرانقیمت و پرندههای پیشرفته جاسوسی در لایههای پدافندی باور-۳۷۳ و سامانه سوم خرداد، خط بطلانی بر برتری مطلق هوایی ائتلاف شیطانی کشید. اما اوج این تقابل صریح که موکدا لازم به یاد آوری است در دشتهای مرکزی ایران رقم خورد؛ جایی که فرود ناگهانی و هلیبرن نیروهای ویژه «دلتا فورس» آمریکا در دشت مهیار اصفهان با هوشیاری خیرهکننده نیروهای اطلاعاتی، یگانهای واکنش سریع ارتش و بسیج کوچیهای محلی ایران به یک شکست مفتضحانه برای واشنگتن تبدیل شد. اردوی آمریکا که این عملیات پیچیده را به بهانه ظاهری نجات خلبان یک جنگنده ساقطشده آغاز کرده بود، در تور اطلاعاتی ایران گرفتار شد. محاصره سریع منطقه توسط نیروهای بومی و یگانهای پهپادی، منجر به فرار هراسآلود کماندوها با بالگردهای شان گردید؛ فراری چنان سراسیمه که به جا ماندن تجهیزات پیشرفته مخابراتی، تسلیحات انفرادی مدرن و در نهایت انهدام ناشیانه هواپیماهای پشتیبانی باقیمانده توسط خود آمریکاییها برای جلوگیری از سقوط فناوریها به دست ایران را به همراه داشت و رسوایی تاکتیکی و رسانهای بزرگی را برای پنتاگون در این جنگ ثبت کرد.
راهبرد ائتلاف برای جداسازی جغرافیایی جبهههای حامی ایران و منزوی کردن تهران در این نبرد نیز با شکست مطلق مواجه شد. در طول ۴۱ روز جنگ، دکترین «وحدت میادین» بالاترین سطح از همگرایی و هماهنگی عملیاتی خود را به نمایش گذاشت. از سواحل دریای سرخ و حملات موثر بر شریانهای کشتیرانی تجاری ائتلاف، تا عمق صحرای نقب و پهنه لبنان و عراق، تمام جبهههای محور مقاومت به صورت همزمان و در قالب یک شبکه کارآمد و همگام، ضربات هماهنگ و روزانهای را بر منافع، پایگاههای نظامی لجیستیک و بنادر استراتژیک ائتلاف شیطانی وارد آوردند. این همبستگی ارگانیک ثابت کرد که زنجیره مقاومت منطقهای یک بلوک قدرت نوظهور، منسجم و غیرقابلتجزیه است که توانایی بازدارندگی دستهجمعی را در بالاترین سطوح استراتژیک داراست و هرگونه حمله به مرکزیت شبکه را با پاسخ همهجانبه مواجه میسازد.
این نبرد فراتر از ابعاد نظامی، به مسلخ ادعاهای حقوق بشری آمریکا و متحدانش مبدل شد. واشنگتن در شرایطی که در میدان نظامی و رویارویی مستقیم با دژهای موشکی ایران به اهداف استراتژیک خود دست نمییافت، خوی وحشیگری خود را با هدف قرار دادن اهداف کاملاً غیرنظامی و زیرساختهای شهری عیان ساخت. دلخراشترین نمونه این رویکرد کور، حمله موشکی سنگین به مکتب و کودکستان دخترانه و کودکستان پسرانه «شجره طیبه» در شهر میناب ولايت هرمزگان ایران بود. در این فاجعه انسانی، ۱۵۶ تن از شهروندان ملکی و غیرنظامی به شهادت رسیدند که ۱۲۰ تن از آنان کودکان، خردسالان و دانشآموزان معصومی بودند که در صنوف درس خود حضور داشتند. تکرار این دست جنایات جنگی آشکار و بمباران مناطق مسکونی در بسیاری از شهرهای ایران، تصویر مدعیان حقوق بشر را در افکار عمومی جهان بیش از پیش مخدوش کرد، مشروعیت اخلاقی غرب را به کل از بین برد و موجی از انزجار بینالمللی و اعتراضات گسترده را در پایتختهای جهان حتی در شهر واشنگتن علیه کاخ سفید برانگیخت. پیروزی ایران تنها به شلیک موشکهای بالستیک و پهپادهای انتحاری محدود نماند، بلکه در میز مذاکرات دیپلماتیک نیز به شکلی مقتدرانه تبلور یافت.
امریکا که با هدف توقف کامل چرخه سیاسی-نظامی ایران، برچیدن دستاوردهای بومی و نابودی برنامه هستهای ایران این قمار بزرگ و پرهزینه نظامی را آغاز کرده بود، سرانجام به واسطه فرسودگی نیروها، فلج شدن تجارت دریایی خود در منطقه و عدم تحقق اهداف اولیهاش، ناچار به استفاده از آخرین کارتهای بازی خود در شورای امنیت و در نهایت پذیرش واقعیتهای تسلیمناپذیر میدانی شد. دیپلماتهای ایرانی با تکیه بر دستاوردهای سختافزاری میدان و تداوم تولیدات غنیسازی در تاسیسات مستحکم فردو و نطنز، شروط اساسی جمهوری اسلامی را در مذاکرات دیکته و روند گفتگوها را مدیریت کردند. حفظ رسمی، قانونی و عملیاتی حق غنیسازی هستهای در سطوح بالا و عقبنشینی آشکار ائتلاف از پیششرطهای زیادهخواهانه پیشین خود، سندی محکم و تاریخی بر این واقعیت است که مقاومت فعال و مقتدرانه، ابزار به مراتب کارآمدتری نسبت به دیپلماسی التماسی و انفعالی است.
بزرگترین دستاورد درونساختاری این نبرد پایداری، استحکام شیرازههای وحدت، یکپارچگی و انسجام ملی در داخل جغرافیا و مرزهای ایران بود. برخلاف تصور طراحان جنگ روانی دشمن که گمان میکردند فشارهای سنگین اقتصادی و هراس ناشی از تقابل نظامی به گسست عمیق میان مردم و نظام منجر میشود، جامعه ایرانی شاهد یک «بعثت بینظیر ملی» در حمایت از خاک، خونخواهی شهدا و پشتیبانی مادی و معنوی از فرزندان خود در میدان نبرد و عرصه دیپلماسی بود. حضور حماسی اقشار مختلف جامعه در صحنههای پشتیبانی، تشییعهای میلیونی پیکرهای شهدا و خروش یکپارچه مردم ایران در شهرهای مختلف، سرمایه اجتماعی نظام را در سختترین دوران تاریخی خود احیا و بیمه کرد. در عرصه بینالمللی نیز، ایستادگی عزتمندانه ایران به عنوان تنها کشوری که در طول تاریخ معاصر به طور مستقیم، رو در رو و بدون لکنت در مقابل کل جبهه استکبار به ویژه ایالات متحده آمریکا ایستاده و سر خم نکرده است، جایگاه تمدنی، الهامبخش و ویژهای را در میان ملتهای آزاده دنیا، کشورهای جنوب جهانی و نخبگان ضدامپریالیستی برای تهران به ارمغان آورد. این نبرد با تمام تلخیها و خسارتهای مادیاش، پیروزی ژئوپلیتیک بزرگی برای ایران رقم زد که در آن قطب قدرت شرق، هژمونی در حال زوال و رو به افول غرب را در حساسترین وضعیت جهانی شکست داد و نظم جدیدی را در خاورمیانه و منطقه پایهگذاری کرد.
نویسنده: محمد امان فلاح

