محرومیتِ نیم جامعه؛ تامل بر کرامت زن و مشروعیت اخلاقی اعتراض در ترازوی اسلام

جوامع انسانی همواره در کشاکش سنت، سیاست و عدالت در حرکت بوده و سرنوشت امروز زنان در افغانستان، مصداق بارز این چالش تاریخی است. جایی که حقوق اساسی و ابتدایی نیمی از جمعیت جامعه با قرائت سخت‌گیرانه از شریعت به تعلیق درآمده، زلزله‌ای خاموش در عمق ساختارهای اقتصادی و روانی خانواده‌ها رخ داده است. محرومیت دختران از آموزش و ممنوعیت زنان از کار، فراتر از یک بحث کلان سیاسی، یک بحران عمیق ساختاری است که آینده یک ملت را هدف قرار می‌دهد. واکاوی معتدل و منطقی این بحران نشان می‌دهد که اعتراض گفتمانی و مسالمت‌آمیز در برابر این تضییع حقوق، نه تنها یک ضرورت انسانی، بلکه حرکتی منطبق بر اصول بنیادین اخلاق اسلامی است.

وضعیت فعلی بدون شنیدن صدای لایه‌های زیرین جامعه و درک آمارها و روایت‌های میدانی غیرممکن است. امروز موجی از ناامیدی و بحران‌های روحی در میان دختران جوانی که پشت درهای بسته مکتب‌ها و دانشگاه‌ها مانده‌اند، شایع شده است؛ دخترانی که تنها به دنبال کسب دانش برای خدمت به جامعه خود بودند و اکنون تمام رویاهای خود را بربادرفته می‌بینند. از سوی دیگر، حذف زنان از چرخۀ اقتصاد، ضربه‌ای سهمگین به معیشت مردم وارد کرده است. وقتی یک معلم یا کارمند زن که سرپرست خانواده است شغل خود را از دست می‌دهد، یک خانواده با فقر و گرسنگی مطلق روبرو می‌شود. این واقعیت‌های تلخ گواهی می‌دهند که محرومیت زنان، یک دغدغۀ انتزاعی یا محصول تفکرات بیرونی نیست، بلکه یک ضرورت ملموس برای حفظ ثباتِ حال و آیندۀ جامعه است. یکی از پارادوکس‌های بزرگ زمانۀ ما، توجیه این محدودیت‌ها با استفاده از ادبیات دینی است، در حالی که واکاوی روش‌مند متون اسلامی، فاصله‌ای عمیق میان روح شریعت و رویکرد کنونی حاکم بر افغانستان را آشکار می‌سازد.

نخستین آیات نازل‌شده بر پیامبر گرامی اسلام (ص)، امر به «قرائت» و آموختن علم کرده است و این خطاب، هیچ‌گونه مرزبندی جنسیتی را برنمی‌تابد. سنت صریح نبوی که طلب علم را بر هر مرد و زن مسلمانی واجب می‌داند، بارزترین دلیل بر ذاتی بودن حق آموزش در اسلام است. در نگاه قرآنی، کرامت انسانی نعمتی عام و فراگیر است که خداوند به همه انسان‌ها، فارغ از جنسیت، عطا کرده است. اسلام با ظهور خود، به سنت‌های جاهلی پایان داد و به زنان حق مالکیت، ارث و استقلال اقتصادی بخشید. وقتی در تاریخ صدر اسلام، زنانی چون حضرت خدیجه (ع) به تجارت بزرگ اقتصادی می‌پرداختند یا زنان دیگر در امور مشورتی و حتی درمانی در زمان جنگ مشارکت داشتند، تفکیک و انزوای کامل زنان کنونی نقض صریح کرامت اسلامی و انسانی زن به شمار می‌رود. هنگامی که حق ذاتی و خدایی از یک گروه اجتماعی سلب می‌شود، اعتراض به عنوان یک ابزار مصلحانه، مشروعیت اخلاقی، عقلانی و دینی پیدا می‌کند؛ چرا که در فلسفۀ اخلاق، سکوت در برابر بی‌عدالتی نوعی همراهی با آن تلقی می‌شود.

در فقه اسلامی نیز این حق در قالب اصل بنیادین امر به معروف و نهی از منکر تبیین شده است که دایره آن تنها محدود به رفتارهای فردی نیست، بلکه بزرگ‌ترین منکر، ستم اجتماعی و محروم کردن انسان‌ها از حقوق طبیعی‌شان است. بر اساس تاکید پیامبر اسلام، باارزش‌ترین جهاد یعنی سخن حق در برابر حاکم، اعتراض منطقی زنان به محرومیت از آموزش و کار، نه تنها نفی ارزش‌های دینی نیست، بلکه مطالبه برای تجلی عدالت واقعی اسلامی است. برای حل این بحران و اصلاح ساختارهای اجتماعی، نیازی به رفتارهای رادیکال و خشونت‌آمیز نیست، چرا که پایدارترین تغییرات از مسیر روشنگری، استدلال منطقی و گفت‌وگوهای درون‌جامعه‌ای حاصل می‌شود. باید در نظر داشت جامعه‌ای که در آن دختران از دانش محروم باشند، در آینده با بحران جدی کمبود داکتر زن، قابله، آموزگار و متخصص مواجه خواهد شد که آسیب مستقیم آن به سلامت و اخلاق خانواده‌ها برمی‌گردد. از این رو، باز کردن درهای مکاتب و دانشگاه‌ها و فراهم کردن بسترهای شغلی امن و آبرومند برای زنان، یک ضرورت حیاتی برای بقا و توسعه جامعه است. بیداری و آگاهی وجدان جمعی در برابر چنین رویکردهای سخت‌گیرانه، گامی اساسی برای بازگرداندن جامعه به مسیر عدالت و پیشرفت است؛ چرا که تنها با به رسمیت شناختن حقوق تمام شهروندان، اعم از زن و مرد، می‌توان به آینده‌ای روشن و پایدار برای کشور امید داشت و این مطالبه‌گری جز با راه اندازی یک گفتمان در اين مورد راه حل دیگری ندارد.

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید