از سرقت اورانیوم تا سانسور ماهواره‌ای؛ آنچه کاخ سفید از افکار عمومی پنهان می‌کند

در ادبیات کلاسیک جنگ، همواره صحنه‌ای رسمی وجود دارد که با بوی باروت و بیانیه‌های تند شناخته می‌شود، اما در پس این صحنه، «کانال‌های مخفی» شریان‌های حیاتی هستند که سرنوشت واقعی نبردها را رقم می‌زنند. تاریخ منازعات معاصر نشان داده است که طرفین درگیر، حتی در اوج تبادل آتش، از گفتگو بر سر دستاوردهای نظامی و هزینه‌های سیاسی باز نمی‌ایستند. آنچه امروز در تقابل میان دولت دونالد ترامپ و جمهوری اسلامی ایران می‌گذرد، یک بازی پیچیده برای مدیریت «هزینه سیاسی داخلی» در واشینگتن و حفظ «پرستیژ نظامی» در تهران است.

منطق معاملات پنهان در قلب نبرد

در دنیای سیاست، شکستی که هزینه داخلی بالایی داشته باشد، اغلب با یک امتیاز نظامی در جبهه‌ای دیگر معاوضه می‌شود تا پنهان بماند. تجربه جنگ دوازده‌روزه و واکنش تند ترامپ به افشای درخواست آتش‌بس توسط وزیر خارجه ایران، سندی بر این مدعاست. ترامپ، که قدرت خود را بر پایه تصویر «مرد قدرتمند» بنا کرده، بیش از هر چیز از افشای نیاز به عقب‌نشینی هراس دارد. اکنون نیز به نظر می‌رسد عملیات نجات خلبان آمریکایی، برخلاف روایت‌های رسمی کاخ سفید، با خساراتی چنان سنگین همراه بوده که واشینگتن را ناچار به فعال‌سازی کانال‌های مخفی برای «خرید سکوت» یا «تخفیف در روایت شکست» کرده است.

اگرچه ترامپ با لحنی پیروزمندانه از نجات موفقیت‌آمیز خلبان سخن گفت، اما خشم افسارگسیخته و فحاشی‌های غیرمعمول او در سخنرانی‌های بعدی، نشان از واقعیتی دگرگون دارد، اینکه ترامپ مسئله‌ای فراتر از سقوط طیاره و مخاطره جان خلبان را در ذهن دارد.

اشاره سخنگوی وزارت خارجه ایران به احتمال قصد سرقت اورانیوم غنی‌شده و واگذاری جزئیات به مقامات نظامی، ابعاد این رویارویی را از یک عملیات نجات ساده به یک «سرقت استراتژیک» یا «خرابکاری هسته‌ای» تغییر داده است. اگر نیروهای ویژه آمریکا در لوای عملیات نجات، به دنبال دستبرد به ذخایر اورانیوم ایران بوده‌اند و در این مسیر با شکست یا تلفات سنگین روبرو شده‌اند، این خود توجیه‌گر ممنوعیت شدید انتشار تصاویر ماهواره‌ای است که ترامپ رسانه‌ها را از آن محروم ساخته است. سانسور نقشه‌های ماهواره‌ای که تنها خسارات بزرگ ساختاری را ثبت می‌کنند، گواهی بر این است که آنچه در میدان نبرد رخ داده، بسیار فراتر از انهدام چند پناهگاه است؛ ما احتمالاً با ویرانی‌هایی روبرو هستیم که روایت «موفقیت‌آمیز» واشینگتن را به کلی متلاشی می‌کند.

در این میان، تهدیدات ترامپ به بمباران زیرساخت‌های شهری و غیر نظامی ایران از نیروگاه‌ها تا پل‌های معلق نباید تنها به عنوان جنگ روانی تعبیر شود. این تهدیدات، واکنشی عصبی به شکستی است که او نمی‌تواند علنی کند. طبق کنوانسیون‌های ژنو و به‌ویژه ماده ۵۴ پروتکل اول الحاقی، هدف قرار دادن تأسیساتی که برای بقای جمعیت غیرنظامی ضروری هستند (مانند تصفیه‌خانه‌های آب و شبکه‌های انرژی)، مصداق بارز «جنایت جنگی» است. ترامپ با گروگان گرفتن معیشت ۸۵ میلیون ایرانی، سعی دارد شکست‌های میدانی ارتش خود را تحت‌الشعاع آن قرار دهد. این رویکرد، نه تنها نقض صریح حقوق بشردوستانه است، بلکه نشان‌دهنده بن‌بست استراتژیکی است که ایالات متحده در آن گرفتار شده است.

 

امروز، جامعه آمریکا با رئیسی روبروست که برای پنهان کردن ابعاد یک شکست نظامی، حاضر است جهان را به سمت یک فاجعه انسانی سوق دهد. نابودی پل‌ها، مراکز انرژی و پوهنتون‌ها، هیچ ضرورت نظامی ندارد و تنها تلاشی برای ارضای حس درنده خویی و انتقام‌جویی سیاسی است. کارشناسان حقوقی و نظامی در داخل آمریکا، مانند مارگارت دونوان، هشدار داده‌اند که صراحت ترامپ در تهدید به جنایت جنگی، لکه ننگی است که پاک نخواهد شد. جامعه مدنی آمریکا باید درک کند که هزینه این «جنون سیاسی»، تنها با مالیات آن‌ها پرداخت نمی‌شود، بلکه با خون غیرنظامیانی در آن سوی دنیا و نابودی اعتبار اخلاقی آمریکا پرداخت می‌گردد.

شرایط کنونی برای ایالات متحده مطلوب به نظر نمی‌رسد. تضاد میان «فحاشی‌های ترامپ» و «سکوت استراتژیک ایران»، نشان از دستی برتر ایران در میدان اطلاعاتی دارد. اگر ایران بخواهد پاسخ متقابل بدهد و همچون ترامپ مراكز نظامی و غیر نظامی را بدون تفکیک هدف قرار دهد به يقين که هیچ زیرساخت حياتی در منطقه باقی نخواهد ماند. با این حال، حقیقت جنگ هرگز برای همیشه در زیر خروارها سانسور ماهواره‌ای و بیانیه‌های سیاسی مدفون نمی‌ماند.

تهدید به بمباران زیرساخت‌ها، آخرین سنگر ترامپ است که می‌داند در ميدان واقعیت شکست خورده و اکنون تنها با اهرم جنایت جنگی، به دنبال حفظ بقای سیاسی خویش است. جامعه جهانی باید پیش از آنکه این تهدیدات به فاجعه‌ای غیرقابل بازگشت تبدیل شود، جلوی این روند خطرناک را بگیرد.

نویسنده: محمد امان فلاح

دکمه بازگشت به بالا