سقوط قدرت خرید امریکاییها در سایه جنگ؛ جریمه جنگطلبی ترامپ بر دوش مردم امریکا

در حالی که فضای سیاسی ایالات متحده همواره تحت تأثیر شعارهای پرزرق و برق درباره عظمت دوباره امریکا قرار دارد، واقعیتهای ملموس در تانکهای تیل و فروشگاههای زنجیرهای، روایت دیگری را بازگو میکنند. اظهارات اخیر اریک سورنسن، نماینده کنگره امریکا، مبنی بر اینکه مردم حوزه انتخابیه او دیگر توان پرداخت پطرول ۵ دالری و دیزل ۷ دالری را ندارند، پرده از حقیقتی برمیدارد که دولت ترامپ سعی در پنهان کردن آن دارد؛ هزینههای سرسامآور جنگطلبی در خاورمیانه و تقابل بیهوده با ایران، مستقیماً از جیب طبقه متوسط و کارگر امریکا پرداخت میشود. فلسفه پرداخت مالیات در هر نظام سياسی، دریافت خدماتی چون آموزش، رسیدگی به صحت عامه، دریافت خدمات زیرساخت و تأمین رفاه اجتماعی را در پی دارد؛ اما در دوران دونالد ترامپ، به نظر میرسد این قرارداد اجتماعی میان دولت و ملت دستخوش تغییری بنیادین و خطرناک شده است. بخش بزرگی از مالیات شهروندان امریکایی، به جای آنکه صرف بازسازی جادههای فرسوده ایلینوی یا بهبود سیستم درمانی کالیفرنیا شود، در تنور جنگهایی ریخته میشود که هیچ منفعت ملی مستقیمی برای مردم امریکا ندارد.
حمایتهای بیچون و چرای مالی و تسلیحاتی از اسرائیل و گشودن جبهههای جدید نبرد علیه ایران، نهتنها بودجههای عمرانی را میبلعد، بلکه با ناامن کردن مسیرهای ترانزیت انرژی، قیمت نفت را در بازارهای جهانی به شدت افزایش داده است. رشد قیمت پترول در امریکا به ۵ دالر و دیزل به ۷ دالر، تنها یک عدد روی تابلوهای تانکهای تیل نیست؛ بلکه به معنای گران شدن هزینه حملونقل، افزایش قیمت مواد غذایی و فشار مضاعف بر خانوادههای امریکایی است که میان تأمین سوخت و خرید مایحتاج روزانه، مجبور به انتخابی دشوار هستند.
با این حال ترامپ، منافع ملی امریکا را به پای پیوندهای نزدیک با لابیهای قدرتمند صهیونیستی قربانی کرده است. فرستادن سربازان امریکایی به مناطقی که درگیر جنگهای نیابتی و ایدئولوژیک برای رژیم اسرائیل هستند، در واقع تبدیل کردن ارتش امریکا به ابزاری برای تأمین امنیت اسرائیل است. قتلگاهی که ترامپ برای جوانان امریکایی در منطقه خاورمیانه ایجاد کرده، هیچ پیوندی با امنیت مرزهای ایالات متحده ندارد. مردم امریکا مالیات نمیدهند که شاهد بازگشت تابوتهای فرزندانشان از جنگهایی باشند که تنها دستاوردش برای دولت واشینگتن، انزوای بینالمللی و برای مردم امریکا گرانی بیسابقه است.
اکنون این پرسش اساسی در ذهن هر شهروند امریکایی شکل گرفته است که چرا باید زندگی عادی ما به خاطر بلندپروازیهای حاکمانی که اولویت شان منافع تلآویو است، به چالش کشیده شود؟ دولت ترامپ مدعی است که با چنگ انداختن به نقاط مختلف جهان و ایجاد کانونهای بحران، در حال تأمین امنیت ملی امریکا است؛ اما واقعیت این است که آسایش و آرامش مردم امریکا در گروی صلح جهانی و ثبات در بازارهای انرژی است، نه ایجاد ناامنی در خلیج فارس. جنگ علیه ایران، به جای آنکه قدرتی برای امریکا به ارمغان بیاورد، تنها باعث رشد روزافزون قیمت انرژی و کاهش قدرت خرید مردم این کشور شده است. هیچ ملتی از جنگ استقبال نمیکند؛ بهویژه زمانی که این جنگها نه برای دفاع از مرزهای سرزمینی، بلکه برای خوشخدمتی به جغرافیای ثالث و در مسیر اهداف سیاسی شخصی رهبران خودخواه باشد.
برای شهروند امریکایی که با تورم دست و پنجه نرم میکند، شکوه یک ابرقدرت در قدرت خرید و رفاه اجتماعی معنا میشود، نه در تعداد موشکهایی که به سمت خاورمیانه شلیک میشود. اکنون زمان آن فرا رسیده است که سیاستمداران واشینگتن صدای نمایندگانی چون سورنسن را بشنوند. اصرار بر ادامه مسیر جنگی علیه ایران، در حالی که زیرساختهای داخلی امریکا تشنه بودجه و توجه هستند، یک اشتباه استراتژیک است. دستاورد جنگطلبی ترامپ تا به امروز، چیزی جز گرانی، ناامنی و نارضایتی عمومی در پی نداشته است که مصادیق واضح آن را در تظاهرات میلیونی اخیر شهرهای مختلف امریکا شاهد بودیم.
اگر دولت امریکا بخواهد اعتبار خود را نزد ملت اش بازپس گیرد، باید به جای حمایت از پروژههای صهیونیستی و جنگهای بیخودی، به فکر بازگرداندن ثبات به قدرت خرید امریکاییها و تأمین آرامشی باشد که مردم امریکا با پرداخت مالیاتهای سنگین، حق دریافت آن را دارند. صلح با ایران و پایان دادن به مداخلات نظامی، تنها راهی است که میتواند بار سنگین گرانی را از دوش خانوادههای امریکایی بردارد و ثبات قيمت را به سفرههای آنان بازگرداند.
نویسنده: محمد امان فلاح

