از غزه تا لبنان؛ چرا اسرائیل با معادله «صلح برای همه یا جنگ با همه» روبهرو شده است؟

تحولات پس از هفتم اکتوبر ۲۰۲۳ نشان داده است که راهبرد نظامی رژیم اسرائیل در برابر محور مقاومت، بدون حمایت مستقیم ایالات متحده پایدار نیست. در حالی که تلآویو تلاش کرده با تشدید عملیات نظامی معادله امنیتی منطقه را به نفع خود تغییر دهد، اتحاد نیروهای مقاومت در جبهههای مختلف، این رژیم را با یک انتخاب دشوار روبهرو کرده است: پذیرش صلحی فراگیر یا ورود به جنگی فرسایشی در برابر تمامی اضلاع مقاومت.
هفتم اکتوبر ۲۰۲۳ را میتوان نقطه عطفی در تحولات امنیتی خاورمیانه دانست؛ روزی که تصویر بازدارندگی مطلق رژیم صهیونیستی با چالش جدی روبهرو شد و پس از آن تلآویو راهبردی تهاجمیتر را در قبال محور مقاومت در پیش گرفت. با گذشت چند سال از آن تاریخ، بسیاری از تحلیلگران بر این باورند که این راهبرد بیش از هر زمان دیگری به حمایت نظامی و سیاسی ایالات متحده وابسته است؛ زیرا اسرائیل به تنهایی توان مدیریت همزمان چند جبهه درگیری را ندارد.
در همین حال، ادامه جنگ برای نخستوزیر این رژیم نیز ابعاد داخلی مهمی پیدا کرده است. بنیامین نتانیاهو با چند پرونده فساد مالی و اتهاماتی از جمله رشوه و خیانت در امانت روبهروست و طبق حکم دادگاه عالی اسرائیل باید به طور منظم در جلسات محاکمه حضور یابد. با این حال، او بارها با استناد به شرایط امنیتی ناشی از جنگ، روند رسیدگی به این پروندهها را به تعویق انداخته است؛ موضوعی که مخالفان سیاسیاش آن را تلاش برای گریز از فشارهای قضایی میدانند.
در میدان نبرد نیز تحولات برخلاف برخی پیشبینیهای اولیه پیش رفته است. هرچند رژیم اسرایئل در ماههای نخست درگیریها ضربات قابل توجهی به زیرساختهای حزبالله لبنان وارد کرد و حتی اقدام به ترور برخی فرماندهان ارشد این جنبش نمود، اما گزارشهای رسانههای غربی نشان میدهد که حزبالله با بازسازی ساختارهای خود و بهرهگیری از تاکتیکهای جنگ نامتقارن، بار دیگر توان عملیاتی خود را بازیافته است. بهویژه در حوزه عملیات پهپادی، دامنه حملات این جنبش علیه مواضع ارتش اسرائیل در مناطق شمالی افزایش یافته است.
در جبهه ایران نیز تحولات به گونهای پیش رفته که دستیابی امریکا و متحدانش به اهداف اعلامشده را با تردید مواجه کرده است. حملات به برخی زیرساختهای ایران با پاسخهای موشکی علیه پایگاههای امریکایی در منطقه همراه شد و همزمان گزارشهایی از تبادل پیام میان تهران و واشنگتن برای رسیدن به نوعی آتشبس منتشر شده است. چنین سناریویی از نگاه بسیاری از ناظران، یکی از نگرانیهای اصلی دولت نتانیاهو به شمار میرود؛ زیرا هرگونه توافق احتمالی میان ایران و امریکا میتواند معادلات منطقهای را تغییر دهد.
از سوی دیگر، کارنامه رژیم صهیونیستی در پایبندی به توافقهای آتشبس نیز همواره با انتقادهای گسترده همراه بوده است. بر اساس گزارش نیروهای حافظ صلح سازمان ملل در لبنان (یونیفل)، طی سالهای اخیر هزاران مورد نقض حریم هوایی لبنان و صدها عملیات نظامی زمینی توسط ارتش اسرائیل ثبت شده است. این موارد نشان میدهد که آتشبسها در بسیاری از موارد شکننده و ناپایدار بودهاند.
در چنین شرایطی، مهمترین چالش راهبردی اسرائیل را میتوان در ماهیت یکپارچه محور مقاومت دانست. تحولات سالهای اخیر نشان داده است که این محور در میدان و دیپلماسی، تا حد زیادی هماهنگ عمل میکند. از نگاه بسیاری از تحلیلگران، شرط اصلی برای پایان درگیریها در منطقه، توقف همزمان جنگ در همه جبههها از جمله غزه، لبنان و دیگر مناطق درگیر است؛ موضوعی که پذیرش آن برای دولت نتانیاهو دشوار به نظر میرسد.
در مجموع، اتحاد اضلاع محور مقاومت اکنون به مهمترین عامل بازدارنده در برابر سیاستهای نظامی تلآویو تبدیل شده است. این وضعیت، رژیم صهیونیستی را در برابر یک معادله پیچیده قرار داده است: یا پذیرش صلحی فراگیر که حقوق همه بازیگران منطقه را در نظر بگیرد، یا ادامه جنگی فرسایشی که ممکن است به تقابل همزمان با تمامی جبهههای مقاومت منجر شود.
نویسنده: عبدالعلی احمدی

