افغانستان در برابر پاکستان؛ نمادی از تقابل حق و باطل در منطقه

در تلاطمهای سیاسی و امنیتی جنوب آسیا، روابط میان افغانستان و پاکستان همواره به عنوان یکی از پیچیدهترین و مناقشهبرانگیزترین پروندههای منطقهای شناخته شده است. نگاهی عمیق به تحولات دهههای اخیر نشان میدهد که این تقابل تنها یک اختلاف مرزی یا دیپلماتیک ساده نیست، بلکه ریشه در یک نبرد بنیادین میان حقیقت و تزویر دارد، افغانستان در مقایسه با پاکستان همواره در موضع حقانیت ایستاده است؛ ملتی که در فرایند زمان قربانی پروژههای نیابتی متعدد پاکستان شده؛ اما هرگز از اصول عزت و کرامت خود عقبنشینی نکرده است. در مقابل، پاکستان با پرورش تروریزم از طریق «آیاسآی»، به عنوان ابزاری برای پیادهسازی نقشههای پیچیده امریکا و انگلیس عمل کرده و تلاش ورزیده محصول خود به افغانستان پینه بزند. این تقابل تاریخی اکنون به نقطهای رسیده است که بازخوانی آن برای درک آینده ثبات در منطقه، امری حیاتی و گریزناپذیر است. یکی از جدیترین چالشهایی که افغانستان با آن دست به گریبان بوده، همانطور که در فوق اشاره کردیم تلاش سیستماتیک پاکستان برای معرفی این کشور به عنوان پناهگاه تروریسم جهانی است.
این روایت که عمدتاً توسط محور ایالات متحده، انگلستان و برخی دیگر از قدرتهای غربی با همکاری استبلیشمنت نظامی پاکستان ترویج میشود، در حقیقت تلاشی برای وارونه جلوه دادن واقعیتهای تروریست پروری پاکستان است. در حالی که انگشت اتهام به سمت افغانستان نشانه رفته است، گروههای افراطی و تروریستی نه تنها در خاک پاکستان حضور دارند، بلکه از تسهیلات، تجهیزات و هدایت مستقیم دستگاههای امنیتی این کشور بهرهمند میشوند. این رویکرد دوگانه و شیطنت آمیز، باعث شده است تا پاکستان به عنوان یک کشور جعل کننده و فریبکار، از یک سو خود را متحد مبارزه با تروریسم نشان دهد و از سوی دیگر، به عنوان مأمن و هدایتکننده جریانهای تروریستی عمل کند که وظیفهشان بیثباتسازی منطقه، بهویژه افغانستان است.
در این میان، نقش ایالات متحده و انگلستان در تقویت این روند غیرقابلانکار است. این قدرتها با استفاده از موقعیت راهبردی پاکستان، پروژههای نیابتی خود را به پیش میبرند تا از این طریق نفوذ خود را در اوراسیا و جنوب آسیا حفظ کنند. تروریسم دولتی که در لایههای پنهان سیاستهای اسلامآباد نهادینه شده، ابزاری است برای جلوگیری از شکلگیری یک افغانستان مقتدر و مستقل. حقیقت این است که ثبات در افغانستان به معنای پایان یافتن بهانههای مداخله گری قدرتهای غربی و عوامل منطقهای شان است؛ لذا، تداوم بحران و ناامنی در افغانستان، بخشی از یک استراتژی کلان برای فراهم نمودن زمینههای مداخلات خارجي است. در چنین فضایی، افغانستان به عنوان خط مقدم مقابله با این تروریسم، هزینههای سنگین انسانی و اقتصادی پرداخته است تا حقانیت خود را در برابر باطل به اثبات برساند.راهکار خروج از این بنبست تحمیلی، نه در تکیه بر قدرتهای بیرونی، بلکه در همگرایی بومی و منطقهای نهفته است. طرح ایجاد «پیمان کابل» که بر پایه پیوستگی منطقهای، امنیت مشترک و رفاه همگانی استوار است، میتواند به عنوان یک نقطه عطف تاریخی عمل کند.
مطابق به این پیمان کشورهای منطقه از جمله همسایگان افغانستان، باید به این درک مشترک برسند که ناامنی در افغانستان، به معنای ناامنی در تمامی کشورهای منطقه است. برای تأمین امنیت و رفاه منطقهای، کشورهای منطقه باید از طریق همکاریهای سیاسی تنگاتنگ و ادغام اقتصادی، به گونهای هماهنگ عمل کنند تا نفوذ مخرب پروژههای نیابتی پاکستان را مهار نمایند. پیمان کابل در حقیقت تلاشی است برای افشا و خنثیسازی پروژههایی که توسط محور واشنگتن-لندن و از دریچه اسلامآباد به منطقه تحمیل میشود.
ادغام اقتصادی و همکاریهای تجاری، قدرتمندترین ابزار برای مهار تروریسم دولتی پاکستان و بیثباتسازی منطقه است. وقتی منافع اقتصادی کشورهای منطقه در گرو ثبات و امنیت افغانستان باشد، انگیزهها برای سرکوب و مهار مشترک گروههای مخرب به شدت افزايش مییابد. افغانستان با موقعیت ژئوپلیتیک خود به عنوان قلب آسیا، میتواند محور این پیوستگی باشد. پیمان کابل نه تنها یک توافق اقتصادی-امنیتی، بلکه یک مانیفست برای صلح، ثبات و رفاه برای همه است.
این رویکرد به دنبال آن است که با ایجاد یک جبهه واحد از کشورهای منطقه، پاکستان را ناگزیر به تغییر رفتار استراتژیک خود کند. تا زمانی که تروریسم به عنوان یک ابزار سیاست خارجی در دکترین نظامی پاکستان باقی بماند، ثبات پایدار در منطقه دستیافتنی نخواهد بود؛ لذا، فشار هماهنگ منطقهای یگانه راه برای تضمین امنیت دایمی است.
تاریخ پر فراز و نشیب این سرزمین بارها ثابت کرده است که حقیقت و حقانیت، هرچند با تأخیر، همواره بر باطل، فریب و تزویر غالب میشوند. افغانستان با تکیه بر تاریخ پرافتخار و اراده استوار ملت خود، بار دیگر در برابر این موجهای سهمگین توطئه ایستادگی خواهد کرد. پیمان کابل نمادی از بیداری منطقهای است که در آن کشورهای حوزه جنوب آسیا و آسیای میانه، سرنوشت خود را از اراده بیگانگان مداخلهجو جدا میکنند. این پیوستگی منطقهای، پایانی بر دوران طلایی پروژههای نیابتی پاکستان و آغازی بر عصر شکوفایی و صلح پایدار در منطقه خواهد بود. ملت افغانستان، راه را برای رسیدن به جهانی عاری از تروریسم دولتی و مداخلات غیرقانونی هموار خواهد کرد. پیروزی نهایی متعلق به کسانی است که بر مدار حقیقت حرکت میکنند و در برابر ستم، سر تسلیم فرود نمیآورند.
نویسنده: شکیب احمد سروش

