تناقض بزرگ؛ وقتی پاکستان را جعلی می‌دانیم اما با او سفیر تبادله می‌کنیم

احضار کاردار سفارت پاکستان در کابل توسط وزارت خارجه امارت اسلامی در پی حملات اخیر ارتش این کشور به مناطق غیرنظامی و تأسیسات عمومی به خصوص دانشگاه در ولایت کنر، بار دیگر زخم کهنه و چندلایه‌ی روابط میان دو همسایه را گشوده است. حمله به یک مرکز علمی و آموزشی در قلب ولایت کنر و نقض حریم هوایی افغانستان نشان‌دهنده بن‌بستی راهبردی میان دو کشور است که در آن ادعاهای تاریخی، حاکمیت ملی و ضرورت‌های دیپلماتیک در تضادی آشکار قرار گرفته‌اند. این واقعه این پرسش بنیادین و جدی را در افکار عمومی و محافل سیاسی ایجاد کرده است که چگونه می‌توان از یک سو خط دیورند را نامشروع و پاکستان را کشوری جعلی دانست و از سوی دیگر، با همان کشور روابط رسمی دیپلماتیک داشت و سفارت‌خانه‌های هر دو کشور در خاک همدیگر فعال باشند؟

این تناقض، ریشه در واقعیت‌های پیچیده ژئوپلیتیک و میراث استعمار دارد. افغانستان در طول تاریخ خود، هرگز خط دیورند را به عنوان یک مرز رسمی و بین‌المللی به رسمیت نشناخته است. از نگاه کابل، این خط یک زخم تحمیلی از دوران استعمار بریتانیاست که پیکره‌ی یک ملت واحد را دو نیم کرده است. در ادبیات سیاسی بخش بزرگی از جریان‌های افغانی، پاکستان به عنوان میراث‌خوار استعمار و کشوری با هویت جعلی پنداشته می‌شود که بر بخش‌هایی از خاک تاریخی افغانستان بنا شده است. با این حال، واقعیت میدان سیاست، افغانستان را درگیر یک پارادوکس دیپلماتیک کرده است. حضور سفیران و نمایندگان دیپلماتیک در کابل و اسلام‌آباد، در حالی که یکی دیگری را نامشروع می‌داند، نشان‌دهنده شکاف عمیق میان آرمان‌های ملی و ضرورت‌های بقای بین‌المللی است. اگر خط دیورند نامشروع است، پس قاعدتاً خط کشی پاکستان در این محدوده‌، نه یک تنش مرزی، بلکه اشغال مستقیم خاک افغانستان محسوب می‌شود که با در نظرداشت روابط دیپلماتیک،  افغانستان آن را به رسمیت شناخته است. زیرا استفاده از ادبیات دیپلماتیک در این مورد و مراجعه‌ به کاردار پاکستان به معنای پذیرشِ عملیِ مشروعیت جانب مقابل به عنوان یک دولت-ملت در چارچوب حقوق بین‌الملل است.

اینجاست که تناقض آشکار می‌شود؛ امارت اسلامی در حالی یادداشت اعتراضی به کاردار سفارت پاکستان تسلیم می‌کند که بر اساس اصول حقوق بین‌الملل، احضار نماینده یک کشور به معنای شناسایی ضمنی شخصیت حقوقی و مرزهای اداری آن کشور است. نمی‌توان همزمان یک کشور را تقلبی خواند و در عین حال از مجاری رسمی دیپلماتیک همان کشور، برای حل منازعات سرزمینی استفاده کرد.

این رفتار، نوعی دیپلماسی اضطرار است که در آن، کابل برای جلوگیری از جنگ تمام‌عیار و مدیریت بحران‌های انسانی، ناگزیر به بازی در زمینی است که قواعد آن را در سطح تئوریک قبول ندارد. حمله به دانشگاه کنر و هدف قرار دادن غیرنظامیان، نقض صریح تمامیت ارضی است، اما دفاع از این تمامیت ارضی زمانی با چالش حقوقی مواجه می‌شود که مرزهای دقیق آن مورد مناقشه باشد. پاکستان با تکیه بر حصارکشی‌های مرزی و حملات توپخانه‌ای، در تلاش است تا واقعیت موجود را به عنوان مرز نهایی تثبیت کند و اگر هم ممکن باشد بیشتر به سمت خاک افغانستان پیشروی کند. در مقابل، امارت اسلامی با رد ادعاهای پاکستان درباره آغاز خشونت از سوی افغانستان، حق دفاع را محفوظ می‌داند. اما دفاع از کدام جغرافیا؟ اگر دیورند مرز نیست، پس حریم مورد ادعای پاکستان تا کجا گسترده است؟ این ابهام استراتژیک، فضایی خاکستری ایجاد کرده که در آن هر دو طرف هزینه‌های سنگین انسانی و سیاسی می‌پردازند. ادامه این اقدامات غیرمسئولانه از سوی پاکستان، نه‌تنها پیامدهای ناگواری برای ثبات منطقه دارد، بلکه فشار را بر حکومت کابل برای خروج از این تناقض دیپلماتیک افزایش می‌دهد.

حقیقت تلخ این است که روابط دیپلماتیک کنونی، نه بر پایه احترام متقابل به مرزها، بلکه بر پایه نیازهای متقابل لجستیکی و امنیتی استوار است. افغانستان به مسیرهای ترانزیتی و محصولات پاکستان نیاز دارد و پاکستان به مهار تهدیدات از خاک افغانستان نیازمند است، حضور نمایندگان ديپلماتيک دو کشور در این فضای پر از سوءظن، بیشتر شبیه به یک آتش‌بس اداری است تا روابط دوستانه. ادعای جعلی بودن پاکستان در کنار میزبانی از دیپلمات‌های آن، نشان‌دهنده بحران هویت در سیاست خارجی است که باید یک بار برای همیشه تکلیف آن روشن شود. نمی‌توان همزمان با جانب مقابل در قامت یک دولت مسئول در نظام بین‌الملل رفتار کرد و در عین حال، بنیان‌های تشکیلاتی و مشروعیت همسایه را نیز زیر سؤال برد، مگر آنکه این روابط صرفاً ابزاری برای جلوگیری از بحران باشد.

حملات اخیر به کنر و واکنش دیپلماتیک کابل نشان داد که دیپلماسی در سایه خطوط نامشروع، تنها مرهمی موقت بر زخمی عمیق غصب و اشغال است. افغانستان در برابر یک انتخاب تاریخی قرار دارد، یا باید با تکیه بر واقع‌گرایی سیاسی، مناسبات خود را با پاکستان بر اساس مرزهای شناخته‌شده بین‌المللی بازتعریف کند، و یا با ایستادگی بر مواضع تاریخی، هزینه‌های انزوای دیپلماتیک و درگیری‌های مداوم مرزی را بپذیرد. تکرار این اقدامات از سوی پاکستان و واکنش‌های کلیشه‌ای از سوی کابل، تنها به رنج بیشتر غیرنظامیان در امتداد خط دیورند منجر خواهد شد. زمان آن فرا رسیده است که ریشه‌های این وضعیت بررسی شود و مشخص گردد که آیا روابط دیپلماتیک، راهی برای حل منازعه است یا صرفاً نقابی برای پوشاندن یک خصومت ریشه‌دار و حل‌ناشدنی و اگر واقعا خط دیورند را به رسمیت نمی‌شناسیم لازمه اش این است که روابط با پاکستان نيز کاملا قطع گردد، با خود صادق باشیم.

نویسنده: عبدالحی حبیبی

لینک کوتاه

https://sarie.news/s980n
دکمه بازگشت به بالا