شکست حصار دریایی؛ بنادر پاکستان مکمل زنجیره تأمین ترانزیتهای ایران

نشاندهنده یک چرخش راهبردی در ژئوپلیتیک تجاری منطقه است. صدور مجوز رسمی برای عبور کالاهای ترانزیتی از خاک پاکستان به مقصد ایران پس از سالها تعلل، به معنای باز شدن فصلی نوین در همکاریهای اقتصادی دوجانبه و چندجانبه است. این اقدام نه تنها ساختار سنتی تجارت در خلیج فارس را تحت تأثیر قرار میدهد، بلکه موقعیت بنادر امارات متحده عربی (بهویژه جبلعلی) را به عنوان هاب اصلی توزیع کالا در منطقه به چالش میکشد. در واقع، ایران با نگاه به شرق و بهرهگیری از ظرفیتهای همسایه شرقی، در حال بازتعریف مسیرهای لجستیکی خود برای بیاثر کردن فشارهای امریکا و محاصرههای احتمالی دریایی است.
اهمیت استراتژیک بنادر پاکستان شامل گوادر، کراچی و قاسم در این معادله جدید غیرقابل چشمپوشی است. بنادر پاکستان به دلیل موقعیت جغرافیایی خاص خود در دهانه دریای عمان، میتوانند به عنوان پشتیبان و مکمل بنادر جنوبی ایران، بهویژه بندر شهید رجایی و چابهار عمل کنند. در زمانهایی که تنشهای سیاسی در خلیج فارس یا تنگه هرمز بالا میگیرد و بنادر اصلی ایران با خطر محاصره یا محدودیتهای تردد روبرو میشوند، دسترسی به بنادر پاکستان یک «سوپاپ اطمینان» حیاتی برای جریان کالا فراهم میکند. این پیوند بنادر، تابآوری اقتصادی ایران را در برابر شوکهای خارجی به شدت افزایش میدهد و باعث میشود زنجیره تأمین کالا از پایداری بیشتری برخوردار شود.
از منظر اقتصادی، جایگزینی یا مکمل قرار دادن بنادر پاکستان به جای بنادر امارات، هزینههای جابهجایی کالا را به میزان قابلتوجهی کاهش میدهد. حملونقل زمینی از طریق خاک پاکستان به مرزهای شرقی ایران، مسیرهای طولانی دریایی را دور میزند و زمان ترخیص و انتقال کالا را کوتاهتر میکند. این کاهش زمان و هزینه، به معنای افزایش رقابتپذیری کالاهای تولیدی و کاهش تورم ناشی از هزینههای لجستیک در داخل ایران است. علاوه بر این، اتصال این کریدور جدید به کلانپروژه ۶۰ میلیارد دالری راهروی اقتصادی چین-پاکستان (CPEC) و ابتکار وسیعتر «کمربند و جاده» (BRI)، ایران را به قلب تپنده تجارت اوراسیا متصل میکند. این پیوند باعث میشود ایران نهتنها یک مقصد نهایی، بلکه یک حلقه طلایی در مسیر ترانزیت کالا از جنوب آسیا و چین به سمت اروپا و آسیای میانه باشد.
این کریدور راهبردی، پلی است میان جنوب آسیا و اوراسیا که منافع متقابلی را برای تمامی ذینفعان این مسیر ایجاد میکند. برای پاکستان، این توافق به معنای فعالسازی پتانسیلهای ترانزیتی خاک این کشور و کسب درآمدهای هنگفت ارزی از مجرای دریافت حق العبور است. برای ایران، این مسیر به معنای شکستن محاصره بنادر جنوبی و ایجاد تنوع در مبادی ورودی کالا است. اما برنده بزرگ دیگر این میدان، چین است؛ چرا که با اتصال زیرساختهای CPEC به شبکه حملونقل ایران، مسیر ایمنتر و کوتاهتری برای دسترسی به بازارهای خاورمیانه و غرب پیدا میکند. این همکاری سهجانبه غیررسمی، میتواند توازن قدرت اقتصادی را در منطقه جابجا کرده و وابستگی کشورهای منطقه به هابهای تجاری تحت نفوذ غرب را به حداقل برساند.
جایگزینی بنادر پاکستان به جای امارات حاکی از این است که دوران تکیه بر یک مسیر واحد برای تجارت به پایان رسیده است. این تحول نشاندهنده بلوغ دیپلماسی اقتصادی ایران در بهرهگیری از فرصتهای منطقهای است. با فعال شدن این کریدور، تنگه هرمز دیگر تنها گلوگاه تعیینکننده سرنوشت تجارت ایران نخواهد بود و بنادر گوادر و کراچی به بازوان قدرتمند اقتصاد مقاومتی تبدیل خواهند شد. این حرکت، زیربنای یک نظم اقتصادی جدید را در منطقه بنا مینهد که در آن همکاریهای بومی و همگرایی همسایگان، جایگزین دخالتها و فشارهای فرامنطقهای میشود. آینده اوراسیا اکنون از مسیر هایی میگذرد که بنادر اقیانوسی پاکستان را به قلب صنعتی ایران و فراتر از آن پیوند میزند.
نویسنده: محمد امین فرهمند

