شهروند مالک، کشور مقتدر؛ ضرورت تقویت حس تعلق ملی برای شکوفایی آینده افغانستان

افغانستان در حافظه تاریخی جهان فراتر از یک واحد سیاسی در جغرافیای قلب آسیا به عنوان نمادی از ایستادگی، عزت و کرامت شناخته می‌شود. برای درک درست این سرزمین باید از پوسته ظاهری آن عبور کرد و به عمق روان‌شناختی ملتی نگریست که در عین سادگی، بردباری و تواضع، آتشفشانی از غیرت و همت در ضمیر شان نهفته است. افغانستان در نگاه نخست ملتی صبور و متواضع به نظر می‌رسد اما این تواضع و آرامش هرگز به معنای پذیرش زور نبوده و نخواهد بود. تاریخ این مرز و بوم گواهی می‌دهد که این ملت در برابر ظلم، تهدید و زبان زور سدی نفوذناپذیر است و هر قدرتی که تلاش کرده با تکیه بر استبداد بر این خاک فرمان براند در نهایت با نیروی اراده استوار مردم درهم شکسته شده است هم‌چون حکومت خلقی‌ها و دوران جنگ‌های داخلی.

بررسی کارنامه پادشاهان و مصلحان بزرگی چون غوریان، غزنویان، میرویس خان نیکه و احمدشاه بابا نشان می‌دهد که رمز ماندگاری و اقتدار آنان نه در زرادخانه‌ها و تسلیحات گوناگون‌ بلکه در پیوند عمیق عاطفی و اخلاقی با توده‌های مردم نهفته بود. این پیشگامان با تاسی از آموزه‌های اصیل اسلامی و فرهنگ افغانی نیک می‌دانستند که حکومت بر افغانستان از طریق جلب رضایت مردم ممکن است نه راه زور و وحشت. احمدشاه بابا بنیان‌گذار افغانستان کنونی نه با تکیه بر ارعاب بلکه با ایجاد یک چتر بزرگ از احترام متقابل، مشورت و مصلحت ملی توانست قبایل و اقوام مختلف را زیر یک پرچم واحد گردهم آورد. او ثابت کرد که قدرت واقعی زمانی متولد می‌شود که حاکم خود را خدمت‌گزار و مردم خود را مالک سرزمین بدانند. تاریخ به ما می‌آموزد که هرگاه میان حاکمیت و مردم شکاف ایجاد شده و زبان تهدید و ارعاب جایگزین منطق محبت و احترام گشته پایه‌های ثبات حکومت لرزیده است. اکنون نیز تقویت ریشه‌های ثبات کشور در گرو بازگشت به همین مسیر است؛ مسیری که در آن اخلاص و مصلحت عامه قطب‌نمای استراتژی سیاست‌گذاری‌ها باشد.

یکی از ارکان بنیادین شکوفایی افغانستان در دوران معاصر تقویت حس تعلق در میان آحاد جامعه است. هر شهروند افغانستان باید این حقیقت را در عمق وجود خود لمس کند که او نه یک رعیت یا تماشاگر بلکه مالک و صاحب‌خانه اصلی این سرزمین است. زمانی که حس مالکیت در قلب یک شهروند جوانه بزند مسئولیت‌پذیری به دنبال آن متولد می‌شود. مشارکت شهروندی به معنای سهیم شدن در تمامی لایه‌های ساختن آینده است؛ از صیانت از امنیت گرفته تا مشارکت در پروژه‌های انکشافی، تعلیم و تربیه و تقویت اقتصاد ملی.

افغانستانِ قوی محصولِ اراده‌ی میلیون‌ها انسانی است که با عشق به خاک خود هر خرابی را آباد و هر تهدیدی را به فرصت تبدیل می‌کنند. شهروندی که خود را در نظام سیاسی و اجتماعی کشورش ذینفع و سهیم بداند بزرگ‌ترین مدافع استقلال و تمامیت ارضی کشور خواهد بود. تشکیل یک دولت ملی مقتدر در افغانستان مستلزم عبور از الگوهای سنتیِ قدرت‌ و رسیدن به الگوی دولت خدمت‌گزار است. حاکمیت باید بازتاب‌دهنده محبت، آرامش و خوشبختی برای مردم باشد. در جغرافیای سیاسی افغانستان دولتی که بر پایه ترس و تهدید بنا شود در تضاد بنیادین با روحیه آزادمنشانه این ملت قرار می‌گیرد. تعامل میان حکومت و مردم باید یک جاده‌ای دوطرفه باشد؛ حکومتی که گوش شنوا برای دردهای مردم دارد و مردمی که با اخلاص پشتیبان برنامه‌های کلان دولت هستند. این تعامل تنها در سایه شفافیت، عدالت و توزیع برابر فرصت‌ها شکل می‌گیرد.

زمانی که مردم ببینند حاکمان شان با صداقت و اخلاص برای رفاه آنان تلاش می‌کنند داوطلبانه وارد میدانِ ساخت و ساز وطن می‌شوند. آرامش و خوشبختی عمومی نه با فرامین خشک اداری بلکه با ایجاد اتمسفری از همدلی و اعتماد متقابل به دست می‌آید. تجربه‌های تلخ گذشته نشان داده است که ظلم و استبداد حتی اگر در کوتاه‌مدت نظمی ظاهری ایجاد کند در بلندمدت منجر به انفجارهای اجتماعی و فروپاشی ساختارهای حکومت و مملکت می‌شود. افغانستان امروز به دولتی نیاز دارد که هویت ملی را تقویت کند و نمادی از وحدت و برادری باشد. یک دولت ملی واقعی دولتی است که در آن تهدید و زور جای خود را به گفتگو و اقناع داده باشد. تقویت بنیه‌های دفاعی و اقتصادی کشور تنها زمانی میسر است که توده‌های مردم پشت سر نظام ایستاده باشند.

این پشتیبانیِ عظیم خریدنی نیست بلکه به دست آوردنی است و راه به دست آوردن آن چیزی جز اخلاص در عمل و احترام به حقوق و کرامت انسانی شهروندان نیست. آینده افغانستان در گرو سیستمی است که در آن هر فرد فارغ از تعلقات قومی و سمتی خود را در آینه دولت ببیند. در نهایت افغانستان‌شناسی درست یعنی درک این واقعیت که این ملت را نمی‌توان با زور به زنجیر کشید اما می‌توان با محبت تسخیر کرد. عبرت گرفتن از تاریخ به ما می‌گوید که اقتدار غوریان و ابهت احمدشاهی ریشه در عدالت‌محوری و مردم‌داری داشت. امروز نیز برای عبور از بحران‌ها و رسیدن به ثبات دایمی راهی جز تقویت پیوند میان دولت و ملت وجود ندارد. هر افغان باید با احساس مسئولیت در قبال نسل‌های آینده در پروسه ملت‌سازی و دولت‌سازی سهم بگیرد.

بیایید با جایگزین کردن محبت به جای کینه و احترام به جای تهدید، افغانستانی بسازیم که نه تنها دژ تسخیرناپذیر آزادی بلکه کانونِ آرامش، اخلاص و خوشبختی در قلب آسیا باشد. این سرزمین ملکِ مشاع تمامی فرزندان آن است و شکوه آن شکوهِ تک‌تک شهروندان صبور و عزتمند آن خواهد بود. افغانستان با تکیه بر ایمان استوار و تاریخ پرافتخار خود دوباره برپا خواهد خواست و ثابت خواهد کرد که هیچ قدرتی توان مقابله با ملتی را ندارد که مالکیت سرزمین خود را با خون و خرد پاسداری می‌کند. بیایید با عبرت از تاریخ افغانستانی بسازیم که نماد آرامش، اخلاص و شکوفایی در قلب آسیا باشد و حکومتی داشته باشیم که آینه تمام‌نمای ارزش‌های اسلامی و ملی ما باشد.

نویسنده: نیلاب قادری

لینک کوتاه

https://sarie.news/s978n
دکمه بازگشت به بالا