افغانستان در متن جنگ ژئوپلیتیکی شرق و غرب: تحلیل تقابل ایران و امریکا، جنگ کریدورها و تنش افغانستان ـ پاکستان

جهان امروز به‌سوی یک تقابل بزرگ ژئوپلیتیکی در حرکت است؛ تقابلی که تنها یک جنگ نظامی محدود میان ایران و امریکا یا میان روسیه و غرب نیست، بلکه نبردی تمدنی، اقتصادی و راهبردی بر سر آینده نظم جهانی و مسیرهای تجارت بین‌المللی است. در قلب این منازعه، موضوع «کریدورها» قرار دارد؛ زیرا هر قدرت جهانی تلاش می‌کند مسیر انتقال انرژی، کالا، سرمایه و نفوذ سیاسی را تحت کنترل خود قرار دهد. در این میان، پروژه «یک کمربند و یک جاده» چین، به‌عنوان ستون فقرات نظم اقتصادی شرق، در برابر پروژه غربی ـ عربی ـ اسرائیلی «کریدور عرب ـ مد» قرار گرفته است. در حقیقت، جنگ اوکراین، بحران غزه، تنش ایران و امریکا، و حتی تنش افغانستان و پاکستان، همه حلقه‌های زنجیره همین رقابت بزرگ اقتصادی ـ ژئوپلیتیکی هستند. افغانستان نیز به‌دلیل موقعیت جغرافیایی خود، در مرکز این نبرد قرار گرفته و به میدان برخورد منافع شرق و غرب تبدیل شده است.

۱. جنگ ایران و امریکا؛ فراتر از یک تقابل نظامی:
جنگ احتمالی میان ایران و امریکا، صرفاً یک اختلاف سیاسی یا ایدئولوژیک نیست؛ بلکه نبرد بر سر نظم اقتصادی آینده جهان است. امریکا و متحدان غربی آن تلاش دارند:
– هژمونی دلار را حفظ کنند؛
– نظام «پترودلار» را از فروپاشی نجات دهند؛
– مسیرهای انرژی و تجارت جهانی را تحت کنترل نگه دارند؛
– مانع ظهور نظم چندقطبی به رهبری چین، ایران و روسیه شوند.

در مقابل، چین، روسیه و ایران در تلاشند:
– ساختار اقتصادی مستقل از دلار ایجاد کنند؛
– تجارت منطقه‌ای را با ارزهای ملی گسترش دهند؛
– کریدورهای زمینی شرق به غرب را فعال سازند؛
– وابستگی اقتصاد آسیا به دریاهای تحت کنترل امریکا را کاهش دهند.

از همین‌جا اهمیت ژئوپلیتیکی ایران آشکار می‌شود؛ زیرا ایران حلقه اتصال آسیای مرکزی، قفقاز، خلیج فارس و مسیرهای زمینی چین به غرب آسیا است.

۲. پروژه «یک کمربند و یک جاده» چین؛ ستون نظم جدید شرق:
چین به این نتیجه رسیده که برای تبدیل شدن به قدرت اول اقتصادی جهان، باید وابستگی خود را به مسیرهای دریایی تحت کنترل امریکا کاهش دهد. بر همین اساس، پروژه عظیم «یک کمربند و یک جاده» شکل گرفت؛ پروژه‌ای که هدف آن اتصال چین به:
– آسیای مرکزی،
– ایران،
– روسیه،
– خاورمیانه،
– اروپا
– و آفریقا
از طریق شبکه‌های زمینی و دریایی است.

در این چارچوب، افغانستان اهمیت فوق‌العاده‌ای پیدا می‌کند؛ زیرا:
– در قلب اتصال آسیای مرکزی و جنوبی قرار دارد؛
– به چین، ایران و آسیای میانه نزدیک است؛
– می‌تواند مسیر بدیل ترانزیتی برای شرق باشد؛
– و در آینده بخشی از کمربند اقتصادی منطقه گردد.

به همین دلیل، ثبات یا بی‌ثباتی افغانستان مستقیماً با منافع راهبردی چین و روسیه پیوند خورده است.

۳. کریدور عرب ـ مد؛ پاسخ غرب به پروژه چین:
در برابر پروژه چین، غرب و متحدان عربی و اسرائیلی آن، پروژه‌ای را دنبال می‌کنند که هدف آن اتصال هند به اروپا از طریق:
– هند،
– امارات،
– عربستان،
– اردن،
– اسرائیل،
– و مدیترانه
است.

این پروژه در واقع تلاشی است برای:
– دور زدن ایران؛
– تضعیف نفوذ چین؛
– مهار کریدورهای شرقی به‌خصوص افغانستان؛
– و حفظ برتری غرب در تجارت جهانی.

به همین دلیل، غرب به‌دنبال مهار ایران است؛ زیرا ایران مهم‌ترین مانع جغرافیایی و ژئوپلیتیکی این پروژه محسوب می‌شود. از این منظر، بحران غزه و حمایت گسترده غرب از اسرائیل، تنها یک مسئله انسانی یا امنیتی نیست؛ بلکه بخشی از جنگ بزرگ کریدورها و آینده اقتصاد جهانی است.

۴. پاکستان؛ ابزار ژئوپلیتیکی غرب یا قربانی بازی بزرگ؟:
پاکستان در این معادله، وضعیت پیچیده‌ای دارد. از یک‌سو، اسلام‌آباد متحد سنتی غرب و امریکا بوده و ساختار نظامی ـ اطلاعاتی آن طی دهه‌ها با غرب و اعراب پیوند خورده است. اما از سوی دیگر، چین بزرگ‌ترین سرمایه‌گذاری اقتصادی خود را در قالب «کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان» $(CPEC)$ در پاکستان انجام داده است. این وضعیت، پاکستان را به میدان رقابت نفوذ شرق و غرب تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، تنش میان طالبان و پاکستان تنها یک اختلاف مرزی یا امنیتی نیست؛ بلکه بخشی از بازی‌های ژئوپلیتیکی منطقه است.

۵. تنش افغانستان و پاکستان در بستر جنگ کریدورها:
پاکستان انتظار داشت پس از بازگشت طالبان به قدرت:
– حکومت کابل در محور منافع اسلام‌آباد حرکت کند؛
– عمق استراتژیک پاکستان تثبیت شود؛
– و افغانستان به بخشی از نظم امنیتی پاکستان تبدیل گردد.

اما واقعیت‌های جدید منطقه این معادله را تغییر داد. طالبان به‌تدریج متوجه شدند که:
– وابستگی کامل به پاکستان، مشروعیت ملی آنان را تضعیف می‌کند؛
– اقتصاد افغانستان نیازمند اتصال به ایران، آسیای میانه و چین است؛
– و مسیرهای جدید منطقه‌ای می‌تواند افغانستان را از انحصار پاکستان خارج سازد.

از همین‌رو، نزدیکی تدریجی طالبان به:
– ایران،
– چین،
– روسیه
– و آسیای مرکزی
باعث نگرانی شدید پاکستان شده است.

پاکستان اکنون احساس می‌کند که:
– کنترل سنتی خود بر افغانستان را از دست می‌دهد؛
– نقش ترانزیتی‌اش در حال تضعیف است؛
– و ممکن است افغانستان به بخشی از محور شرقی تبدیل شود.

۶. نقش داعش و مهندسی بی‌ثباتی:
در چنین شرایطی، افزایش فعالیت داعش خراسان را نیز باید در چارچوب جنگ ژئوپلیتیکی منطقه تحلیل کرد. بی‌ثباتی افغانستان می‌تواند:
– مانع اتصال کریدورهای شرقی شود؛
– سرمایه‌گذاری چین را تهدید کند؛
– امنیت آسیای مرکزی را مختل سازد؛
– و پروژه‌های منطقه‌ای ایران، روسیه و چین را آسیب‌پذیر کند.

به همین دلیل، بسیاری از تحلیلگران معتقدند که جنگ‌های نیابتی آینده در افغانستان، بیشتر ماهیت اقتصادی ـ ژئوپلیتیکی خواهند داشت تا صرفاً ایدئولوژیک.

۷. آینده افغانستان در نظم جدید منطقه‌ای:
افغانستان امروز در نقطه‌ای قرار گرفته که می‌تواند:
– یا به میدان جنگ نیابتی قدرت‌ها تبدیل شود؛
– یا به چهارراه اتصال اقتصادی منطقه و بخشی از نظم جدید آسیا بدل گردد.

اما تحقق گزینه دوم، نیازمند:
– تعریف روشن منافع ملی؛
– عبور از جنگ‌های قومی و اطلاعاتی؛
– ایجاد سیاست متوازن منطقه‌ای؛
– و تبدیل افغانستان از میدان جنگ به محور اتصال اقتصادی است.

۸. بازی چندلایه پاکستان؛ از مدیریت بحران تا مهندسی بی‌ثباتی منطقه:
در بستر جنگ ژئوپلیتیکی شرق و غرب، پاکستان تلاش می‌کند با استفاده از «بازی چندلایه امنیتی» موقعیت خود را حفظ کند. اسلام‌آباد به‌خوبی می‌داند که با تغییر نظم جهانی، نقش سنتی آن به‌عنوان عمق استراتژیک غرب در منطقه در حال تضعیف است؛ از همین‌رو تلاش می‌کند هم‌زمان چند کارت بازی را فعال نگه دارد. پاکستان از یک‌سو روابط راهبردی خود با چین و پروژه کریدور اقتصادی چین ـ پاکستان را حفظ می‌کند، اما از سوی دیگر تلاش دارد پیوندهای اطلاعاتی و امنیتی خود با غرب و برخی کشورهای عربی را نیز از دست ندهد. همین وضعیت، سیاست امنیتی پاکستان را به یک سیاست دوگانه و پیچیده تبدیل کرده است.

در این چارچوب، موضوع داعش خراسان اهمیت ویژه پیدا می‌کند. بخش بزرگی از تحلیلگران منطقه‌ای باور دارند که داعش خراسان صرفاً یک جریان مستقل عقیدتی نیست، بلکه در بسیاری موارد در بستر رقابت‌های اطلاعاتی و جنگ نیابتی منطقه‌ای مورد استفاده قرار می‌گیرد. پاکستان تلاش می‌کند از کارت داعش خراسان در چند محور استفاده نماید:
– مهار و تحت فشار قرار دادن طالبان؛
– جلوگیری از استقلال کامل سیاست منطقه‌ای کابل؛
– ایجاد نگرانی امنیتی برای چین، ایران و روسیه؛
– و تبدیل افغانستان به جغرافیای بی‌ثبات قابل مدیریت.

در همین راستا، برخی شواهد و تحلیل‌ها نشان می‌دهد که بخشی از شبکه‌های تروریستی چندملیتی تلاش دارند در امتداد جغرافیای مرزی افغانستان، از جنوب و شرق تا شمال‌غرب، نفوذ تدریجی پیدا کنند. هدف از این وضعیت، ایجاد یک «منطقه حایل امنیتی ـ آشوب‌زده» در امتداد مرزها است؛ منطقه‌ای که بتواند هم ابزار فشار بر طالبان باشد و هم مسیر جابه‌جایی و سازمان‌دهی گروه‌های افراطی را فراهم سازد. در این میان، برخی تحلیل‌ها از هماهنگی‌های پنهان میان شبکه‌های اطلاعاتی منطقه‌ای، برخی حامیان مالی عربی جریان‌های افراطی، و مدیریت غیرمستقیم بخشی از تحرکات داعش خراسان سخن می‌گویند؛ موضوعی که اگرچه به‌صورت رسمی اثبات نشده، اما در محاسبات امنیتی منطقه به‌عنوان یک احتمال جدی مورد بحث قرار دارد.

۹. پروژه بی‌ثبات‌سازی مرزها؛ از دیورند تا شمال افغانستان:
در چنین فضایی، مسئله خط فرضی دیورند نیز تنها یک اختلاف تاریخی مرزی نیست؛ بلکه بخشی از پروژه بزرگ مهندسی ژئوپلیتیکی منطقه محسوب می‌شود. پاکستان تلاش دارد:
– طالبان را به پذیرش تدریجی دیورند سوق دهد؛
– ساختارهای امنیتی مرزی را به نفع خود تثبیت کند؛
– و در عین حال، از ناامنی‌های مرزی به‌عنوان ابزار فشار استفاده نماید.

از سوی دیگر، بی‌ثبات‌سازی شمال افغانستان نیز در برخی تحلیل‌ها به پروژه انتقال بحران تعبیر می‌شود. ایجاد شورش‌های محلی، تحریک اختلافات قومی، و برجسته‌سازی منازعات بر سر معادن و منابع طبیعی، می‌تواند پوششی برای شکل‌گیری اقتصاد سیاه و شبکه‌های قاچاق باشد. در این میان، خطر احیای مجدد اقتصاد مواد مخدر نیز اهمیت جدی دارد؛ زیرا هرگاه ساختارهای رسمی اقتصادی و امنیتی تضعیف شوند، شبکه‌های تروریستی و مافیایی تلاش می‌کنند از خلأ موجود استفاده کرده و منابع مالی خود را از مسیر قاچاق مواد مخدر، استخراج غیرقانونی معادن و تجارت سیاه تأمین کنند. بر همین اساس، برخی تحلیلگران هشدار می‌دهند که بی‌ثبات‌سازی شمال افغانستان می‌تواند در آینده نه‌تنها اهداف ژئوپلیتیکی، بلکه اهداف مالی و لجستیکی گروه‌های افراطی را نیز تأمین نماید. در چنین سناریویی، ایجاد آشوب‌های محلی در مناطق مرزی و معدنی شمال، می‌تواند زمینه را برای توسعه اقتصاد غیررسمی و احیای مسیرهای قاچاق مواد مخدر فراهم کند؛ روندی که در نهایت امکان تأمین مالی شبکه‌های افراطی از جمله داعش خراسان را نیز افزایش می‌دهد.

۱۰. اپوزیسیون طالبان و خطر بازی در زمین جنگ نیابتی:
در چنین شرایط پیچیده‌ای، جریان‌های مخالف طالبان نیز با یک آزمون تاریخی مواجه‌اند. بخشی از اپوزیسیون طالبان هنوز فاقد یک دکترین روشن ملی و راهبرد مستقل منطقه‌ای است و همین مسئله، خطر استفاده ابزاری از این جریان‌ها را افزایش می‌دهد. قدرت‌های منطقه‌ای و شبکه‌های اطلاعاتی معمولاً تلاش می‌کنند شکاف‌های:
– قومی،
– زبانی،
– مذهبی،
– و تاریخی
را به ابزار بسیج سیاسی و امنیتی تبدیل کنند.

در نتیجه، این خطر وجود دارد که برخی جریان‌های مخالف طالبان، بدون درک ابعاد بزرگ جنگ ژئوپلیتیکی، در قالب شورش‌های مدیریت‌شده یا پروژه‌های نیابتی مورد استفاده قرار گیرند؛ پروژه‌هایی که در ظاهر با شعار عدالت، مقاومت یا حقوق قومی آغاز می‌شوند، اما در عمل ممکن است در خدمت بازی بزرگ قدرت‌های منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای قرار گیرند. در این میان، یکی از پیچیده‌ترین ابزارهای بازی منطقه‌ای، استفاده از «کارت‌های قومی و زبانی» برای ایجاد شکاف در داخل افغانستان است. چنین پروژه‌هایی تلاش می‌کنند اپوزیسیون طالبان را به‌جای حرکت در محور منافع ملی و اصلاح ساختار سیاسی، به‌سمت تقابل‌های هویتی و شورش‌های کنترل‌شده سوق دهند تا افغانستان وارد چرخه فرسایشی بحران داخلی گردد.

اگر اپوزیسیون افغانستان نتواند:
– منافع ملی را بر رقابت‌های قومی ترجیح دهد؛
– استقلال سیاسی خود را حفظ کند؛
– و درک دقیقی از جنگ کریدورها و رقابت شرق و غرب داشته باشد،
احتمال آن وجود دارد که ناخواسته به بخشی از پروژه بی‌ثبات‌سازی افغانستان تبدیل شود.

۱۱. افغانستان؛ میدان جنگ نیابتی یا محور همگرایی منطقه‌ای؟:
افغانستان امروز در نقطه حساسی قرار دارد. هم شرق و هم غرب می‌دانند که کنترل یا بی‌ثبات‌سازی افغانستان می‌تواند بر:
– امنیت آسیای مرکزی،
– مسیرهای انرژی،
– پروژه‌های ترانزیتی،
– و آینده نظم منطقه‌ای
تأثیر مستقیم بگذارد.

به همین دلیل، افغانستان دیگر صرفاً صحنه رقابت داخلی نیست؛ بلکه بخشی از جنگ بزرگ آینده آسیا است. اگر نیروهای سیاسی افغانستان ـ اعم از طالبان و مخالفان آنان ـ نتوانند از بازی‌های قومی، اطلاعاتی و نیابتی عبور کنند، کشور بار دیگر به میدان جنگ فرسایشی قدرت‌های منطقه‌ای تبدیل خواهد شد. اما اگر یک اجماع ملی بر محور منافع کلان افغانستان شکل گیرد، این کشور می‌تواند از جغرافیای بحران به چهارراه اتصال اقتصادی و تمدنی منطقه تبدیل شود.

نتیجه‌گیری:
تحولات جاری منطقه نشان می‌دهد که جهان وارد مرحله‌ای از بازآرایی بزرگ ژئوپلیتیکی شده است. جنگ ایران و امریکا، بحران غزه، رقابت چین و غرب، تنش افغانستان و پاکستان، و حتی فعالیت گروه‌های افراطی، همه اجزای یک نبرد کلان بر سر آینده اقتصاد جهانی و مسیرهای قدرت هستند. در این میان، افغانستان دیگر صرفاً یک کشور بحران‌زده نیست؛ بلکه به گره استراتژیک اتصال شرق و غرب تبدیل شده است. آینده افغانستان وابسته به این است که آیا رهبران سیاسی و نیروهای اجتماعی آن می‌توانند منافع ملی را فراتر از رقابت‌های قومی، وابستگی‌های اطلاعاتی و بازی‌های نیابتی تعریف کنند یا خیر. در غیر آن، افغانستان بار دیگر به میدان جنگ قدرت‌های بزرگ تبدیل خواهد شد؛ اما این‌بار نه فقط بر سر ایدئولوژی، بلکه بر سر کریدورها، انرژی، تجارت جهانی و آینده نظم بین‌الملل.

نویسنده: سید باقرشاه احمدی

 

دکمه بازگشت به بالا