بنبست در فاز سیاسی؛ چرا پساآتشبس برای امریکا سختتر از میدان جنگ بود؟

تاریخ تحولات سیاسی و نظامی جهان همواره گواه این حقیقت بوده است که قدرت در صحنه بینالملل، برآیندی مستقیم از توان رزمی و مهارت مذاکراتی است. در دهههای اخیر، دشمنان ملت ایران همواره کوشیدهاند تا با ایجاد دوقطبیهای کاذب میان میدان و دیپلماسی، نظام محاسباتی جمهوری اسلامی را دچار اختلال کرده و از شکافهای داخلی برای تأمین منافع خود بهرهبرداری کنند.
اما تحولات اخیر در جبهه مقاومت و بهویژه فرآیند منجر به آتشبس در لبنان، نشاندهنده تولد دوران جدیدی از حکمرانی راهبردی در ایران است؛ دورانی که در آن بازوان نظامی و سیاسی این کشور، نه به عنوان دو نهاد مجزا، بلکه به عنوان یک واحد عملیاتی هماهنگ تحت هدایت هوشمندانه رهبر ایران عمل میکنند. همین همافزایی بیسابقه، عامل اصلی بنبست راهبردی است که امروز امریکا و رژیم صهیونیستی در آن گرفتار شدهاند.
پس از ماهها درگیری سنگین که در آن رژیم صهیونیستی با حمایت تمامقد تسلیحاتی و اطلاعاتی امریکا، تمامی بانک اهداف خود را به مصرف رساند و در نهایت در دستیابی به اهداف راهبردی خود ناکام ماند، جبهه غربی-صهیونیستی خود را در یک بنبست تمامعیار دید. ناتوانی در تغییر نقشه میدانی و فرسودگی ماشین جنگی دشمن، آنها را مجبور کرد تا برخلاف میل باطنی، گزینه آتشبس را روی میز بگذارند. در این میان، جمهوری اسلامی ایران با درک دقیق از موازنه قدرت، از موضع قدرت وارد صحنه شد. پذیرش موقت آتشبس از سوی ایران، یک کنشگری فعال برای تثبیت دستاوردهای میدانی بود. ایران با ارائه شروط ۱۰ گانهای مقتدرانه، عملاً نشان داد که آتشبس نه برای نجات از فشار، بلکه ابزاری برای تحمیل اراده سیاسی بر دشمنِ شکستخورده در میدان است. این شروط، که حاصل اجماع ارکان عالی نظام بود، به دشمن فهماند که دوران دیکته کردن توافقات یکجانبه به پایان رسیده است و هرگونه توقف درگیری، باید تضمینکننده منافع بلندمدت محور مقاومت باشد.
یکی از حیاتیترین بخشهای این معادله، هماهنگی بینقص میان دستگاه دیپلماسی و فرماندهی میدان جنگ است. این تصمیم بزرگ یعنی پذیرش آتشبس مشروط، با تایید نهایی رهبر انقلاب اسلامی ایران صورت گرفت که همواره بر پیوند ناگسستنی این دو ساحت تأکید داشتهاند. اما دشمن که در میدان نظامی ضربات کاری دریافت کرده بود، امید خود را به فاز سیاسی و دوران پساآتشبس دوخت. راهبرد اصلی آنها ایجاد دودستگی، سوءظن و اختلاف در میان سیاسیون یا به جان هم انداختن نهادهای دیپلماتیک و نظامی بود. آنها بر اساس تجربیات تاریخی خود، تصور میکردند میتوانند از شکافهای احتمالی برای تضعیف موضع ایران استفاده کنند.
در این میان، نباید از یاد برد که بخشی از امید دشمن ناشی از رفتار کج و نسنجیده برخی دولتمردان در دهههای گذشته بود. در برهههای زمانی گذشته، اظهارات بیموقع و خطاهای استراتژیک برخی مسئولان، نه تنها هزینههایی به نیروهای مسلح ایران تحميل میکرد، بلکه به دشمن فرصت میداد تا در میز مذاکره با دستی پرتر ظاهر شود. آن خطاهای بزرگ عملاً تیغ قدرت ایران را کند میکرد و به طرف مقابل این سیگنال را میداد که ایران در درون خود دچار تضاد است. اما طی چند سال اخیر، ورق به کلی برگشته است. برخلاف آن برهه تلخ، امروز میدان و دیپلماسی در تفاهم و هماهنگی کامل به سر میبرند. این همزبانی و وحدت رویه، به یکی از اصلیترین عوامل شکست دشمن در هر دو حوزه تبدیل شده است. وقتی دیپلمات ایرانی با اطمینان از قدرت بازدارندگی میدان سخن میگوید و فرمانده نظامی، عملیات خود را پیوستِ پیروزی سیاسی میبیند، دشمن عملاً در بنبست محاسباتی قرار میگیرد.
دشمن طی روزهای اخیر، یعنی در ایام پساآتشبس، تمام توان خود را به کار گرفت تا از طریق یک جنگ شناختی همهجانبه، این انسجام را در هم بشکند. آنها با بهکارگیری امپراتوری رسانهای خود در جهان و به میدان آوردن هزاران صفحه مجازی با پوششهای مختلف و فریبنده، تلاش کردند این روایت را القا کنند که میان مردان میدان و اهل سیاست در ایران شکافی عمیق دهان باز کرده است. آنها سعی کردند با انتشار اخبار جعلی، تحلیلهای ساختگی و بزرگنمایی اختلافات جزئی، جبهه داخلی ایران را متزلزل نشان دهند تا از این مسیر، برتری از دست رفته در میدان جنگ را در فضای سیاسی جبران کنند.
اما آنچه در عمل رخ داد، دقیقاً بر خلاف پیشبینیهای واشینگتن و تلآویو بود. هوشمندی ساختاری در نظام جمهوری اسلامی و بصیرت نیروهای انقلابی باعث شد تا این توطئه رسانهای نیز به شکست بینجامد. سردرگمی بیسابقهای که این روزها در محافل سیاسی و امنیتی امریکا دیده میشود، ناشی از همین واقعیت است؛ آنها با ایرانی مواجه شدهاند که دیگر از ناحیه دوقطبیهای کاذب آسیبپذیر نیست. ایران امروز، یک قدرت واحد است که در آن دیپلماسی راه را برای اقتدار میدان هموار میکند و میدان، به کلام دیپلمات اعتبار و نفوذ میبخشد. این هماهنگی کامل، نهتنها دستاوردها را تثبیت کرد، بلکه ایران را در موقعیتی قرار داد که بتواند نظم جدید منطقه را بر اساس الگوهای بومی خود بازتعریف کند.
شکست پروژه شکافاندازی دشمن نشان داد که بلوغ سیاسی در ایران به مرحلهای رسیده است که دیگر نمیتوان با ابزارهای قدیمی جنگ نرم، میان ارکان قدرت فاصله انداخت. تثبیت آتشبس با شروط ۱۰ گانه ایران، پیروزی بزرگی بود که تنها در سایه این همدلی میسر گشت. دشمن اکنون با حقیقتی تلخ روبروست؛ اینکه ایران اسلامی نه تنها در جنگ سخت موشکها، بلکه در نبرد نرمِ روایتها و هماهنگیهای پیچیده راهبردی نیز به سطحی از توانمندی رسیده است که هرگونه تلاش برای غلبه بر آن، تنها به سردرگمی و شکست بیشتر مستکبران منجر خواهد شد. این وحدت، تضمینکننده امنیت ملی و ضامن تداوم پیروزیهای محور مقاومت در پیچهای تند تاریخی پیش رو است.
نویسنده: محمد امان فلاح

