تقاضای مذاکره یعنی توازن قدرت در دو سوی جبهه نبرد

در جنگ چهل‌روزه، امریکا و رژیم اسرائیل با هدف تغییر نظام و تسلیم بی‌قید و شرط ایران وارد این درگیری شدند. چنان‌که به یاد داریم، در ابتدا با تجهیز و تسلیح تعدادی از عناصر وابسته به خود تحت عنوان اعتراض‌کننده با هدف براندازی نظام وارد این ماجرا شدند. وقتی که کار این‌ها از اعتراضات گذشت و با در دست گرفتن اسلحه، شهرها و منافع عام‌المنفعه را به آتش کشیدند و مردم و نیروهای دولتی را به رگبار بستند، نیروهای امنیتی ایران نیز با به‌کارگیری قدرت سخت‌افزاری وارد مقابله به مثل شدند و سردسته‌هایشان را کشتند و سایر خُرد و ریزِ تروریست‌های تحت حمایت امریکا و اسرائیل را نیز از میان برداشتند.

البته چندین بار امریکا و اسرائیل برای این شورشیان پیام دادند که شما ادامه دهید؛ کمک‌های ما در راه است. اما سرعت سرکوب شورشیان این مجال را از آنان گرفته بود و هیچ شانسی برایشان باقی نماند که هم‌زمان با حملات امریکا و اسرائیل، این شورشیان مسلح از زمین وارد درگیری شوند.

با این حال، امریکا و رژیم اسرائیل تجاوزشان علیه ایران را آغاز کردند و در ابتدا موفق شدند رهبری و تعدادی از سران نظام را هدف قرار دهند؛ اما ایران با توجه به جنگ ۱۲ روزه، به سرعت توانش را بازیابی کرد و ضربات پشیمان‌کننده‌ای بر پیکره منافع امریکا و پایگاه‌هایش در منطقه وارد کرد. خاک اسرائیل برای ساکنان این سرزمینِ غضب‌زده به جهنمی روی زمین تبدیل شد. انواع تجهیزات جنگی امریکا، از F‑35 گرفته تا پیشرفته‌ترین رادارها، پهپادهای فوق‌مدرن و طیاره‌های سنگین حمل‌ونقل نظامی، برای نخستین بار در تاریخ جنگ‌های نظامی امریکا نابود شدند.

در اسرائیل، مردم دسته‌دسته به سوی میدان‌های هوایی و مرزهای زمینی، همچون مصر، در حرکت بودند تا به اروپا مهاجرت کنند. چهل روز تاریک، ساکنان سرزمین‌های اشغالی را وارد زندگی شبح‌گونه‌ای ساخته بود. صدای آژیر شب و روز قطع نمی‌شد و پناهگاه‌ها ظرفیت پذیرش نداشتند؛ چنان‌که در برخی مواقع اضطراری، بسیاری از آنان به پناهگاه وزیر امنیت داخلی رژیم هجوم بردند تا لحظه‌ای امن را از شر موشک‌های ایران سپری کنند.

پس از چهل روز جنگ، که موازنه روزبه‌روز به نفع ایران سنگینی می‌کرد، امریکا و رژیم اسرائیل ناگزیر شدند از طریق میانجی‌ها به ایران پیشنهاد مذاکره بدهند. در میدان رزم، این یک رویه معمول است؛ هنگامی که حمله‌کننده متوجه شود راهبرد نظامی به جایی نمی‌رسد و روزبه‌روز توانش فروکش می‌کند، به جانب مقابل پیشنهاد آتش‌بس و مذاکره می‌دهد. این مقوله در حالت توازن قدرت صورت می‌گیرد؛ وگرنه طرف برنده، وقتی خود را پیروز احساس کند، راه خود را پیش می‌برد و نیازی به مذاکره نمی‌بیند.

اما در ایران، گزینه استفاده از زور برای جبهه غرب نتیجه معکوس داد؛ در حالی که پیش از این در سایر کشورها گزینه استفاده از زور نتیجه داده بود. اخیراً مصداق آن را در ونزویلا شاهد بودیم که به زور آمدند و نیکولاس مادورو، رئیس‌جمهور این کشور، را از محل کارش دستگیر و به امریکا منتقل کردند و غائله ختم شد و نفت ونزویلا را در اختیار گرفتند. اما در ایران، همین قطعه دلتا فورس که برای ربودن اورانیوم وارد اصفهان شدند، با چندین فروند جنگنده و هلیکوپتر چنان شکست مفتضحانه‌ای خوردند که تاریخ جنگ‌های امریکا آن را از یاد نخواهد برد.

امریکا و رژیم اسرائیل با سنجش این واقعیت‌های میدانی تصمیم گرفتند به ایران پیشنهاد مذاکره و آتش‌بس بدهند؛ زیرا تجهیزات و تسلیحاتشان ته کشیده بود و پدافندهای اسرائیل عملاً توان رهگیری موشک‌های ایران را از دست داده بودند. در چنین حالتی، ایران در هدف‌گیری‌ها دست بازتری داشت و می‌رفت که ضررهای بیشتری متوجه آنان گردد؛ از این رو، از طریق میانجی‌ها پیشنهاد آتش‌بس فرستاد.

نبرد چهل‌روزه باعث شد که امریکا از آن ادعاهای تغییر نظام، مسئله اورانیوم و گماشتن رهبری ایران مطابق میل خود دست بردارد و بزرگ‌ترین دغدغه‌اش بر سر تنگه هرمز متمرکز گردد. ترامپ در مورد بازگشایی تنگه هرمز تا کنون سخنان ضد و نقیض فراوانی گفته است: گاهی می‌گوید تنگه هرمز را باز کنید، گاهی می‌گوید تنگه را باز می‌کنم، یا ناتو و کشورهای ذی‌نفع کمک کنند تنگه را باز کنیم. همچنین گفته است آن تنگه لعنتی را باز کنید یا کنترل مشترک بر تنگه هرمز داشته باشیم. همه این اظهارات مختلف برای بازگشایی تنگه هرمز، تقلاهای درماندگی است که این روزها از گلوی ترامپ خارج می‌شود. تقاضای مذاکره و آتش‌بس را نیز می‌توان در همین وزن و مقیاس اندازه‌گیری کرد؛ وگرنه امریکا و اسرائیل نیازی به مذاکره نداشتند و همان‌گونه که از ابتدا با هارت و هورت در جریان مذاکره حمله کردند، اکنون نیز همان‌گونه بدون نیاز به مذاکره پیشروی می‌کردند.

امریکا اکنون در باتلاق و بن‌بست خودساخته‌ای گیر افتاده است که به نحوی اعلام پیروزی کند و خود را از جنگ خارج سازد؛ اما مصادیق شکستش در حدی عینی و قابل مشاهده است که حتی در قاموس نیز نمی‌گنجد که چگونه با این حجم از شرمساری پیروزی خود را اعلام کند. در سوی دیگر، پرونده اپستین که در اختیار اسرائیل قرار دارد نیز یکی از مسائلی است که نمی‌گذارد ترامپ به همین راحتی پا پس بکشد.

با این حال، آتش‌بس اخیر میان حزب‌الله لبنان و اسرائیل که توسط ترامپ اعلام شد و نتانیاهو و اطرافیانش گفته بودند که از چنین اعلام آتش‌بسی بدون آگاهی قبلی شوکه شده‌اند به نحوی می‌رساند که احتمالاً ترامپ به هر شکلی مسئله پرونده اپستین را طوری مدیریت کرده باشد که کسی نتواند آن را رو کند؛ وگرنه بدون مشوره نتانیاهو، اعلام آتش‌بس برای ترامپ کاری سخت و حتی ناممکن به نظر می‌رسید.

طبق اظهاراتی که اخیراً ترامپ گفته است، طی چند روز آینده به جنگ خاتمه می‌دهیم. احتمالاً ظرفیت داخلی مردم امریکا برای تداوم این جنگ آماده نیست و ترامپ ناگزیر به اعلام ختم غائله خواهد شد. با این حال، مسئله جنگ ایران و اسرائیل به همین سادگی‌ها قابل جمع شدن نیست و اگر امریکا از اسرائیل دست بردارد، به یقین می‌توان گفت که این رژیم بیش از یک هفته توان ایستادگی در برابر ایران را نخواهد داشت. ایران تا کنون نزدیک به هفده جبهه جنگیده است و اگر این جنگ بر یک جبهه متمرکز گردد، هیچ قدرتی نمی‌تواند در برابر حملات هدفمند ایران دوام بیاورد.

نویسنده: محمد امین فرهمند

لینک کوتاه

https://sarie.news/s959n

 

 

دکمه بازگشت به بالا