پایان قلدری امریکا در آبهای خلیج فارس

امروز در تالارهای قدرت واشینگتن و در ستونهای تحلیلی معتبرترین نشریات جهان، از فایننشیال تایمز و فارن افرز گرفته تا لوموند و واشینگتن پست، یک نام با صفتهایی پیوند خورده است که پیش از این برای هیچ ساکن کاخ سفید به کار نمیرفت. دونالد ترامپ که اکنون از سوی مطبوعات جهانی عناوینی همچون دروغگوی کبیر و متوهم هذیانگو را یدک میکشد، در میانه بحرانی گرفتار شده است که تماماً محصول محاسبات غلط و رویاپردازیهای دور از واقعیت اوست.
او که با شعار تسلط آسان بر ایران و بازگرداندن عظمت به امریکا وارد میدان شد، اکنون نه تنها به هیچیک از اهداف خود نرسیده، بلکه طبق تحلیل مجله لوموند، با دست خود از ایران یک مافوق قدرت در خاورمیانه آفریده است که تمام معادلات مد نظر او را برهم زده است.
تاریخ سیاسی معاصر به ندرت شاهد چنین حجم عظیمی از تناقضگویی در کلام یک رهبر سیاسی بوده است. ترامپ در حالی مدام از پیروزیهای خیالی در تنگه هرمز و تسلط بر اراده ایران سخن میگوید که واقعیتهای میدانی داستانی کاملاً متفاوت را روایت میکنند.
ایران در پاسخ به نقض عهد مکرر واشینگتن و خروج یکجانبه از تعهدات، بار دیگر کنترل مقتدرانه خود بر تنگه هرمز را تثبیت کرده است. این تنگه که شریان حیاتی انرژی جهان محسوب میشود، اکنون به منطقهای تبدیل شده است که ناوهای هواپیمابر و کشتیهای جنگی ایالات متحده حتی جرئت نزدیک شدن به آن را ندارند. از دست دادن دو فروند جنگنده اف-۳۵ و شش هلیکوپتر در جریان تلاشهای ناموفق برای نزدیکی به این منطقه استراتژیک، مهر تأییدی بر سخنان سرهنگ دیویس کلارک، متخصص جنگی امریکا است که معتقد است ترامپ با تصور یک پیروزی برقآسا و آسان، عملاً امریکا را در برابر یک قدرت نوظهور و مهارناپذیر قرار داده است.
پیامدهای این ماجراجویی نابخردانه تنها به عرصه نظامی محدود نمانده و اقتصاد جهانی را به مرز فروپاشی کشانده است. بسته شدن غیررسمی اما موثر تنگه هرمز و اختلال در زنجیره تأمین انرژی، قیمت نفت را به رقم بیسابقه ۱۴۰ دالر در هر بشکه رسانده است. این جهش قیمتی، بحرانی عمیق در صنایع سنگین امریکا و اروپا ایجاد کرده و کمبود شدید گاز و انرژی، چرخهای تولید را در بسیاری از کارخانههای صنعتی متوقف کرده است. در این میان، متحدان دیرین واشینگتن نیز راه خود را جدا کردهاند؛ عربستان سعودی با درک تغییر موازنه قدرت، همکاریهای راهبردی خود با امریکا را لغو کرده و اروپا نیز که از هزینههای سنگین حمایتهای بی چون و چرای ترامپ از رژیم صهیونیستی و درگیری بیهوده با ایران به ستوه آمده، دستان کمکخواه او را رد کرده است.
در داخل خاک امریکا، وضعیت به مراتب ملتهبتر است. خیابانهای واشینگتن و نیویورک شاهد تظاهرات میلیونی مردمی است که از دروغهای بیپایان رئیسجمهور خود خسته شدهاند. سربازان امریکایی که روحیه خود را در یک جنگ بیهدف برای منافع دیگران از دست دادهاند، معترضاند که چرا باید جان خود را فدای سیاستهای غلطی کنند که تنها ثمره آن تا کنون یک تریلیون دالر خسارت به مالیاتدهندگان امریکایی بوده است. این نارضایتی تا لایههای بالایی قدرت نفوذ کرده و سناتورهای برجسته با ابراز نگرانی از سقوط جایگاه جهانی امریکا، خواستار توقف این روند ویرانگر شدهاند. فشار قضایی نیز بر ترامپ و معاونش ونس به اوج رسیده و دادگاه عالی با استناد به اصل بیست و پنجم قانون اساسی، موضوع استیضاح و عدم صلاحیت آنها را به دلیل رفتارهای ناهنجار سیاسی و هذیانگوییهای مکرر در دستور کار قرار داده است.
اما بحران ترامپ تنها محدود به سیاست خارجی و اقتصاد نیست؛ ابعاد اخلاقی و پروندههای سیاه گذشته او نیز بار دیگر دهان باز کردهاند. سایه سنگین رسواییهای پرونده اپستین و اتهامات تکاندهنده مربوط به سوءرفتار با نوجوانان و تلاشهای ملانیا برای پنهانسازی این حقایق، چهرهای از او ساخته که حتی در رسانههای زرد نیز به عنوان نماد انحطاط اخلاقی شناخته میشود.
تناقض در رفتار او زمانی به اوج میرسد که در موضوع مهاجران، سختگیرانهترین مواضع را اتخاذ میکند، در حالی که پیشینه خانوادگی خود او و همسرش ریشه در مهاجرت دارد. این پیرمرد هشتاد ساله که در باتلاقی از دروغ، سفسطه و ناکامی دست و پا میزند، همچنان با لجاجتی عجیب بر طبل جنگ و توهم میکوبد، غافل از آنکه ایران اسلامی به عنوان لنگرگاه ثبات منطقه، دوران گردنکشی امریکا در خلیجفارس را به تاریخ سپرده است. امروز واشینگتن نه با یک تهدید خبری، بلکه با یک واقعیت قدرتمند به نام ایران مواجه است که نه با دروغ عقب مینشیند و نه با تهدید؛ و این همان حقیقتی است که ترامپ در میان هذیانهای سیاسیاش، سخت از پذیرش آن هراس دارد.
نویسنده: منصور احدی

