بيست میلیون امریکایی علیه سیاست‌های جنگی ترامپ، یک روز بعد حامیان پهلوی از کشتار هموطنان اش حمایت می‌کنند

قرار است مردم امریکا برای بیزاری از سیاست‌های جنگ طلبانه ترامپ در راهپیمایی اعتراضی گردهم آمده و به جهان نشان دهند که این مردم از تجاوز و خون‌ریزی که‌ ترامپ به راه انداخته راضی نیستند، اين راهپیمایی تصویری تکان‌دهنده از شکاف‌های عمیق سیاسی و اخلاقی دولت آمریکا در سطح جهان به نمایش خواهد گذاشت. این تظاهرات عظیم قرار است روز شنبه ۲۸ مارچ برگزار گردد، اعتراضی که، تا ۲۰ میلیون نفر را در سراسر آمریکا به خیابان‌ها خواهد کشاند. در تاريخ امریکا نفس شکل‌گیری چنین موجی از مخالفت، حامل این پیام است که‌ بخش قابل توجهی از جامعه آمریکا دیگر حاضر نیست هزینه سیاست‌های تنش‌زا و جنگ‌طلبانه ترامپ را بپذیرد.

این اعتراضات، بیش از هر چیز، بازتاب نگرانی عمیق از تکرار سناریوهایی است که پیش‌تر در عراق و افغانستان تجربه شده‌اند؛ جنگ‌هایی که نه‌تنها ثبات منطقه را برهم زدند، بلکه هزینه‌های انسانی و اقتصادی سنگینی را نیز بر دوش مردم آمریکا و کشورهای درگیر گذاشتند. اکنون، با اوج گیری احتمال جنگ روز افزون با ایران، این نگرانی‌ها بار دیگر به سطح جامعه امریکا بازگشته و به نیرویی برای بسیج اجتماعی و افکار عمومی تبدیل شده است.

اما آنچه این روایت را به‌شدت قابل تأمل و از منظر اخلاقی بحث‌برانگیز می‌کند، رخداد یک روز بعد از این تظاهرات است. گفته می‌شود در روز یکشنبه ۲۹ مارچ، گروهی از حامیان رضا پهلوي در مقابل کاخ سفید گردهم می‌آیند تا از  سیاست‌های قتل و کشتار ترامپ علیه ایرانیان هموطن اش حمایت کنند که روز قبل، میلیون‌ها نفر امریکایی علیه آن به خیابان‌ها آمده‌ بودند. این تضاد، صرفاً یک اختلاف سیاسی ساده نیست؛ بلکه بازتاب دو نگاه کاملاً متفاوت به مفهوم «مسئولیت انسانی» است، آن يکی که‌ هیچ ربطي به خاک ایران و ایرانیان ندارد از کشتار بیشتر مردم ایران منع می‌کند و ديگري که خود را ايرانی می‌پندارند و به‌ قول خودشان‌ احساس تعلق به‌ خاک و مردم ایران دارند، ترامپ را تشويق می‌کنند که بمب‌هاي بيشتر بر سر هموطنان اش بريزد و ايران را دچار مخمصه سازد.

در یک‌سو، معترضانی قرار دارند که در واقع شهروند آمریکا هستند ولی نسبت به پیامدهای انسانی سیاست‌های جنگی هشدار می‌دهند و تلاش می‌کنند مانع از وقوع یک بحران جدید دیگر شوند. در سوی دیگر، گروهی قرار می‌گیرند که با وجود پیوند هویتی با ایران، از رویکردهایی حمایت می‌کنند که می‌تواند مستقیماً به آسیب دیدن مردم داخل ايران و زیربناهای اين کشور منجر شود. اینجاست که مسئله از سطح اختلاف سیاسی فراتر می‌رود و به یک پرسش بنیادین اخلاقی تبدیل می‌شود، این‌که آیا می‌توان به نام مخالفت با یک حکومت، از اقداماتی حمایت کرد که جان و امنیت مردم همان سرزمین را به خطر می‌اندازد؟

حمایت از سیاست‌هایی که احتمال قتل بیشتر مردم ایران و تخریب زیربناهای این کشور را افزایش می‌دهد با هر هدفی که باشد نهایت رذالت اخلاقی و لئامت طرفداران پهلوی را نشان می‌دهد؛ در این جنگ‌ها بیش از همه مردم ایران صدمه می‌بینند، مردمی که صرفا در مقابل تجاوزات خارجي به‌ کشور شان نه گفته‌ اند و زیر بار زورگویی نمی‌روند باید اینگونه توسط برخي هموطنان خود فروخته شان گوشت دم تیغ نیروهای متجاوز امریکا گردند؟

از این منظر، همراهی یا تشویق چنین سیاست‌هایی، به‌ویژه از سوی کسانی که خود را وابسته به همان ملت می‌دانند، با پرسش‌های جدی اخلاقی روبه‌روست. نقد یک نظام سیاسی، مطالبه تغییر یا حتی مخالفت ریشه‌ای با ساختارهای حاکم، امری قابل بحث و گفتگو است؛ اما عبور از این مرز و رسیدن به نقطه‌ای که در آن، ابزار فشار خارجی آن هم به شکل نظامی به‌عنوان راه‌حل پذیرفته می‌شود، مسیری است که پیامدهای آن به‌سادگی قابل کنترل نخواهد بود و روزی این پهلوی‌چی ها در مقابل ملت بزرگ ایران حساب آن را پس خواهند داد.

آنچه در این میان اهمیت دارد، تمایز میان «مخالفت سیاسی» و «مسئولیت انسانی» است. تاریخ بارها نشان داده که هم‌راستا شدن با قدرت‌های خارجی، نه‌تنها به تحقق آرمان‌های سیاسی کمک نمی‌کند، بلکه پیامدهایی در پی خواهد داشت که مصادیق ناچيز آن را در عراق و افغانستان شاهد بودیم.

لذا اگر این دو رویداد، اعتراضات گسترده علیه سیاست‌های جنگی ترامپ و تجمع حمایتی از همان سیاست‌ها علیه هموطنان شان در فاصله‌ای کوتاه رخ دهند، بیش از هر چیز اين واقعیت را برجسته خواهند کرد که جهان امروز نه‌تنها با تضاد منافع، بلکه با تضاد در تعریف ارزش‌ها و مسئولیت‌ها روبه‌روست. در چنین شرایطی، وجدان های بيدار جهانی نظاره‌گر هردو مظاهره است و در طول تاریخ آن را مورد قضاوت قرار خواهند داد.

دکمه بازگشت به بالا