تاب‌آوری در برابر زورگویی؛ چرا حملات امریکا نتوانست ساختار قدرت ایران را بلرزاند

گزارش افشاگرانه و تکان‌دهنده نشریه یدیعوت آحارانوت از پشت‌پرده طرح‌های استراتژیک اسرائیل، پرده از یکی از جاه‌طلبانه‌ترین و در عین حال ناموفق‌ترین پروژه‌های امنیتی تاریخ معاصر برمی‌دارد. این طرح که با عنوان فریبنده‌ی پیروزی مطلق و با هدف نهایی سرنگونی نظام سیاسی ایران طراحی شده بود، پس از طی کردن یک مسیر پرفراز و نشیب، در نهایت به بن‌بست سرخوردگی و اعتراف به ناتوانی ختم شد.

بازخوانی این سناریو نشان می‌دهد که چگونه رویاهای بلندپروازانه نتانیاهو در برخورد با دیوارهای سخت واقعیت‌های داخل ایران، نه‌تنها ناکام ماند، بلکه باعث ایجاد یک موج بی‌سابقه از ناامیدی و احساس از دست رفتن فرصت در لایه‌های عالی امنیتی تل‌آویو گردید.

ریشه‌های ایده سرنگونی نظام ایران به دهه‌های گذشته و دوران مدیریت مئیر داگان در موساد و نخست‌وزیری ایهود اولمرت بازمی‌گردد. در آن زمان، ایده اولیه بر پایه یک عملیات جراحی دقیق استوار بود، ترور فیزیکی مقامات عالی‌رتبه و جایگزینی آن‌ها با مهره‌های نفوذی که از درون حاکمیت جذب شده بودند. اگرچه این طرح به دلیل مخاطرات بالا مدتی به حاشیه رفت، اما بازگشت بنیامین نتانیاهو به قدرت در سال ۲۰۲۳، جانی دوباره به این کالبد بی‌جان بخشید. با انتصاب دیوید بارنیا به ریاست موساد، یک تغییر پارادایم اساسی رخ داد. موساد به دستور او، محور اصلی تقابل را بر تحریک افکار عمومی و عملیات‌های روانی-میدانی متمرکز کرد.

طرح عملیاتی که طی ۴ سال گذشته با دقت مهندسی شده بود، بر دو مسیر موازی استوار بود، نفوذ در نخبگان ارشد از بالا و تحریک اعتراضات مردمی همراه با مسلح کردن گروه‌های اقلیت در کردستان، بلوچستان و مناطق عرب‌نشین از پایین. اعتمادبه‌نفس کاذب اسرائیل از جایی آغاز شد که عملیات‌های نظامی نظیر پیکان‌های شمالی در لبنان و عملیات طلوع شیران در جون ۲۰۲۵ به موفقیت‌های مقطعی دست یافتند. این پیروزی‌های تاکتیکی، سران تل‌آویو را به این باور اشتباه رساند که نظام ایران در آستانه فروپاشی است. زمان اجرای عملیات نهایی برای ژوئن ۲۰۲۶ تنظیم شده بود، اما وقوع اعتراضات جنوری ۲۰۲۶ که با دخالت مستقیم سرویس‌های اطلاعاتی اسرائیل کلید خورد، نتانیاهو را وسوسه کرد تا زمان اجرا را به فبروری ۲۰۲۶ جلو بیندازد.

در این میان، ورود دونالد ترامپ به صحنه و اعزام نیروهای سنتکام به خلیج فارس با شعار کمک در راه است، این توهم را تقویت کرد که چراغ سبز واشنگتن برای تغییر رژیم صادر شده است. حتی موفقیت عملیات کماندویی امریکا در ونزوئلا و ربودن مادورو در جنوری ۲۰۲۶، ترامپ را به این باور کاذب رساند که ظرفیت‌های نظامی تحت فرمان او بی‌حدومرز است.

در جبهه مقابل، واکنش‌های داخلی در ایران پس از افشای این طرح، نشان‌دهنده یک آمادگی استراتژیک و انسجام درونی بود که فراتر از محاسبات موساد به نظر می‌رسید. دستگاه‌های اطلاعاتی ایران نه‌تنها از نفوذ در لایه‌های طرح اسرائیل خبر دادند، بلکه با نمایش قدرت در مهار سریع اعتراضات جنوری، نشان دادند که شبکه‌های نفوذ موساد را تحت کنترول دارند. مقامات ارشد نظامی و امنیتی ایران با استفاده از جریان رسانه‌ای، بر طبل پیروزی اطلاعاتی کوبیدند و افشاگری کردند که چگونه مسیرهای ورود نیروهای مسلح کرد از اقلیم عراق را به قتل‌گاه تبدیل کرده‌اند.

این واکنش‌ها، نوعی غرور ملی را در میان هواداران نظام ایران برانگیخت و همزمان باعث شد تا مخالفان داخلی که چشم به حمایت‌های خارجی داشتند، با واقعیتِ تنها ماندن در برابر ساختار قدرت مواجه شوند. تهران با بهره‌گیری از این پیروزی اطلاعاتی، نه‌تنها نفوذ خود را در میان نخبگان حفظ کرد، بلکه از این تهدید به عنوان فرصتی برای پاکسازی شبکه‌های مشکوک داخلی استفاده نمود.

اما در ۱۲ فبروری ۲۰۲۶، واقعیت‌های سخت سیاسی در کاخ سفید، کاخ آرزوهای نتانیاهو را ویران کرد. علیرغم فضای مثبت اولیه، مقامات ارشد دولت امریکا از جمله جی.دی. ونس، مارکو روبیو و رئیس سازمان سیا، به شدت با این طرح مخالفت کردند. روبیو این سناریو را مزخرف توصیف کرد و رئیس سیا آن را یک نمایشی مضحک خواند که هزینه‌های استراتژیک آن برای امریکا غیرقابل پیش‌بینی است. ترامپ که تحت تأثیر این مخالفت‌ها و تماس تلیفونی سرنوشت‌ساز رجب طیب اردوغان قرار گرفته بود، دستور توقف کامل طرح را صادر کرد. اردوغان به ترامپ هشدار داده بود که ایران نه‌تنها از جزئیات نفوذ گروه‌های مسلح کرد مطلع است، بلکه تمام مسیرها را به تله‌های مرگبار تبدیل کرده است.

اشتراک‌گذاری اطلاعات میان تهران و آنکارا، عملاً عنصر غافلگیری را از بین برده بود و حمله پیش‌دستانه را به یک خودکشی نظامی تبدیل می‌کرد.

حملات سنگین هوایی عليه ايران، برخلاف تصورات اولیه، نتوانست ساختار مستحکم و لایه‌بندی‌شده‌ی نظام ایران را فروبپاشد. تهران با حفظ ثبات داخلی و استفاده از اهرم‌های بازدارنده نظیر تهدید جدی به بستن تنگه هرمز، موقعیت خود را در میز مذاکره و میدان نبرد تقویت کرد. افزون بر آن فقدان اجماع در هیئت حاکمه امریکا نشان داد که واشنگتن همچنان از ورود به یک جنگ بی‌پایان برای تغییر رژیم واهمه دارد. ترامپ، علیرغم تمام فشارهای حداکثری، در نهایت به این نتیجه رسید که تمکین نظام ایران گزینه‌ای عقلانی‌تر و کم‌هزینه‌تر از سرنگونی مستقیم است؛ چرا که فروپاشی یک قدرت منطقه‌ای می‌توانست خلأ قدرتی ایجاد کند که مهار آن از توان امریکا خارج باشد.

پیامد این شکست برای اسرائیل بسیار سنگین بود. با لو رفتن طرح و توقف در آخرین لحظات، دکترین پیروزی مطلق به شدت زیر سوال رفت. از روز پنجم درگیری‌ها، روایت ارتش اسرائیل (امان) که همواره با دیدگاه‌های ماجراجویانه‌ی موساد مخالف بود، بر تصمیم‌گیری‌ها مسلط شد. تحلیلگران ارتش بر این باور بودند که تکیه بر سناریوهای تغییر رژیم، نوعی توهم اطلاعاتی است که واقعیت‌های میدانی و تاب‌آوری ملی ایران را نادیده گرفته است. در نتیجه، هدف سرنگونی نظام از جایگاه یک هدف اصلی و حیاتی، به یک گزینه فرعی و غیرمحتمل تنزل یافت. این تغییر استراتژیک، اعترافی آشکار به قدرت بازدارندگی ایران و شکست طرحی بود که ۲.۵ سال برای عملیاتی شدن آن زمان صرف شده بود.

طرح فبروری ۲۰۲۶ به عنوان یکی از بزرگ‌ترین ناکامی‌های اطلاعاتی و سیاسی قرن جاری در پرونده اسرائیل ثبت شد. احساس ناامیدی که اکنون در محافل سیاسی تل‌آویو موج می‌زند، ناشی از درک این حقیقت است که موازنه قدرت در منطقه با عملیات‌های سایبری مخرب یا تحریک گروه‌های اقلیت تغییر نمی‌کند. ایران نه‌تنها با هوشیاری اطلاعاتی و دیپلماسی منطقه‌ای طرح را خنثی کرد، بلکه ثابت کرد که ثبات ساختاری آن بسیار فراتر از محاسبات موساد است. تردیدهای جدی که اکنون درباره کارآمدی سناریوهای تغییر رژیم مطرح شده، نشان‌دهنده پایان عصر نظامی‌گری برای سرنگونی دولت‌های ریشه‌دار است. این شکست، نتانیاهو را در وضعیتی قرار داد که باید میان شعله‌های یک جنگ بی‌حاصل و واقعیت‌های جدید قدرت در خاورمیانه، مسیری برای بقا پیدا کند؛ مسیری که در آن دیگر خبری از دست برتر امریکا و اسرائیل نیست.

نویسنده: محمد امان فلاح

لینک کوتاه

https://sarie.news/s974n
دکمه بازگشت به بالا