قمار خونین آیاسآی؛ استخدام حربکیهای افغان برای جنگهای داخلی پاکستان

استراتژی جدید ارتش پاکستان و سازمان استخبارات این کشور (ISI) در سازماندهی و بهکارگیری نظامیان سابق و نیروهای پلیس محلی افغانستان برای مقابله با مخالفان مسلح داخلی خود (تیتیپی و بیالا) نشاندهنده ورود به فازی بسیار خطرناک و پیچیده در معادلات امنیتی منطقه است. این تحرکات که در لایههای پنهان و منابع غیررسمی بازتاب یافته، حاکی از آن است که اسلامآباد پس از بنبست در سیاستهای تقابل مستقیم با حکومت فعلی کابل، بار دیگر به دکترین قدیمی خود یعنی جنگهای نیابتی روی آورده است. در این سناریو، پاکستان قصد دارد جبههای تازه از افغانهای پناهجو و نظامیان پیشین که در قالب (حربکی) فعالیت داشتند، تشکیل دهد تا آنها را در ایالتهای پرآشوب بلوچستان و خیبرپختونخوا در برابر ارتش آزادیبخش بلوچستان و تحریک طالبان پاکستان قرار دهد.
این اقدام فراتر از یک تغییر تاکتیک نظامی، در حقیقت یک بهرهکشی سیستماتیک و غیرانسانی از وضعیت شکننده و آسیبپذیر پناهجویانی است که به دلیل تحولات سیاسی اخیر به خاک پاکستان پناه بردهاند و اکنون در میان دو سنگ آسیاب یعنی خطر اخراج اجباری و یا تبدیل شدن به مزدوران جنگی گرفتار شدهاند.
این وضعیت نشان میدهد که ارتش پاکستان با هوشمندی استخباراتی، در حال انتقال هزینههای جانی و سیاسی جنگ از بدنه نیروهای خود به دوش افغانهاست. آنها با استفاده از اهرمهای فشار نظیر صدور مجوز اقامت برای خانوادههای این نظامیان در ازای حضور پدران و پسرانشان در خطوط مقدم نبرد، یک معامله خونین را رقم زدهاند. این نیروها که روزگاری در خاک خود برای امنیت و ثبات افغانستان میجنگیدند، اکنون به ابزاری در دست دستگاه استخباراتی پاکستان تبدیل شدهاند تا گوشت دم توپ در رویارویی با مخالفان مسلح این کشور قرار گیرند، این پارادوکس تلخ تاریخی نشاندهنده استیصال و فقدان گزینههای جایگزین برای نظامیان سابق است که اکنون باید در جبههای بجنگند که هیچ ارتباطی به منافع ملی، خاک و آرمانهای میهنی آنها ندارد. در واقع، هر قطره خونی که از این سربازان در کوههای بلوچستان یا درههای وزیرستان ریخته شود، تنها تضمینکننده امنیت جنرالهای پاکستانی است که در اتاقهای امن خود در راولپندی نشستهاند.
پاکستان با این بازی، در صدد است تا نه تنها مخالفان مسلح خود را تضعیف کند، بلکه یک نیروی نیابتی وفادار و تحت فرمان برای آیندهی معادلات افغانستان نیز تربیت کند. تجربه نشان داده است که هرگاه پاکستان جبههای را با استفاده از نیروهای غیربومی سازماندهی کرده، در بلندمدت از آنها به عنوان اهرم فشار علیه دولتهای مرکزی در کابل استفاده کرده است. خطر بزرگ اینجاست که در صورت موفقیت این جبهه در سرکوب مخالفان داخلی پاکستان، ماموریت آنها به سرعت تغییر یافته و به داخل مرزهای افغانستان گسترش خواهد يافت. این امر میتواند منجر به ایجاد هستههای شورشی جدید و تحریک نفاق میان کادرهای نظامی سابق و ساختار قدرت فعلی در افغانستان شود که نتیجهای جز بازگشت به دوران سیاه جنگهای داخلی و فروپاشی نظم نسبی موجود نخواهد داشت.
اسلامآباد به خوبی میداند که ایجاد شکاف میان افغانها و درگیر کردن آنها در یک جنگ برادرکشی، بهترین راه برای حفظ سلطه و تضعیف هرگونه قدرت مستقل در کابل است.
علاوه بر ابعاد سیاسی، این حرکت پیامدهای فاجعهبار اجتماعی و انسانی برای جامعه مهاجر افغانستان در پی خواهد داشت. تبدیل شدن مهاجرین به مهرههای نظامی، وجهه پناهجویان افغان را در سطح بینالمللی تخریب کرده و آنها را به عنوان نیروهای بالقوه بیثباتکننده معرفی میکند که این خود بهانه بیشتری به دست دولتهای پذیرنده مهاجرین برای سرکوب و بدرفتاری با میلیونها مهاجر بیگناه میدهد.
از سوی دیگر، قرار دادن افغانها در برابر گروههای قومی محلی پاکستان نظیر بلوچها، کینههای تاریخی و نژادی جدیدی را ایجاد میکند که میتواند دههها روابط مردم دو سوی مرز را تیره و تار سازد. این سیاستِ تفرقه بینداز و حکومت کن، دقیقاً همان چیزی است که استعمارگران در گذشته انجام میدادند و اکنون آیاسآی آن را با مهارت در منطقه پیادهسازی میکند تا از تمرکز نیروهای مخالف علیه خود جلوگیری نماید.
تلاش برای سازماندهی نظامیان سابق افغانستان در قالب گروههای تحت فرمان پاکستان، فراتر از یک ضرورت امنیتی برای اسلامآباد، در حقیقت یک استراتژی بقای دوگانه از سوی دستگاههای استخباراتی این کشور است. پاکستان با این اقدام، از یک سو به دنبال مهار تهدیدات فزایندهی داخلی خود بدون پرداخت هزینهی مستقیم نظامی است و از سوی دیگر، درصدد ایجاد یک ذخیره استراتژیک مسلح است تا در زمان مقتضی، موازنه قدرت را در داخل خاک افغانستان برهم بزند.
این بازی جدید، نظامیان سابق افغان را در یک تنگنای هویت و بقا قرار داده است. پاکستان با آگاهی از خلأ حمایتی و معیشتی این نیروها، از نیاز به امنیت و اقامت به عنوان یک سلاح استفاده میکند تا آنها را به مزدوران مرزی تبدیل کند. تحلیل تاریخی رفتار پاکستان ثابت میکند که این کشور هیچگاه به نیروهای نیابتی خود به عنوان متحد ننگریسته است؛ بلکه آنها را همواره به مثابه کالای مصرفی استخباراتی دیده که پس از اتمام ماموریت، یا در میدان نبرد حذف میشوند و یا در میز معاملات سیاسی به عنوان وجهالمصالحه واگذار میگردند.
از سوی ديگر، این اقدام تلاشی برای زدودن حافظه ملی نیروهای امنیتی سابق است. سربازی که روزگاری برای دفاع از حاکمیت ملی خود آموزش دیده بود، اکنون در موقعیتی قرار گرفته که باید برای اهداف کشوری بجنگد که ریشه اصلی بسیاری از تیرهبختیهای سرزمینش بوده است. این فرآیند استحاله شغلی، نهتنها جان این افراد را به خطر میاندازد، بلکه با تخریب پرستیژ نظامی آنها، امکان بازگشت و ادغام مجدد آنان در ساختار اجتماعی و آیندهی افغانستان را نیز از بین میبرد.
موفقیت یا شکست این فتنه جدید، نه در میدانهای جنگ بلوچستان، بلکه در میزان آگاهی استراتژیک این نظامیان رقم خواهد خورد. اگر این نیروها درک کنند که وعده پناهگاه در پاکستان، در واقع دعوت به یک مسلخگاه است، این پروژه با شکست مواجه خواهد شد. حقیقت این است که ثبات در افغانستان و امنیت جانی افغانها، از لولهی تفنگی که ماشهاش در دست آیاسآی باشد بیرون نخواهد آمد؛ چرا که در بازیهای منفی، اقتدار یک کشور همسایه در گرو تضعیف سیستماتیک همسایهی دیگر تعریف شده است و در این میان، هر افغان که در این جبهه جدید اسلحه به دست بگیرد، عملاً به ابزاری برای تداوم طولانیمدت بحران در میهن خویش تبدیل شده است.
تاریخ گواهی میدهد که پاکستان همواره از افغانها به عنوان دستمال یکبار مصرف در بازیهای استخباراتی خود استفاده کرده و در نهایت آنها را به دست فراموشی یا نابودی سپرده است. هشدار درباره اینکه این بازی تنها به ریختن خون افغانها منجر میشود، باید به یک گفتمان عمومی تبدیل گردد. همچنین لازم است جامعه جهانی و نهادهای حقوق بشری نسبت به این سوءاستفاده آشکار از وضعیت پناهندگی واکنش نشان دهند و اجازه ندهند که یک ارتش رسمی، از درماندگی انسانها برای پیشبرد اهداف جنگطلبانهی خود استفاده کند.
تداوم این سیاست نهتنها به حل منازعات میان کابل و اسلامآباد کمکی نمیکند، بلکه منطقه را در آستانهی یک انفجار بزرگ قرار میدهد. استقلال و ثبات افغانستان زمانی تضمین میشود که نخبگان نظامی آن درک کنند هیچگونه همکاری با دستگاههای استخباراتی بیگانه به صلاح میهن و ملت نیست. باید با تقویت روحیه ملی و ایجاد راهکارهای داخلی برای جذب و مدیریت کادرهای سابق، مانع از جذب آنها توسط شبکههای تخریبگر شد. پیروزی واقعی در این نبرد، نه در میدان جنگ، بلکه در میدان آگاهی و بصیرت رقم خواهد خورد؛ جایی که افغانها دست رد به سینه بیگانگان زده و اجازه ندهند که یک بار دیگر به عنوان ابزار دست رقبای منطقهای، خانهی خود را ویران کنند. پایان دادن به این چرخه باطل وابستگی و مزدوری، یگانه راه برای رسیدن به امنیت پایدار و عزت ملی در شرایط کنونی است.
نویسنده: شکیب احمد سروش

