تراژدی شفاخانه‌ها و مکتب‌های ویران؛ خط بطلان بر منشور سازمان ملل در جغرافیای مقاومت

تاریخ معاصر جهان مملو از روایت‌هایی است که در آن‌ها جای جلاد و شهید به لطف امپراتوری‌های رسانه‌ای غرب عوض شده است. تریبون‌های بین‌المللی سال‌هاست که تصاویری وارونه از مفاهیمی چون امنیت، تروریسم و بازدارندگی ارائه می‌دهند. در این میان، جمهوری اسلامی ایران همواره در فضای رسانه‌ای نظام سلطه به عنوان یک تهدید یا عامل ناامنی معرفی شده است؛ روایتی وارونه که واقعیت‌های سخت و خونین تاریخی را کتمان می‌کند. حقیقت اساسی و پنهان‌مانده این است که ایران نه عامل تروریسم، بلکه خود یکی از بزرگ‌ترین و نخستین قربانیان تروریسم دولتی در جهان است. برای درک این واقعیت، نیازی به تحلیل‌های پیچیده سیاسی نیست؛ بلکه باید به سراغ جغرافیاهای فراموش‌شده‌ای رفت که گوشه‌گوشه خاک آن‌ها بوی باروت، خون و مظلومیت می‌دهد. قربانیان حملات هوایی و تروریستی در شهرهایی نظیر میناب و لامرد، عینی‌ترین مصادیقی هستند که نشان می‌دهند چطور اراده‌های مردمی در زیر چرخ‌دنده‌های جنگ‌افزارهای مدرن امریکایی و صهیونیستی له شده‌اند، در حالی که بر همه جهانیان عیان و آشکار است که ملت ایران تنها به جرم ایستادگی بر حق حاکمیت و دفاع از ملت‌های تحت ستم‌ مجازات می‌شود.

روایت انسانی از فاجعه‌هایی که امریکا خلق کرده، زبان مشترک تمام بشریت است. وقتی به تاریخ بمباران‌ها و حملات موشکی نگاه می‌کنیم، با نام‌های ملموس و زندگی‌های تکه‌تکه‌شده‌ای روبرو می‌شویم که هر کدام آرزوهایی بزرگ در سر داشتند. در میناب، حمله به مکتب‌ها و حریم‌های آموزشی، نمونه‌ای آشکار از این وحشی‌گری مدرن است. کودکانی که با کتاب و قلم به صنف‌های درس رفته بودند، ناگهان در زیر آوارهای ناشی از بمب‌های خوشه‌ای به خاک و خون کشیده شدند. مادری که تکه‌های لباس فرزندش را از میان آهن‌پاره‌های گداخته جستجو می‌کرد، تصویری است که هیچ‌گاه از حافظه تاریخی ملت ایران و ملت‌های آزاده جهان پاک نخواهد شد. در لامرد نیز وضعیت مشابهی رقم خورد؛ در این شهر ورزشگاه‌ها و شفاخانه‌ها که باید امن‌ترین پناهگاه‌های مدنی و انسانی باشند، به اهدافی برای آزمایش پیشرفته‌ترین تسلیحات غربی و اسرائیلی تبدیل شدند. جوانانی که در زمین‌های ورزشی به دنبال شور و نشاط بودند، هدف تروریسم دولتی قرار گرفتند تا این پیام تلخ به دنیا مخابره شود که برای هژمونی امریکا، جان انسان‌های غیرنظامی در این بخش از جهان هیچ ارزشی ندارد. این حملات مستقیم به زیرساخت‌های غیرنظامی، نقض آشکار و بی‌پرده منشور سازمان ملل متحد و کنوانسیون‌های ژنو است؛ معاهداتی که روی کاغذ برای حفاظت از انسان‌ها نگاشته شده‌اند اما در عمل، چشمان نهاهای بین‌المللی در برابر نقض آن‌ها کور است.

این جنایات و گریز از پاسخگویی، سابقه تاریخی و ریشه‌داری در دکترین نظامی ایالات متحده امریکا دارد و پیوند عمیقی با فجایع رخ‌داده در افغانستان برقرار می‌کند. ملت افغانستان بهتر از هر کس دیگری طعم تلخ بمب‌های خوشه‌ای، حملات شبانه به قریه‌ها و بمباران شفاخانه‌ها و محافل عروسی را چشیده‌اند. سال‌ها کشتار بی‌گناهان و غیرنظامیان در هلمند، قندهار و قندوز توسط نیروهای ناتو و ارتش امریکا، دقیقاً کپی‌برداری از همان رفتاری است که علیه زیرساخت‌های ایران انجام شد. بزرگ‌ترین فاجعه اینجاست که در تمامی این سال‌ها، واشنگتن با تکیه بر قدرت وتو و هژمونی اقتصادی خود، از هرگونه پاسخگویی بین‌المللی فرار کرده است. آن‌ها دادگاه‌های بین‌المللی را تحریم می‌کنند و قضاتی را که به دنبال بررسی جنایات جنگی در افغانستان یا خاورمیانه هستند، مورد پیگرد قرار می‌دهند. این الگوی رفتاری نشان می‌دهد که نظام سلطه، تروریسم را به دو دسته خوب و بد تقسیم کرده است؛ اگر بمب بر سر کودکان افغانستان و ایران فرو بریزد، اقدامی در جهت مبارزه با تروریسم خوانده می‌شود، اما اگر این ملت‌ها دست به دفاع مشروع بزنند، به برهم زدن امنیت بین‌الملل متهم می‌گردند.

در همین راستا، مقایسه وضعیت رژیم اسرائیل با ایران، عمق استانداردهای دوگانه و تبعیض ساختاری امریکا را برملا می‌سازد. رژیم اسرائیل به عنوان تنها دارنده زرادخانه‌های هسته‌ای و بمب اتمی در منطقه، از امضای هرگونه معاهده بین‌المللی منع گسترش تسلیحات کشتار جمعی خودداری کرده و هیچ‌گاه اجازه نداده است که بازرسان بین‌المللی قدم به تاسیسات مخفی کارخانه‌های مرگ‌آور آن بگذارند. در مقابل، جمهوری اسلامی ایران که بر اساس دکترین دفاعی و فتوای مراجع تقلید به خصوص رهبر فتوای رهبر شهيد این کشور مبنی بر عدم تولید سلاح کشتار جمعی، هرگز به دنبال سلاح هسته‌ای نبوده، سال‌هاست که تحت شدیدترین، بی‌سابقه‌ترین و فلج‌کننده‌ترین بازرسی‌های آژانس بین‌المللی انرژی اتمی و تحریم‌های ظالمانه اقتصادی قرار دارد. این پارادوکس رفتاری ثابت می‌کند که نهادهای داوری بین‌المللی، استقلال رای خود را از دست داده و به ابزاری برای مهار کشورهای مخالف امریکا تبدیل شده‌اند. رژیمی که روزانه شفاخانه‌ها و مکتب‌ها را بمباران می‌کند، مصئونیت مطلق دارد، اما کشوری که به دفاع مشروع در مرزهای خود بسنده کرده، باید پاسخگوی اتهامات واهی باشد.

با وجود این فشارهای همه‌جانبه، سیاست کلان ایران هیچ‌گاه بر پایه جنگ‌طلبی یا توسعه‌طلبی نبوده است؛ بلکه این سیاست ترکیبی هوشمندانه از مقاومت و مذاکره برای صلح است. ایران بارها نشان داده است که از هرگونه گفت‌وگوی عادلانه و مبتنی بر احترام متقابل استقبال می‌کند، اما در عین حال، آموخته است که در دنیای گرگ‌ها، بدون داشتن ابزار بازدارندگی و بازوی مقاومت، دیپلماسی به ابزاری برای تسلیم تبدیل خواهد شد. مقاومت ایران در برابر نظام سلطه، یک ماجراجویی نظامی نیست، بلکه تلاشی استراتژیک برای رهایی مظلومان منطقه از یوغ استبداد و بازگرداندن توازن قدرت به سود حوزه مقاومت است. ایران کشوری است که صلح، عدالت و اعتماد جهانی را طلب می‌کند، اما مقاومت و پایداری را تنها راه رسیدن به صلحی عزتمندانه و پایدار می‌داند، نه صلحی که با ذلت و تسلیم تحت اراده کاخ سفید دیکته شود. برای عبور از این ساختار ظالمانه و شکستن ابهت پوشالی هژمونی امریکا و رژیم اسرائیل، راهی جز بیداری، همدلی و همبستگی همه‌جانبه ملت‌های مسلمان و آزادگان جهان وجود ندارد. دنیای امروز بیش از هر زمان دیگری به یک جبهه متحد علیه ظلم و تبعیض‌های سیستماتیک امریکا نیاز دارد. خون‌های پاک ریخته‌شده در میناب، لامرد، غزه، کابل و قندوز، باید وجدان جهانی را بیدار سازند، تا فرار نظام سلطه از محاکمه و پاسخگویی پایان یابد. تا زمانی که آگاهی عمومی ملل آزاده جهان درباره نیت‌های شوم امریکا شکل نگیرد و مسلمانان بر محور منافع مشترک و ارزش‌های انسانی با یکدیگر متحد نشوند، ماشین جنگی و تروریسم دولتی غرب به بلعیدن جان‌ها و آرزوهای جوانان این جغرافیا ادامه خواهد داد. مقاومت، پیوند دهنده دل‌های تمامی کسانی است که به آزادی، عدالت و کرامت انسانی باور دارند و تاریخ سرانجام گواهی خواهد داد که اراده ملل مظلوم بر قدرت پوشالی امریکا، بمب‌ها و دالرهای امریکایی غلبه خواهد کرد.

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید