دستدرازی به نهادهای تحصیلی؛ سقوط سیستماتیک به قعر جهل و تاریکی

افغانستان بار دیگر در تاریکترین برهه تاریخی خود، شاهد هجمهای سازمانیافته علیه آخرین سنگرهای دانایی و خردورزی است. در روزهای اخیر، فرامین و اقدامات حاکمیت کنونی، نهتنها فضاهای اکادمیک را محدودتر کرده، بلکه تیغ توقیف و مصادره را بر گلوی نهادها و دانشگاههای خصوصی کشور گذاشته است. این روند زنجیرهای که با مسدودسازی دانشگاه ابنسینا آغاز شد، بلافاصله دامنگیر مجموعه آموزشی خاتمالنبیین و رسانه وابسته به آن یعنی تلویزیون تمدن گردید و در تازهترین مورد، دانشگاه دعوت را هدف قرار داده است. این اقدامات که تحت لوای بهانههایی چون دولتی بودن ملکیتها یا جلوگیری از فعالیتهای حزبی توجیه میشوند، در واقع چیزی جز تلاش برای یکدستسازی ایدیولوژیک، حذف تکثرگرایی علمی و تصفیهحسابهای سیاسی نیست. پیامد مستقیم این سیاستهای حذفی، فلج شدن کامل نظام تحصیلات عالی، فرار باقیمانده سرمایههای فکری و سوق دادن نسل جوان به قعر ناامیدی و انزوا است.
ساختار حاکم مدعی است که این نهادها از زمینها یا امکانات دولتی استفاده کردهاند یا ریشه در احزاب سیاسی گذشته دارند. اما کاملا واضح است که این استدلالها، روکش حقوقی برای پنهان کردن یک اراده سیاسی مستبدانه است. دانشگاههایی چون ابنسینا، خاتمالنبیین و دعوت در طول دو دهه گذشته کارنامه درخشان علمی از خود بجا گذاشتند و به عنوان کانونهای نوگرایی، تکثر فکری و آموزش معیاری شناخته میشدند. هدف قرار دادن این نهادها، در حقیقت هدف گرفتن قشر تحصیلکرده و طبقه متوسط جامعه است. حاکمیت کنونی از توسعه تفکر انتقادی و آگاهی نسل جوان هراس دارد؛ زیرا جامعهای که پرسشگر باشد، تن به انقیاد مطلق نمیدهد. از این رو، با بستن یا تصاحب این مراکز، تلاش میشود تا آخرین کورسوهای چراغ دانش که در تاریکی مطلق روشن مانده بودند، خاموش گردند.
نظام معارف و تحصیلات عالی افغانستان، پس از تحولات سیاسی سال ۱۴۰۰، ضربات سهمگین و جبرانناپذیری را متحمل شد. محرومیت نیمی از پیکره جامعه یعنی دختران و زنان از آموزش، اولین و کاریترین خنجری بود که بر پیکر دانش در این سرزمین وارد آمد. اکنون که دانشگاههای دولتی به دلیل مهاجرت گسترده کادرهای علمی، تغییر نصاب آموزشی و تزریق تفکرات قشری، از استندردهای علمی تهی شدهاند، نهادهای خصوصی تنها امید برای بقای علم و تحقیق به شمار میرفتند. در حالی که نظام تحصیلات عالی به شدت لنگان و فاقد معیارهای جهانی است، بستن این دانشگاهها ضربه بزرگ و کوبيدن میخ بر پیکره نیمبند نظام تحصیلات عالي است. نهادهای خصوصی در دو دهه اخیر بار سنگینی از دوش نهادهای تحصیلی دولتی برداشتند و هزاران کادر متخصص در رشتههای اقتصاد، کامپیوتر ساینس، حقوق و علوم سیاسی تربیت کردند و فلج کردن آنها، کشور را به یک جزیره دورافتاده و فاقد زبان مشترک با جهان معاصر تبدیل میکند.
علاوه بر ابعاد فرهنگی و علمی، بستن این نهادها ضربهای مهلک و مستقیم بر پیکره نیمهجان اقتصاد افغانستان وارد میکند. دانشگاههای خصوصی در دو دهه گذشته، فراتر از مراکز آموزشی، به عنوان بنگاههای بزرگ اقتصادی و کارآفرین عمل میکردند که میلیونها دالر سرمایه سکتور خصوصی را جذب کرده بودند. با مسدود شدن یا مصادره این مراکز، صدها استاد دانشگاه، پژوهشگر، کارمند اداری و خدماتی به جمع ارتش میلیونی بیکاران کشور میپیوندند. این اقدامات، امنیت سرمایهگذاری را در کشور کاملاً نابود میسازد؛ وقتی بزرگترین سرمایهگذاران آموزشی کشور امنیت ملکیتی ندارند، هیچ کارآفرین داخلی و خارجی جرأت سرمایهگذاری در سکتورهای دیگر را نخواهد داشت. از سوی دیگر، با حذف رشتههای تخصصی و کاربردی، بازار کار افغانستان در آیندهای نزدیک با بحران شدید کمبود نیروی متخصص مواجه خواهد شد که مجبور است هزینههای گزافی را برای وارد کردن نیروی کار خارجی بپردازد یا به عقبماندگی صنعتی و اداری تن دهد. فرار سرمایه و توقف چرخه مالی این نهادها، رکود اقتصادی موجود را عمیقتر و فقر ساختاری را پایدارتر میکند.
آمارها و شواهد میدانی، پرده از یک فاجعه عمیقتر برمیدارند که همانا سقوط انگیزه و امید در میان نسل جوان است. پس از سقوط جمهوریت تا کنون، جوانان افغانستان به تداوم تحصیلات عالي در کشور به شدت بی انگیزه شدهاند. زمانی که افق پیشروی یک جوان، مسدود شدن دانشگاه، نبود کار، بحران معیشت و حاکمیت تفکر جزمی باشد، قلم و کتاب معنای خود را از دست میدهند. نمونه عینی و تکاندهنده این مدعا، کاهش چشمگیر داوطلبان کنکور در ولسوالی جاغوری است. جاغوری که در دو دهه گذشته به عنوان پایتخت فرهنگی و معارفی افغانستان شناخته میشد و هرساله هزاران داوطلب مشتاق را با رتبههای برتر روانه دانشگاههای بزرگ کشور میکرد، اکنون در وضعیتی اسفبار قرار دارد؛ به طوری که از میان تقریبا ۳۵۰۰ فارغالتحصیل مکاتب، تنها حدود صد و چند نفر در آزمون سراسری کنکور اشتراک کردند. این ریزش بیسابقه، زنگ خطری جدی و نشانهای واضح از ناامیدی مطلق نسلی است که حس میکند آموختن دانش در جغرافیای فعلی، دویدن به دنبال سراب است.
دور راندن جوانان افغانستان از تحصیلات عالی معیاری، ضربه جبرانناپذیری بر پیکره دانش و ترقی است و دو پیامد استراتژیک و هولناک برای آینده دارد. نخست، شتاب گرفتن فرار مغزها و سرمایهها؛ چرا که اندک نخبگان، کارآفرینان و استادانی که به امید خدمت در کشور مانده بودند، راهی جز مهاجرت و خروج داراییهای خود نمیبینند. دوم، بازتولید افراطگرایی و جهل؛ زیرا وقتی دانشگاههای معیاری مسدود شوند، بدیل آنها مراکزی خواهند بود که در آنها علوم روز، ساینس، اقتصاد مدرن و فناوری جایی ندارند و تفکری که در آنجا رشد میکند، جامعه را به سمت بومیسازی فقر، انزوا و وابستگی مطلق اقتصادی به کشورهای همسایه هدایت میکند. این اقدام عجیب و کمسابقهی حاکمیت در دستدرازی به نهادهای تحصیلی خصوصی، یک خودکشی جمعی و تاریخی برای افغانستان است. نسل امروز، دختران پشت درهای بسته مکاتب، پسران بیانگیزه در صنفهای خالی کانکور و استادان خانهنشین شده، این روزهای سخت را هرگز فراموش نخواهند کرد. اما تاریخ همواره نشان داده است که هیچ حاکمیتی نتوانسته است با اتکا به انسداد علمی و سرکوب اقتصادی، جوامع را برای همیشه در تاریکی نگه دارد.
نویسنده: محمد امین فرهمند

