سفر ترامپ به چین؛ آغاز تقسیم نظم جهانی یا اعتراف به افول هژمونی امریکا؟

در نظام بینالملل، سفر رهبران قدرتهای بزرگ تنها یک دیدار دیپلماتیک ساده نیست؛ بلکه بازتابی از تغییرات عمیق در توازن قدرت جهانی محسوب میشود. سفر احتمالی یا برنامهریزیشده دونالد ترامپ به چین را نیز باید در همین چارچوب تحلیل کرد؛ سفری که در ظاهر اقتصادی و سیاسی جلوه میکند، اما در عمق خود حامل نشانههای تغییر ساختار نظم جهانی از هژمونی مطلق غرب بهسوی نظم چندقطبی است.
پنج قرن تمرکز قدرت در غرب و انحصار مدیریت نظم جهانی
در حدود پنج قرن اخیر، مرکز ثقل قدرت جهانی عمدتاً در غرب متمرکز بوده است. پس از ظهور امپراتوریهای استعماری اروپا، ابتدا انگلستان و سپس امریکا مدیریت نظم جهانی را در اختیار گرفتند. حتی قدرتهای بزرگ اروپایی مانند آلمان و فرانسه نیز باوجود ظرفیتهای عظیم صنعتی و نظامی، هرگز نتوانستند شریک واقعی لندن و واشنگتن در مدیریت نظم جهانی شوند.
دو جنگ جهانی عملاً روند انتقال قدرت از بریتانیا به امریکا را تکمیل کرد؛ اما این انتقال نیز در درون ساختار تمدنی غرب انجام شد، نه بیرون از آن. به همین دلیل، غرب همواره از پذیرش قدرتهای غیرغربی بهعنوان شریک رسمی نظم جهانی اجتناب کرده است.
آیا سفر ترامپ به چین به معنای پذیرش تقسیم نظم جهانی است؟
امروز وضعیت متفاوت شده است.
ظهور اقتصادی و ژئوپولیتیکی چین، احیای نقش راهبردی روسیه و مقاومت منطقهای ایران سبب شده است که برای نخستینبار پس از چند قرن، قدرتهای غیرغربی به مدعیان جدی نظم جهانی تبدیل شوند.
در چنین شرایطی، سفر ترامپ به چین را میتوان فراتر از یک دیدار اقتصادی دانست. این سفر در واقع تلاشی برای مدیریت انتقال قدرت و جلوگیری از برخورد مستقیم و کنترلناپذیر میان شرق و غرب است. واشنگتن بهخوبی درک کرده که مهار کامل چین دیگر ممکن نیست؛ زیرا چین تنها یک قدرت اقتصادی نیست، بلکه در حال تبدیلشدن به محور تمدنی، تکنولوژیک و کریدوری شرق جهان است.
از همین منظر، برخی تحلیلگران معتقدند که این سفر میتواند نشانهای از آغاز تقسیم غیررسمی نظم جهانی میان امریکا و چین باشد؛ هرچند امریکا هنوز حاضر نیست این واقعیت را بهصورت علنی بپذیرد.
جنگ اقتصادی و تقابل کریدورها؛ قلب بحران شرق و غرب
امروز جنگ اصلی جهان تنها جنگ نظامی نیست؛ بلکه جنگ کریدورها، زنجیرههای تولید، انرژی و مسیرهای تجارتی است. پروژه یک کمربند ـ یک جاده چین در حقیقت بزرگترین طرح بازتعریف اقتصاد جهانی پس از جنگ جهانی دوم محسوب میشود.
این پروژه نهتنها اقتصاد شرق را به اروپا، آسیای مرکزی، خاورمیانه و آفریقا وصل میکند، بلکه سلطه تاریخی مسیرهای دریایی تحت کنترل امریکا را نیز به چالش میکشد. در مقابل، غرب نیز با طرحهایی مانند کریدور عرب ـ مد تلاش میکند مانع گسترش نفوذ ژئوپولیتیکی چین گردد.
در این میان، افغانستان، ایران و آسیای مرکزی به میدان اصلی رقابت کریدوری تبدیل شدهاند؛ زیرا هر قدرتی که بر این چهارراه تسلط یابد، میتواند مسیر تجارت آینده جهان را مدیریت کند.
جنگ امریکا و ایران؛ بحران در جبهه شرقی نظم جهانی
حمایت واشنگتن از اسرائیل در تقابل با ایران، بخشی از همین جنگ بزرگ ژئوپولیتیکی است. ایران نهتنها متحد راهبردی چین و روسیه محسوب میشود، بلکه در مسیر حیاتی کریدورهای شرقی نیز قرار دارد.
اما تناقض بزرگ اینجاست که امریکا همزمان میخواهد با چین وارد تعامل شود و در عین حال یکی از مهمترین شرکای منطقهای چین یعنی ایران را تحت فشار قرار دهد. این تناقض نشان میدهد که واشنگتن هنوز میان مهار شرق و مدیریت مشارکت با شرق سرگردان است.
هانگکانگ، تایوان و نشانههای افول هژمونی
تاریخ نشان داده است که عقبنشینی قدرتهای هژمونیک از نقاط حساس ژئوپولیتیکی، معمولاً نشانه آغاز افول آنان است. زمانی که بریتانیا مجبور شد هنگکنگ را به چین واگذار کند، بسیاری آن را نماد پایان هژمونی جهانی لندن دانستند.
امروز نیز کاهش شدت مواضع امریکا درباره تایوان و تلاش برای جلوگیری از تنش مستقیم با چین، از نگاه بسیاری از تحلیلگران یادآور همان مرحله انتقال قدرت است. واشنگتن میداند که هرگونه جنگ مستقیم بر سر تایوان میتواند به جنگ جهانی و فروپاشی اقتصاد بینالمللی منجر شود.
بحران داخلی امریکا و محدودیتهای ترامپ
ترامپ تلاش میکند شعار امریکا در اولویت را بهعنوان ابزار بسیج داخلی حفظ کند؛ اما جنگهای خارجی، بحرانهای اقتصادی، شکاف اجتماعی و پروندههایی مانند رسواییهای سیاسی و اخلاقی، اعتماد افکار عمومی امریکا به ساختار هژمونیک این کشور را تضعیف کرده است.
به همین دلیل، حتی دیدارهای بزرگ دیپلماتیک نیز دیگر مانند گذشته قادر نیست انسجام ملی و اعتماد عمومی را در امریکا بازسازی کند. جامعه امریکایی امروز بیش از هر زمان دیگر درباره هزینههای رهبری جهانی امریکا دچار تردید شده است.
بازگشت شرق؛ از جاده ابریشم تا یک کمربند ـ یک جاده
شرق جهان اما تجربه تاریخی متفاوتی دارد. در قرون میانه، بهویژه در سدههای دوازدهم و سیزدهم، جاده ابریشم زمینه رشد اقتصادی چین، ایران، آسیای مرکزی و افغانستان را فراهم ساخته بود.
امروز نیز چین تلاش دارد همان الگو را با فناوری مدرن و زیرساختهای عظیم احیا کند. اگر پروژه یک کمربند ـ یک جاده موفق گردد، میتواند دوباره اقتصاد منطقه را بههم متصل ساخته و نقش تاریخی آسیای مرکزی و افغانستان را در تجارت جهانی احیا نماید.
چالشهای شرق در مسیر نظم نوین
باوجود این ظرفیتها، شرق نیز با چالشهای جدی مواجه است:
– همسویی برخی دولتهای عربی با امریکا و اسرائیل؛ هرچند این روند تدریجاً دچار فرسایش شده است.
– نقش مبهم و چندلایه پاکستان میان چین و غرب.
– تداوم بحران در افغانستان که میتواند مانعی در برابر اتصال زمینی کریدورهای چین باشد.
– جنگهای نیابتی و فشارهای امنیتی برای جلوگیری از تثبیت نظم اقتصادی آسیامحور.
هشدار به طالبان و جریانهای سیاسی اپوزیسیون افغانستان
در چنین شرایط حساس منطقهای و جهانی، مهمترین خطر برای افغانستان ادامه اختلافات داخلی و تبدیلشدن کشور به میدان رقابت قدرتهای خارجی است. امروز تحولات ژئوپولیتیکی منطقه نشان میدهد که افغانستان میتواند یا به چهارراه اتصال اقتصادی آسیا تبدیل شود یا دوباره به میدان جنگ نیابتی و بحران دائمی سقوط کند.
از اینرو، هم حاکمیت طالبان و هم جریانهای سیاسی مخالف باید فراتر از اختلافات کوتاهمدت سیاسی، شرایط جدید منطقه را با دقت مطالعه و درک کنند. منافع ملی افغانستان ایجاب میکند که همه جریانهای سیاسی و اجتماعی کشور در محور حفظ ثبات، انسجام ملی و جلوگیری از تجزیه اجتماعی حرکت نمایند.
طرح یک کمربند ـ یک جاده چین میتواند فرصت تاریخی تازهای برای افغانستان ایجاد کند؛ فرصتی که در صورت تداوم بحران داخلی، ناامنی و جنگهای نیابتی از دست خواهد رفت. افغانستان در قلب مسیرهای اتصال آسیای مرکزی، جنوب آسیا، ایران و چین قرار دارد و این موقعیت میتواند کشور را از جغرافیای جنگ به جغرافیای تجارت و ترانزیت تبدیل کند.
در همین چارچوب، فراخوان برخی جریانهای سیاسی از جمله مجمع ملی برای نجات افغانستان مبنی بر حل مشکلات داخلی از راه گفتگو و مذاکره، میتواند بهعنوان یک ضرورت ملی مورد توجه قرار گیرد. هرگونه تأخیر در رسیدن به تفاهم داخلی ممکن است افغانستان را در بحبوحه انتقال نظم جهانی، بار دیگر قربانی رقابت قدرتهای منطقهای و جهانی سازد.
جمعبندی
سفر ترامپ به چین را نمیتوان صرفاً یک دیدار سیاسی یا اقتصادی دانست؛ بلکه این سفر بازتاب مرحلهای حساس از انتقال قدرت در نظام جهانی است. امریکا هنوز تلاش میکند هژمونی خود را حفظ کند، اما واقعیتهای اقتصادی و ژئوپولیتیکی نشان میدهد که جهان بهسوی نظم چندقطبی در حرکت است.
امریکا حتی با آغاز جنگ تعرفهای و فشار اقتصادی گسترده علیه چین نیز نتوانسته سرمایههای بزرگ امریکایی را از بازار چین خارج کند. این موضوع نشان میدهد که اقتصاد جهانی دیگر چنان درهمتنیده شده که جداسازی کامل شرق و غرب تقریباً ناممکن است.
از همینرو، سفر ترامپ به چین را میتوان نشانهای از پذیرش تدریجی این واقعیت دانست که واشنگتن دیگر قادر نیست بهتنهایی نظم جهانی را مدیریت کند؛ واقعیتی که اگر بهصورت مسالمتآمیز مدیریت نشود، ممکن است جهان را بهسوی تقابلهای بزرگتر و حتی جنگی فراگیر سوق دهد.
سفر ترامپ به چین؛ آغاز تقسیم نظم جهانی یا اعتراف به افول هژمونی امریکا؟سفر ترامپ به چین؛ آغاز تقسیم نظم جهانی یا اعتراف به افول هژمونی امریکا؟
لینک کوتاه

