شبیخون مرزی و دکترین اشغالگری؛ پاکستان «اسرائیل دوم» در همسایگی افغانستان

حملات راکتی و هوایی مجدد و مرگبار اردوی پاکستان بر بخشهایی از مناطق مسکونی در ولایات مرزی کشور، بار دیگر برگی خونین و تکاندهنده به کتاب جنایات سازمانیافته اسلامآباد علیه حاکمیت ملی و تمامیت ارضی افغانستان افزود. این هجوم وحشیانه که به شهادت و زخمی شدن شماری از هموطنان ملکی، بیدفاع و روستانشین ما از جمله زنان و کودکان معصوم منجر گردید، موجی از خشم، انزجار و محکومیت گسترده را در میان آحاد ملت برافروخته است. نقض مکرر حریم هوایی و زمینی کشور توسط جنگندهها و توپخانه اردوی پاکستان، فراتر از یک درگیری مرزی ساده، نشاندهنده یک استراتژی تهاجمی مستمر و زنگ خطری جدی برای ثبات کل منطقه است. تکرار این حملات بزدلانه علیه غیرنظامیان نشان میدهد که دستگاه نظامی و استخباراتی راولپندی، هیچ حرمتی برای قوانین بینالمللی و اصول حسن همجواری قایل نیست و از هر فرصتی برای ضربه زدن به ثبات روانی و فیزیکی مردم افغانستان استفاده میکند.
با مداقه در رفتار و دکترین نظامی پاکستان در قبال افغانستان، توصیف این کشور به عنوان اسرائیل دوم در همسایگی ما، دیگر یک مبالغه سیاسی یا شعار احساساتی نیست؛ بلکه تبیینکننده یک واقعیت عینی، تلخ و مستند است. آنچه امروز اردوی اسرائیل در غزه به شکل نسلکشی، ویرانی سیستماتیک زیرساختها و بمباران کور مناطق مسکونی مرتکب میشود، دقیقاً همان اعمال قبیح، ضدبشری و غیرانسانی است که نظامیان پاکستان سالهاست در مناطق مرزی افغانستان، از خوست و کنر گرفته تا ننگرهار و پکتیکا، علیه شهروندان بیگناه ما به اجرا میگذارند. خصلت مشترک و پیوند ارگانیک میان هر دو رژیم، در کودککشی، تروریسم دولتی و تجاوز عریان به خاک همسایگان نهفته است. همانگونه که تلاویو با اتکا به تسلیحات مدرن اهدایی غرب، خانههای پناهجویان فلسطینی را ویران میکند، جنگندههای پاکستانی نیز سقف خانههای گلی و چادرهای پناهجویان و دهنشینان افغان را بر سر کودکانشان فرو میریزند و با وقاحت تمام، جنایات خود را مبارزه با تروریسم نامگذاری میکنند.
این همان منطق استکباری است که در آن جان انسانهای بیگناه به ابزار بازیهای ژئوپلیتیک تبدیل میشود. بررسیهای استراتژیک نشان میدهد که جسارت و جرأت پاکستان در تکرار این حملات زنجیرهای، مستقیماً از یک خلاء بزرگ داخلی یعنی عدم شکلگیری یک دولت ملی، مشروع و مقتدر در کابل نشأت میگیرد. تجارب مبارزاتی افغانها گواهی میدهد که روزی اگر در افغانستان یک دولت برخاسته از اراده واقعی مردم، متکی بر قانون و دارای ساختار نظامی و دفاعی مدرن تشکیل گردد، پاکستان هرگز به خود جرأت و توان چنین مانورهای تجاوزکارانهای را نخواهد داد. در ساختار فعلی، به دلیل عدم دسترسی به تسلیحات پدافند هوایی پیشرفته، حریم هوایی کشور به اتوبان بیمانعی برای جتهای جنگی و پهپادهای جاسوسی پاکستان تبدیل شده است. یک دولت مقتدر ملی نهتنها اردو را به مدرنترین ابزارهای پاسخدهی متقابل مجهز میسازد، بلکه با دیپلماسی فعال و مشروعیت بینالمللی، هزینههای سیاسی و اقتصادی سنگینی را در شورای امنیت سازمان ملل متحد بر متجاوز تحمیل میکند؛ امری که افغانستان منزوی کنونی به کلی از انجام آن عاجز است و همین ناتوانی، میل به تجاوز را در دل جنرالهای پاکستانی زنده نگه میدارد. یکی از محوریترین دلایلی که اردوی پاکستان را در اجرای سناریوهای تهاجمیاش گستاختر ساخته، وجود شکاف عمیق میان ملت و حکومت در افغانستانِ امروز است. وقتی یک نظام سیاسی از پایگاه وسیع مردمی محروم باشد، مشروعیت داخلی نداشته باشد و به جای تکیه بر ملت، بر ابزارهای ارعاب متکی باشد، پاشنه آشیل دفاعی کشور مستعد ضربات بیرونی میشود. پاکستان به خوبی این انشقاق اجتماعی و سیاسی را رصد کرده است؛ آنها میدانند که حکومت فعلی کابل به دلیل بحرانهای شدید مشروعیت داخلی و بینالمللی، چالشهای اقتصادی و نقض گسترده حقوق شهروندان، قادر به بسیج عمومی و همهجانبه ملت در یک جبهه واحد دفاعی نیست.
در یک جامعه پویا، اردو و ملت در کنار هم یک سد آهنین در برابر بیگانه میسازند، اما تعمیق شکافهای قومی، مذهبی و سیاسی در داخل، توجه و انرژی کابل را به جای حفاظت از مرزها، معطوف به کنترل و سرکوب صداهای داخلی کرده و این دقیقاً همان فرصت طلایی است که جنرالان راولپندی از آن سوءاستفاده میکنند تا عقدههای تاریخی خود را بر سر روستاییان مرزنشین خالی کنند. با وجود تمام این چالشهای ساختاری و حکومتی، محاسبات استراتژیک پاکستان دچار یک اشتباه فاحش تاریخی است؛ چرا که آنها قدرت ایمان و وابستگی عمیق مردم افغانستان به خاکشان را نادیده گرفتهاند. تاریخ سدههای اخیر ثابت کرده است که پادشاهان، احزاب و حکومتها در این جغرافیا میآیند و میروند، اما آنچه دستنخورده و پولادین باقی میماند، غیرت، وطندوستی و پابندی ملت افغانستان به وجبوجب خاک پاک این سرزمین است. مردم افغانستان در طول تاریخ نشان دادهاند که شاید در زمانههایی از سوءمدیریت حکام خود رنج ببرند، اما هرگاه پای تعرض بیگانه به میان آمده، تمام اختلافات را کنار گذاشته و پاسخی ویرانگر به متجاوز دادهاند. ارتش پاکستان باید بداند که شلیک راکت از فرسنگها دورتر به سمت زنان و کودکان خوابیده در امتداد مرزها، نشانه شجاعت نیست، بلکه اوج بزدلی است. غرش غیرت این ملت در زمان مناسب، گریبان مسببان این شبیخونهای شبانه را خواهد گرفت و به آنها یادآوری خواهد کرد که این خاک هیچگاه تسلیم متجاوزان بیرونی نشده است. حملات دیشب پاکستان یک بار دیگر این حقیقت عریان را اثبات کرد که امنیت افغانستان با بیانیههای توخالی و تضرع دیپلماتیک تامین نمیشود. تا زمانی که ساختار سیاسی کشور به سمت یک نظام همهشمول، ملی و متکی بر آرای مردم حرکت نکند، و تا زمانی که یک ارتش ملی و مجهز به سیستمهای ردگیری و انهدام موشکی ایجاد نشود، مرزهای ما دستخوش تجاوز خواهند بود.
پاسخ واقعی به تجاوزات اسرائیل همسایه، از دالان تحکیم وحدت ملی، برچیدن استبداد داخلی و احیای یک دولت مقتدر و برخاسته از بطن جامعه میگذرد؛ دولتی که بتواند صیانت از خون هر شهروند افغان را به خط سرخ و تخطیناپذیر خود تبدیل کند. تاریخ ثابت کرده است که بقای هیچ رژیم متجاوزی پایدار نیست و این خاک سرانجام تقاص خون تکتک کودکان بیپناه خود را از نظام متجاوز راولپندی بازپس خواهد گرفت؛ چرا که پیوند مردم این سرزمین با وجب به وجب خاکشان، پیوندی ناگسستنی و ابدی است.
نویسنده: محمد امان فلاح

