مذاکره با طعمِ قلدری؛ هرگز!

در پهنه تاریخ و در میان مناسبات پیچیده بینالمللی، این اصل نانوشته اما بنیادین وجود دارد که اعتبار آن نه در معاهدات روی کاغذ، بلکه در ریشههای عمیق تمدنی و باورهای کلامی ملت ایران نهفته است که کشوری همچون ایران با تمدنی بزرگ و پیشینهای کهن امپراطوری، هرگز در شرایط تهدید، فشار و ارعاب، تن به مذاکره با کشورهای تازه تأسیس همچون امریکا نخواهد داد. این حقیقت که برآمده از عزت ملی و منطق عقلانی است، مرزی مشخص میان دیپلماسی مقتدرانه و تسلیم ذلتبار ترسیم میکند. کاش ایالات متحده و سردمداران کاخ سفید درک میکردند که رویارویی با ملتی که ریشه در اعماق تاریخ و آموزههای وحیانی دارد، با ابزار تحریم و تهدید، تنها به بنبستِ راهبردی متجاوز منجر خواهد شد.
اصالت تمدنی؛ سد مستحکم در برابر قلدری سیاسی
تمدن بزرگی همچون حوزه تمدنی ایران که روزی آفتاب در قلمرو اش غروب نمیکرد محصول یک شب یا یک سده نیستند؛ این تمدن کهن برآیند قرنها تجربه، ایستادگی و تولید اندیشه است. ملتی که سدههای تلخ و شیرین را پشت سر گذاشته و فراز و نشیبهای تاریخ را با سربلندی طی کرده است، نگاهی متفاوت به مقوله قدرت دارد. برای چنین تمدنی، مذاکره ابزاری برای تعامل عادلانه است، نه راهی برای پذیرش دیکتههای قدرتهای نوظهوری همچون امریکا و رژیم اسرائیل که تأسیس آن توسط مهاجران کشورهای مختلف رقم خورد. زمانی که یک قدرتِ فاقد ریشه تمدنی عمیق، همچون ایالات متحده، تلاش میکند با زبان تهدید و فشار از یک ملت با اصالت امتیاز بگیرد، در واقع در حال ارتکاب یک خطای محاسباتی بزرگ است. تمدنهای بزرگ، هویت خود را بر پایه عزت و اقتدار بنا کردهاند. در چنین منطق تمدنی، نشستن پای میز مذاکرهای که سایه تهدید بر آن سنگینی میکند، به معنای نفی هویت یک حوزه تمدنی است. از این رو، امتناع مقامات دولت ایران از حضور در میز مذاکره تحت فشار، نه یک لجاجت سیاسی، بلکه یک ضرورت صیانتی برای حفظ کیان و اصالت ملت بزرگ ایران است.
اصل اسلامی؛ قاعده نفی سبیل و عزت ایمان
این ایستادگی و عزتنفس علاوه بر ریشههای تمدنی، از یک اصل اساسی و اسلامی نیز سیراب میشود. در آموزههای وحیانی، عزت نه یک صفت اخلاقی صرف، بلکه یک چارچوب سیاسی و اجتماعی است. قرآن کریم به صراحت بیان میدارد که وَ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَی الْمُؤْمِنینَ سَبیلاً؛ خداوند هرگز راهی برای برتری و سلطه کافران بر مومنان قرار نداده است (قاعده نفی سبیل).
مذاکره تحت فشار، در واقع پذیرفتنِ سبیل و راه سلطه دشمن است. از منظر کلامی، انسانی که به قدرت لایزال الهی تکیه دارد، هرگز در برابر تهدیدِ قدرتهای مادی سر خم نمیکند. در مکتب اسلام، مذاکرهای که خروجی آن ذلت باشد، باطل و مردود است. سیره پیامبر گرامی اسلام و ائمه اطهار (ع) نیز نشان داده است که دیپلماسی همواره باید از موضع عزت (عزتِ حکمتبنیان) باشد. ملتی که مرگ سرخ را بر زندگی ذلتبار ترجیح میدهد، هرگز اجازه نخواهد داد که تهدیدهای پوشالی، اراده فولادین او را در مسیر اهدافش سست کند.
نقد رفتارشناسی ایالات متحده؛ توهم تسلیم
کاش ایالات متحده درک میکرد که جهان فراتر از محاسبات مادی و ترازنامههای اقتصادی آنان است. سیاست خارجی واشینگتن در دهههای اخیر بر پایه این فرضیه غلط بنا شده است که فشار حداکثری در نهایت هر کشوری را به زانو در میآورد، هرچند این رویکرد در برخی کشورها همچون لیبیا، عراق و افغانستان نتیجه مقطعی در پی داشت؛ اما این فرمول در برخورد با تمدن بزرگی همچون ایران همواره محکوم به شکست بوده است، حد اقل ۴۵ سال است که امریکا گزینه توسل به فشار را از مجاری مختلف در ایران روی دست دارد، اما تا کنون تمام فشارهایی که بر ملت ایران از این ناحیه رسيده است نتوانسته اراده اين ملت را بشکند و همچنان مقتدرانه در برابر زیادهخواهیهای شان ایستادهاند.
امریکاییها به دلیل فقدان عمق تاریخی، درک نمیکنند که برای یک ملت اصیل و متمدنی همچون ایران، هزینه تسلیم به مراتب گزافتر از هزینه مقاومت است. فشار و تهدید، به جای ایجاد رغبت برای گفتوگو، در واقع دیوار بیاعتمادی را بلندتر کرده و عزم ملی ایرانیان را برای ایستادگی جزمتر میکند. وقتی تهدید به بخشی از ادبیات دیپلماتیک تبدیل میشود، عملاً میز مذاکره از معنا تهی میگردد؛ چرا که مذاکره یعنی رسیدن به یک نقطه مشترک از طریق عقلانیت، نه تسلیم شدن در برابر قلدری.
ایستادگی در برابر فشار، صرفاً یک شعار نیست؛ بلکه یک منطق کلامی است که با قدرت میدانی پشتیبانی میشود. کشوری که دارای تمدن بزرگ و غنای فرهنگی است، میداند که برای شنیده شدن حرف حقش در جهان، باید قوی باشد. در واقع، چنین ملتی مذاکره را زمانی انتخاب میکند که در اوج اقتدار باشند، نه در موضع ضعف و مذاکره رنگ و بوی دو قدرت و شخصیت حقوقی مستقل را داشته باشد، درک این موضوع که تهدید دشمن، انگیزه ایستادگی ملت ایران است برای تحلیلگران غربی دشوار است. آنها نمیفهمند که در فرهنگ تمدنی و اسلامی ایران، هرچه فشار بیشتر شود، انسجام داخلی و تکیه بر توانمندیهای بومی افزایش مییابد. ایالات متحده با تکرار اشتباهات گذشته، تنها زمان را برای رسیدن به یک ثبات جهانی هدر میدهد. اگر آنها به جای زبان تهدید، زبان احترام و شناسایی جایگاه تمدنی ملت ایران را برمیگزیدند، شاید امروز با بنبستهای متعددی در غرب آسیا و جهان روبرو نبودند.
حقیقت غیرقابل انکار این است که دوران تحمیل اراده از طریق ناوهای جنگی و تحریمهای بانکی سپری شده است. حوزه تمدنی بزرگ ایران، نگهبانان ارزشهای والای انسانی و استقلال ملی خود هستند. ملت بزرگ ایران، با تکیه بر اصول اسلامی و پیشینه درخشان فرهنگی و تاریخی، به جهان ثابت کرده است که میز مذاکرهای که زیر سایه تهدید باشد، تنها یک توهم برای طرف متجاوز است.
ایالات متحده باید بیاموزد که اگر به دنبال گفتوگوست، ابتدا باید ابزار قلدری را کنار بگذارد. حوزه تمدنی ایران بزرگ تحت فشار مذاکره نمیکند؛ آنها بر اساس منافع ملی و اصول اخلاقی، هنجارها و عزت ملی تصمیم میگیرند. این یک اصل ثابت قدم است که ریشه در زمین و سر در آسمان دارد. هرگونه تلاش برای درهم شکستن این اراده از طریق تهدید، تنها به شکستی دیگر در کارنامه سیاست خارجی واشینگتن منجر خواهد شد. تاریخ قضاوت خواهد کرد که عزت و اصالت تمدنی، همواره بر قلدریهای گذارایِ قدرتهای زر و زیور پرست پیروز است.
یادداشت اختصاصی

