معلم در افغانستان؛ کسی که آینده را در صنف میسازد

روز جهانی معلم در افغانستان تنها فرصتی برای قدردانی از آموزگاران نیست؛ فرصتی است برای فکر کردن به آینده کشوری که بخش بزرگی از سرنوشت آن به مکتب، معلم و نسلی وابسته است که امروز در صنفهای کوچک و کمامکانات درس میخواند. در شرایط کنونی افغانستان، پرسش اصلی این است که وقتی فرصت آموزش برای بخشی از کودکان محدود میشود، چه آیندهای برای جامعه ساخته خواهد شد؟
صبح زود است. در یکی از روستاهای افغانستان، معلمی از خانه بیرون میشود. راه شاید طولانی باشد، هوا سرد یا گرم، و معاش نیز آنقدر نباشد که زندگی یک خانواده را آسان کند. اما چند ساعت بعد، او در برابر شاگردانی میایستد که منتظرند چیزی تازه یاد بگیرند.
برای بسیاری از مردم افغانستان، این تصویر عادی است. شاید به همین دلیل کمتر درباره اهمیت آن فکر کردهایم.
معلم در افغانستان سالهاست که در شرایطی درس میدهد که خود کشور با بحرانهای پیدرپی روبهرو بوده است. جنگ، فقر، مهاجرت، ناامنی، کمبود امکانات و تغییرات سیاسی، همه بر آموزش اثر گذاشتهاند. با این حال، مکتب در بسیاری از مناطق همچنان یکی از معدود مکانهایی است که کودک میتواند در آن با جهانی بزرگتر از روستای خود آشنا شود.
اینجاست که اهمیت معلم بیشتر از انتقال چند صفحه کتاب میشود.
افلاطون، فیلسوف یونانی، آموزش را تنها انتقال معلومات نمیدانست؛ از نگاه او، تربیت انسان به معنای جهت دادن به ذهن و شخصیت او برای شناخت حقیقت و زندگی درست بود. اگر این نگاه را به افغانستان امروز بیاوریم، مکتب تنها جایی برای یاد گرفتن خواندن و نوشتن نیست. مکتب جایی است که کودک برای نخستین بار یاد میگیرد پرسش کند، تفاوت میان درست و نادرست را تشخیص دهد و درباره جهان اطراف خود فکر کند.
از این منظر، معلم تنها یک کارمند نیست؛ او در شکلگیری نوع انسانی که جامعه فردا خواهد داشت، سهم دارد.
افغانستان امروز بیش از هر زمان دیگری به چنین نسلی نیاز دارد؛ نسلی که تنها محفوظات درسی نداشته باشد، بلکه توانایی اندیشیدن، پرسیدن و حل مشکل را نیز داشته باشد.
اما مشکل اینجاست که فرصت آموزش در افغانستان برای همه کودکان یکسان نیست.
دخترانی هستند که سالهاست منتظر بازگشت به مکتباند. خانوادههایی هستند که در مناطق دوردست با نبود معلم زن روبهرو هستند. کودکانی هستند که به دلیل فقر مجبورند به جای کتاب و قلم، بخشی از روز خود را صرف کار کنند.
در چنین شرایطی، سخن گفتن از آینده بدون سخن گفتن از آموزش دشوار است.
جان دیویی، فیلسوف و نظریهپرداز امریکایی آموزش، باور داشت که آموزش چیزی جدا از زندگی نیست؛ مدرسه باید بخشی از تجربه واقعی زندگی باشد و کودک در آن برای مشارکت در جامعه آماده شود. این دیدگاه برای افغانستان امروز معنای خاصی دارد. اگر مکتب نتواند کودک را برای زندگی واقعی، حل مشکلات، همکاری با دیگران و تصمیمگیری آماده کند، صرفاً تعداد سالهای تحصیل نمیتواند تضمینکننده آینده او باشد.
افغانستان به مکتبی نیاز دارد که کودک در آن فقط جوابهای آماده را حفظ نکند؛ بلکه یاد بگیرد سؤال بپرسد.
این موضوع برای معلم نیز اهمیت دارد. معلمی که خود فرصت آموزش مسلکی، دسترسی به منابع تازه و شرایط مناسب کاری نداشته باشد، چگونه میتواند نسل جدید را برای جهانی آماده کند که هر روز پیچیدهتر میشود؟
در این میان، وضعیت معلمان زن اهمیت بیشتری پیدا میکند. حضور آنان تنها برای آموزش دختران مهم نیست؛ بلکه برای ایجاد الگویی از حضور زنان در جامعه نیز اهمیت دارد. دختری که معلم زن خود را میبیند، با یک واقعیت ساده روبهرو میشود: زن میتواند دانش بیاموزد، آموزش بدهد و در ساختن جامعه نقش داشته باشد.
پائولو فریره، اندیشمند برازیلی، در کتاب مشهور خود «آموزش ستمدیدگان» از آموزش به عنوان راهی برای آگاهی و رهایی انسان سخن میگوید. از نگاه او، آموزش نباید انسان را به موجودی تبدیل کند که فقط معلومات را دریافت و حفظ میکند؛ بلکه باید به او توانایی شناخت شرایط زندگی و تغییر آن را بدهد.
شاید این دیدگاه برای کشوری مانند افغانستان اهمیت ویژهای داشته باشد؛ کشوری که بخش بزرگی از مشکلاتش تنها با ساختمان و بودجه حل نمیشود، بلکه به انسانهایی نیاز دارد که بتوانند مشکلات را بفهمند و برای آن راهحل پیدا کنند.
اما برای رسیدن به چنین آموزشی، نخست باید خود معلم را جدی گرفت.
معلمی که با معاش اندک زندگی میکند، با مشکلات اقتصادی خانواده روبهرو است، امکانات آموزشی کافی ندارد و گاهی در صنفی با دهها شاگرد و تجهیزات محدود کار میکند، نیازمند حمایت است؛ نه فقط در روز جهانی معلم، بلکه در تمام سال.
احترام به معلم فقط با برگزاری مراسم و تبریک یک روز در سال معنا پیدا نمیکند. احترام واقعی زمانی است که معلم از جایگاه اجتماعی، امنیت شغلی، آموزش مسلکی و شرایط مناسب کاری برخوردار باشد.
برای افغانستان، این مسئله یک انتخاب تجملی نیست؛ یک ضرورت است.
کشوری که امروز در آموزش سرمایهگذاری نکند، فردا هزینه بسیار بیشتری خواهد پرداخت. نبود آموزش باکیفیت میتواند به افزایش فقر، بیکاری، مهاجرت، بیاعتمادی و شکاف اجتماعی منجر شود. برعکس، یک نظام آموزشی توانمند میتواند نسلی تربیت کند که به جای تکرار بحرانهای گذشته، راههای تازهای برای حل مشکلات پیدا کند.
در نهایت، شاید بهترین تصویر از معلم افغانستانی همان انسانی باشد که صبح وارد صنف میشود، تخته را پاک میکند و در برابر چند ده کودک میایستد؛ کودکانی که هنوز نمیدانند آیندهشان چگونه خواهد بود.
معلم شاید نتواند جنگ، فقر یا تصمیمهای بزرگ سیاسی را یکباره تغییر دهد، اما میتواند ذهن یک کودک را تغییر دهد.
و گاهی تاریخ یک کشور از همینجا آغاز میشود؛ از یک صنف کوچک، یک تخته سیاه و معلمی که به شاگردش یاد میدهد فکر کند.
روز جهانی معلم هر سال در پنجم اکتوبر برگزار میشود و هدف آن توجه به جایگاه معلمان، شرایط کاری آنان و نقش آموزش در توسعه جوامع است.
افغانستان در چند دهه گذشته شاهد گسترش قابل توجه دسترسی به آموزش بوده، اما جنگ، فقر و بحرانهای سیاسی و اجتماعی آسیبهای عمیقی بر نظام آموزشی وارد کرده است. در سالهای اخیر نیز محدودیتهای آموزشی دختران، کمبود معلمان زن و مشکلات اقتصادی خانوادهها از مهمترین چالشهای آموزش در کشور بودهاند.
این وضعیت نشان میدهد که مسئله آموزش افغانستان تنها افزایش شمار مکاتب نیست؛ مسئله اصلی ساختن یک نظام آموزشی باکیفیت، فراگیر و پایدار است؛ نظامی که بتواند هم معلم را حمایت کند و هم فرصت آموزش را برای کودکان فراهم سازد.

