ناامنی‌های بدخشان؛ قربانی اصلی مردم بی‌دفاع افغانستان

قتل ذبیح‌الله امیری، رییس اطلاعات و فرهنگ حاکمیت کنونی افغانستان در بدخشان، بار دیگر نام داعش خراسان را به صدر مباحث امنیتی افغانستان بازگرداند. این حمله که روز سه‌شنبه در نزدیکی شهر فیض‌آباد رخ داد و مسئولیت آن را داعش خراسان برعهده گرفت، تنها یک رویداد امنیتی محدود در شمال‌شرق کشور نیست؛ بلکه می‌تواند نشانه‌ای از آغاز مرحله تازه‌ای از رقابت‌های امنیتی و ژئوپلیتیکی در یکی از حساس‌ترین ولایت‌های افغانستان باشد.

بدخشان در سال‌های اخیر، برخلاف برخی ولایت‌های دیگر، همواره جایگاه ویژه‌ای در محاسبات امنیتی و سیاسی بازیگران داخلی و منطقه‌ای داشته است. این ولایت از یک‌سو با تاجیکستان هم‌مرز است و از سوی دیگر، از طریق دهلیز واخان به چین متصل می‌شود. موقعیت جغرافیایی بدخشان آن را به یکی از مهم‌ترین نقاط اتصال آسیای مرکزی، جنوب آسیا و چین تبدیل کرده است. از همین رو، هرگونه تحول امنیتی در این ولایت، فراتر از مرزهای افغانستان مورد توجه قرار می‌گیرد.

حمله به یک مقام محلی امارت اسلامی در زمانی رخ داده است که گزارش‌هایی از افزایش تحرکات گروه‌های مخالف حاکمیت کنونی افغانستان در برخی ولسوالی‌های بدخشان منتشر شده است. طی هفته‌های اخیر، جبهه‌هایی چون سپاهی میهن و جبهه آزادی مدعی انجام عملیات‌هایی در بخش‌هایی از این ولایت شده‌اند. هرچند میزان نفوذ و توانایی نظامی این گروه‌ها همچنان محل بحث است، اما همزمانی فعالیت آنان با ظهور دوباره داعش خراسان، پرسش‌های جدی را درباره آینده امنیتی بدخشان مطرح می‌کند.

تجربه دو دهه گذشته افغانستان نشان می‌دهد که داعش همواره از خلأهای امنیتی و پراکندگی تمرکز نیروهای حاکم بهره برده است. این گروه نخستین‌بار در سال ۲۰۱۵ در شرق افغانستان ظهور کرد و به‌تدریج دامنه فعالیت خود را به شمال و شمال‌شرق کشور گسترش داد. پس از سقوط نظام جمهوری و استقرار طالبان، حاکمیت جدید مبارزه گسترده‌ای را علیه داعش آغاز کرد و در چند سال گذشته بارها از تضعیف شدید این گروه سخن گفت.

با این حال، حملات پراکنده داعش در کابل، قندهار، بلخ و اکنون بدخشان نشان می‌دهد که این گروه، دست‌کم در قالب هسته‌های کوچک و پراکنده، همچنان توانایی انجام عملیات‌های هدفمند را حفظ کرده است. در چنین شرایطی، افزایش فشارهای امنیتی ناشی از فعالیت جبهه‌های مخالف می‌تواند تمرکز حاکمیت را از مبارزه با داعش منحرف سازد؛ وضعیتی که پیش‌تر نیز در افغانستان تجربه شده است.

در طول سال‌های جنگ جمهوریت با طالبان، هر زمان که دولت وقت ناگزیر به تمرکز بر جبهات متعدد داخلی می‌شد، گروه داعش فرصت بیشتری برای سازمان‌دهی و جذب نیرو پیدا می‌کرد. اکنون نیز این نگرانی وجود دارد که گسترش ناامنی‌های پراکنده در شمال کشور، زمینه را برای تحرک دوباره داعش فراهم کند. اگرچه نمی‌توان با قطعیت میان فعالیت جبهه‌های مخالف و عملیات داعش رابطه مستقیم برقرار کرد، اما همزمانی این تحولات را نیز نمی‌توان کاملاً بی‌اهمیت دانست.

در این میان، برخی تحلیل‌گران منطقه‌ای بر این باورند که بدخشان بار دیگر به میدان رقابت‌های پنهان میان بازیگران مختلف تبدیل شده است. موقعیت ژئوپلیتیکی این ولایت، آن را به نقطه‌ای حساس برای کشورهای منطقه بدل کرده است. چین به دلیل نگرانی از امنیت دهلیز واخان و جلوگیری از نفوذ گروه‌های افراطی به سین‌کیانگ، تحولات بدخشان را با دقت دنبال می‌کند. روسیه نیز با توجه به پیوندهای امنیتی خود با آسیای مرکزی، نسبت به گسترش ناامنی در نزدیکی مرزهای تاجیکستان حساس است. ایران نیز از هرگونه بی‌ثباتی گسترده در افغانستان که بتواند موج تازه‌ای از مهاجرت و ناامنی را به همراه داشته باشد، متأثر خواهد شد.

از سوی دیگر، در سال‌های گذشته، مقام‌های طالبان بارها پاکستان را به حمایت از برخی گروه‌های مسلح و ایجاد بی‌ثباتی در افغانستان متهم کرده‌اند. هرچند اسلام‌آباد این اتهامات را رد کرده است، اما تنش‌های فزاینده میان دو طرف، به‌ویژه پس از افزایش اختلافات مرزی و مسئله تحریک طالبان پاکستان، فضای بی‌اعتمادی را تشدید کرده است. در چنین فضایی، تصور می‌گردد که ناامنی در شمال افغانستان می‌تواند بخشی از یک بازی پیچیده‌تر منطقه‌ای برای اعمال فشار بر حاکمیت کنونی افغانستان باشد.

ادعای انتقال بخشی از نیروهای داعش خراسان به پاکستان و سازمان‌دهی مجدد آنان نیز از جمله موضوعاتی است که در سال‌های اخیر مطرح شده است. هرچند تأیید مستقل این ادعا دشوار است، اما واقعیت آن است که داعش خراسان برخلاف بسیاری از گروه‌های شورشی سنتی، توانسته است از تحولات منطقه‌ای برای بقا و بازسازی خود استفاده کند. این گروه نه به قلمرو مشخصی وابسته است و نه ساختار کلاسیک نظامی دارد؛ بلکه از شبکه‌های پراکنده و عملیات‌های نامتقارن برای حفظ حضور خود بهره می‌گیرد.

آنچه بیش از همه نگران‌کننده است، احتمال تبدیل شدن بدخشان به نقطه آغاز یک چرخه تازه از ناامنی در شمال افغانستان است. اگر حملات داعش افزایش یابد و همزمان جبهه‌های مخالف نیز به فعالیت‌های خود ادامه دهند، حاکمیت کنونی افغانستان ناگزیر خواهد شد منابع و ظرفیت‌های امنیتی بیشتری را به این ولایت اختصاص دهد. این وضعیت نه تنها امنیت داخلی کشور را تحت تأثیر قرار خواهد داد، بلکه پیامدهای منطقه‌ای نیز به همراه خواهد داشت.

افغانستان در چهار دهه گذشته بارها هزینه تبدیل شدن به میدان رقابت‌های نیابتی را پرداخته است. امروز نیز نشانه‌هایی دیده می‌شود که می‌تواند یادآور دوره‌هایی باشد که گروه‌های مختلف مسلح، هر یک با اهداف و حامیان متفاوت، در جغرافیای افغانستان فعال بودند. قربانی اصلی چنین وضعیتی، نه حکومت‌ها و نه بازیگران منطقه‌ای، بلکه مردم افغانستان خواهند بود؛ مردمی که هنوز از زخم‌های جنگ‌های طولانی رهایی نیافته‌اند.

ترور ذبیح‌الله امیری، صرفاً قتل یک مقام محلی طالبان نیست؛ این رویداد می‌تواند هشداری درباره بازگشت تدریجی تهدیدی باشد که بسیاری تصور می‌کردند به پایان رسیده است. اگر تحولات بدخشان با دقت مدیریت نشود، این ولایت ممکن است بار دیگر به یکی از کانون‌های اصلی بحران در افغانستان تبدیل شود؛ بحرانی که دامنه آن، فراتر از مرزهای این کشور، امنیت و ثبات منطقه را نیز تحت تأثیر قرار خواهد داد.

نویسنده: محمد امین فرهمند

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید