نقاب دیپلماسی و واقعیت‌های عریان؛ بازی دوگانه پاکستان با ابزار تروریسم

نشست اخیر اتحادیه اروپا و پاکستان در اسلام‌آباد و بیانیه مشترکی که پس از آن صادر شد، یک بار دیگر همان بازی کهنه و خسته‌کننده متهم کردن افغانستان به عنوان پایگاه تروریسم را زنده کرد. در این بیانیه با کلی لحن اتوکشیده دیپلماتیک از حضور گروه‌های تروریستی در افغانستان ابراز نگرانی شده و تاکید کرده‌اند که نباید از خاک این کشور علیه دیگران استفاده شود. این وسط مقامات اروپایی هم کنار پاکستاني‌ها نشسته‌اند و ژست دفاع از حقوق بشر و آزادی بیان گرفته‌اند. اما پشت این کلمات شیک و دیدارهای رسمی در تالارهای مزین، یک حقیقت بسیار تلخ و آفتابی پنهان شده است؛ حقیقتی که نشان می‌دهد چطور جای شاکی و متهم در قضایای منطقه به راحت‌ترین شکل ممکن عوض می‌شود. کشوری که خودش چند دهه است به عنوان کارخانه تولید و صادرات افراط‌گرایی در منطقه شناخته می‌شود، حالا پشت میز نشسته و برای دیگران نسخه مبارزه با تروریسم می‌پیچد.

واقعیت این است که نام پاکستان در تمام محافل سیاسی و استخباراتی دنیا با مسئله تروریسم گره خورده است. این کشور سال‌هاست که از گروه‌های تروریستی به عنوان ابزار اصلی برای پیشبرد بازی‌های ژئوپلیتیک و جنگ‌های نیابتی خود استفاده می‌کند. شیوه کارشان هم همیشه یک فرمول ثابت داشته است؛ از یک طرف خود را قربانی تروریسم جلوه می‌دهند تا از دنیا و به‌خصوص غرب باج و کمک‌های مالی بگیرند، و از طرف دیگر، در پشت پرده، پایگاه‌ها، اتاق‌های فکر و مراکز تدارکاتی همین گروه‌ها را در خاک خود مدیریت می‌کنند. این بازی دوگانه و استادانه پاکستان برای هیچ کشوری پوشیده نبوده و نیست. همه دنیا می‌دانستند و می‌دانند که در پشت این ژست‌های دیپلماتیک چه می‌گذرد، اما ملاحظات سیاسی، معامله‌های استخباراتی و وابستگی به راه‌های مواصلاتی پاکستان باعث می‌شد که این حقیقت در بیانیه‌های رسمی کتمان شود. در تمام سال‌های حاکمیت نظام جمهوریت در افغانستان، مقامات امریکایی و دیگر کشورهای عضو ناتو به خوبی از جزئیات این بازی باخبر بودند. آن‌ها می‌دیدند که چطور پایگاه‌های اصلی، مراکز جلب و جذب و مدارس انتحاری القاعده، تحریک طالبان پاکستان (TTP)، جیش محمد و لشکر طیبه در داخل قلمرو پاکستان فعال هستند. برخی حلقات مسل بدون هیچ ترسی در شهرهای پاکستان جلسات خود را برگزار می‌کردند و نقشه‌های حملات خونین در کابل، کشمیر و هند را می‌کشیدند. اما کشورهای غربی به خاطر منافع خودشان هیچ وقت به طور رسمی نامی از پاکستان به عنوان حامی اصلی تروریسم نمی‌آوردند.

سرانجامِ همین سکوت مصلحت‌آمیز و باج دادن به اسلام‌آباد این شد که پروژه بیست ساله امریکا و غرب در افغانستان با یک شکست مفتضحانه روبه‌رو شد و نظام جمهوریت فروپاشید. اگر کسی ذره‌ای در مورد این بازی دوگانه شک دارد، کافی است به ماجرای ترور اسامه بن لادن در سال ۲۰۱۱ نگاه کند. پیدا شدن و کشته شدن رهبر القاعده در شهر ایبت‌آباد، آن هم در یک مجتمع مسکونی بزرگ که فقط چند قدم با مهم‌ترین و معتبرترین آکادمی نظامی اردوی پاکستان فاصله داشت، یک رسوایی تاریخی و اثباتی غیرقابل انکار بر تروریسم پروری پاکستان بود. چطور ممکن است تحت تعقیب‌ترین آدم دنیا سال‌ها در سایه امنیت ارتش و سازمان استخبارات پاکستان (ISI) زندگی کند و مقامات آن کشور روح‌شان هم خبر نداشته باشد؟ این واقعه نشان داد که ادعاهای ضد تروریستی پاکستان چقدر میان‌تهی است، هرچند که در آن زمان هم ماشین دیپلماسی اسلام‌آباد توانست با تکیه بر همان ملاحظات سیاسی غرب، از زیر بار عواقب این رسوایی بزرگ شانه خالی کند. افغانستان و مردم آن در طول دو دهه گذشته، بهای بسیار سنگین و هولناکی را برای این جنگ نیابتی پاکستان پرداخت کردند. تلفات وسیع انسانی و جوی خونی که در سرک‌ها، مساجد، مکتب‌ها و دانشگاه‌های افغانستان به راه افتاد، حاصل مستقیم سیاست‌های اسلام‌آباد بود. ده‌ها هزار انسان بی‌گناه، زن و کودک در حملات انتحاری و انفجارها تکه‌تکه شدند که مأموریت‌شان در خاک پاکستان طراحی شده بود. علاوه بر این حجم عظیم از فاجعه انسانی، تمام زیرساخت‌ها، پل‌ها، بندهای آب، سرک‌ها و تأسیسات زیربنایی افغانستان به طور سیستماتیک نابود شدند تا این کشور هیچ‌وقت نتواند روی پای خود بایستد.

این ویرانی‌ها چیزی نیست که با گذشت زمان یا با امضای چند بیانیه دیپلماتیک از حافظه تاریخ پاک شود. نکته جالب اینجاست که حالا همان مارِ آستینی که پاکستان سال‌ها پرورش می‌داد، دامن خودش را گرفته است. گروه تحریک طالبان پاکستان (TTP) که امروز به یک چالش امنیتی بزرگ و کابوس شب و روز ارتش پاکستان تبدیل شده، حاصل مستقیم همان بازی پیچیده با ابزار شبه‌نظامیان است. مقامات اسلام‌آباد سال‌ها با این تصور که می‌توانند تروریسم را به دسته خوب و بد تقسیم کنند، به آن‌ها پناه دادند. آن‌ها فکر می‌کردند می‌توانند از این گروه‌ها برای ویرانی افغانستان و فشار بر هند استفاده کنند و خودشان در امان بمانند، اما حالا این آتش به جان خودشان افتاده است. حالا که اوضاع امنیتی داخل پاکستان خراب شده و نام این کشور دوباره با ننگ تروریسم در جهان بالا آمده، آن‌ها یک استراتژی فرار به جلو را روی دست گرفته‌اند؛ یعنی متهم کردن افغانستان برای پاک کردن این ننگ از پیشانی خودشان. هدف پشت پرده این متهم‌سازی‌ها بسیار واضح است. پاکستان می‌خواهد مشکلات، ناکامی‌ها و بحران‌های امنیتی داخلی خود را به گردن دیگران بیندازد و یک بار دیگر با فریب دادن جهان، سیل کمک‌های مالی و تسلیحاتی غربی‌ها را به سمت خود سرازیر کند. از طرف دیگر، با این تبلیغات منفی می‌خواهد کابل را تحت فشار شدید بین‌المللی قرار دهد تا حکومت افغانستان مجبور شود به خواسته‌های نامشروع و خطوط مرزی دیکته‌شده از سوی اسلام‌آباد تن بدهد.

اما همراهی و اظهارات مقامات مسئول اتحادیه اروپا در این میان، یک بازی سیاسی محض و کاملاً دور از واقعیت است. اتحادیه اروپا که با مشارکت امریکا بیست سال تمام در افغانستان حضور نظامی و سیاسی داشت و این کشور را به ویرانه تبدیل کرد، امروز نباید در نقش مدعی ظاهر شود. کشورهای غربی و اتحادیه اروپا در قبال وضعیت امروز افغانستان مسئولیت مستقیم دارند و به جای متهم ساختن این کشور، باید پاسخگوی عملکرد دو دهه گذشته خود باشند. آن‌ها بودند که با سکوت خود در برابر پایگاه‌های تروریستی در پاکستان، راه را برای ویرانی افغانستان باز کردند. تکرار این بیانیه‌های دیپلماتیک و تبرئه کردن پاکستان، پاشیدن نمک روی زخم‌های مردم افغانستان است. تا زمانی که جامعه جهانی به جای چسبیدن به معلول، به سراغ علت اصلی نرود و ریشه‌های تروریسم را در داخل خاک پاکستان خشک نکند، هيچگاه منطقه و جهان رنگ آرامش را نخواهد دید.

نویسنده: محمد امین فرهمند

 

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید