پروژه ناامنسازی در آستانه پنجسالگی؛ جبهههای نظامی یا فشار استخباراتی؟

همزمان با پنجمین سالگرد سقوط نظام جمهوریت و به قدرت رسیدن دوباره طالبان در کابل، جغرافیای سیاسی و رسانهای کشور شاهد آرایش جدید نظامی از سوی چهرههای نظامی و سیاسی حکومت پیشین است. در روزهای اخیر، ادعای سمیع سادات، از فرماندهان اردوی ملی حکومت سابق که اکنون در ایالت ویرجینیای آمریکا اقامت دارد، مبنی بر انجام یک حمله مسلحانه توسط نیروهایش در قندهار، بار دیگر بحث جبهههای مخالف طالبان و کنترل از راه دور را به صدر رسانهها کشانده است. این تحرکات که همزمان با تشدید حملات جبهه آزادی در بدخشان و ظهور عناوین جدید جنگی صورت میگیرد، نشاندهنده فعالیت یک اتاق فرمان واحد برای به چالش کشیدن گزاره امنیت سراسری در افغانستان است. سمیع سادات سه سال پیش با هیاهوی رسانهای فراوان، تشکلی تحت عنوان جبهه متحد افغانستان را در ایالات متحده تأسیس کرد. در طول این سه سال، این جریان هیچگونه تحرک ملموس یا عملیات میدانی در داخل خاک افغانستان نداشت. ادعای ناگهانی عملیات در قندهار، آنهم در شرایطی که او هزاران کیلومتر دورتر از خاک کشور و در رفاه کامل در ایالت ویرجینیا زندگی میکند، با موجی از تردید و انتقاد مواجه شده است. در میان بدنه نظامیان سابق و افکار عمومی افغانستان، کارنامه سمیع سادات در ماههای پایانی سقوط جمهوریت با ابهامات جدی روبروست. برای نمونه، در جریان سقوط ولایت هلمند، بسیاری از سربازان و افسران پیشین، او را به دلیل واگذاری بدون مقاومتِ مناطق استراتژیک نظیر لشکرگاه و رها کردن نیروهای تحت امر بدون جیره و تسلیحات، متهم به سوءمدیریت و حتی خیانت میکنند. با این حال به نظر میرسد که سمیع سادات صحنه پیچیده و خونین نبرد افغانستان را با جلوههای ویژه فیلمهای هالیوودی اشتباه گرفته است؛ چرا که مبارزه واقعی نیازمند حضور در خط مقدم است، نه ژستهای تشکیلاتی پشت تریبونهای واشنگتن.
همزمانی فعال شدن جبهه سمیع سادات با تحرکات جبهه آزادی و دیگر گروههای مسلح، فرضیه وجود یک مدیریت واحد بیگانه را پشت این جبهات تقویت میکند. این مدیریت واحد که از توانمندی استخباراتی و مالی بالایی برخوردار است، در صدد است تا تمام ظرفیتهای غیرفعال، مهرههای سوخته و جریانهای بالقوه ضد طالبان را فعال و در جنگ عليه این گروه صف آرایی کند، از قرائن چنین بر میآید که این اتاق فرمان چیزی جز سازمان اطلاعات نظامی پاکستان نیست. اسلامآباد با استفاده از این اهرمهای موازی، قصد دارد در آستانه پنجسالگی حکومت طالبان، مشروعیت این گروه و ادعای تأمین امنیت را به چالش بکشد. طالبان همواره تأمین امنیت سراسری را بزرگترین دستاورد خود دانسته است و جبهههای نیابتی با بمبگذاریهای پراکنده و ترورهای کور تلاش میکنند این ادعا را زیر سؤال ببرند. از سوی دیگر جنگ روانی و رسانهای بخش مهمی از این سناریو است؛ شبکه رسانهای درهمتنیده مخالفین در فضای مجازی، با بزرگنمایی حملات کوچک مانند پرتاب یک نارنجک دستی و جعل عنوان فتح یک ولسوالی، درصدد القای این گزاره است که حاکمیت طالبان بر جغرافیای افغانستان متزلزل شده است. یکی از جدیترین انتقادها به رهبران جبهههای مسلح مخالفت طالبان، محل سکونت و سبک زندگی آنهاست. رهبران این جبههها به همراه خانوادهها و فرزندانشان در سایه امنیت و رفاه کشورهای اروپایی و آمریکایی زندگی میکنند، اما از طریق پیامهای ویدیویی در شبکههای اجتماعی، جوانان داخل افغانستان را به جنگ و خشونت تشویق میکنند. افکار عمومی و خانوادههای قربانیان جنگ مکرراً این سؤال را مطرح میکنند که آیا چنین مبارزهای عادلانه و مشروع است؟ یک فرمانده فراری که فرزندش در دانشگاههای معتبر غربی تحصیل میکند، چگونه به خود حق میدهد جوان فاقد کار و درآمد افغان را در بدخشان و پنجشیر به آغوش مرگ بفرستد؟ اگر این رهبران واقعاً به راه و مسیر مبارزاتی خود ایمان دارند، باید به جای فرستادن فرزندان دیگران به میدان نبرد، خود و فرزندانشان در صحنه عملی نبرد حاضر شوند.
واقعیت میدانی نشان میدهد که این نوع ناامنیهای القا شده توسط گروههای نیابتی، هیچگاه به فروپاشی حاکمیت طالبان منجر نخواهد شد و تنها دستاورد آن، افزایش درد، رنج و فقر اقتصادی مردم عامه افغانستان است. در این میان، موضعگیریهای یاسین ضیا، رهبر جبهه آزادی نیز با تناقضهای آشکاری روبروست. اظهارات اخیر وی مبنی بر اینکه مزدور هیچ کشوری نیست، در واقع واکنشی تدافعی به انتقادهای گستردهای است که او را ابزار دست سیاستهای منطقهای پاکستان میدانند. یاسین ضیا و حامیان رسانهای او باید به این سؤال اساسی و کلیدی پاسخ دهند که اگر این جبهه هیچ ارتباطی با دستگاه استخباراتی پاکستان ندارد، چرا کانون اصلی، پناهگاه پنهان و پایگاههای تدارکاتی نیروهای آنها در منطقه چترال پاکستان قرار دارد؟ استفاده از خاک پاکستان برای مدیریت جنگ در افغانستان، مهر تأییدی بر نیابتی بودن این جریانهاست که سابقه آن به چند دهه گذشته بازمیگردد؛ همان فرمول قدیمی که روزی علیه جمهوریت استفاده میشد و امروز بر ضد طالبان به کار گرفته میشود. تکیه بر فرماندهان برخاسته از ویرجینیا و پناهگرفته در چترال، نمیتواند معامله سیاسی داخل افغانستان را تغییر دهد؛ این جریانها بیش از آنکه یک موازنه نظامی ایجاد کنند، صرفاً به عنوان ابزار فشار کشورهای همسایه در بازیهای دیپلماتیک به کار گرفته میشوند. ناامنیهای کور تنها نان را از سفره مردم ربوده و روند بازسازی اقتصادی کشور را به تأخیر میاندازد. مهار این نقشههای استخباراتی نیازمند هوشیاری جامعه و انسداد مرزهایی است که دهههاست مرکز صدور آشوب به درون خاک افغانستان بودهاند.
در کنار تحرکات فیزیکی و مبهم در نقاط مرزی، بخش عمدهای از استراتژی اتاق فرمان واحد، بر محور جنگ روانی و رسانهای استوار است. امروزه میدان نبرد از کوههای هندوکش به صفحات نمایشگر تلفنهای هوشمند منتقل شده است؛ جایی که جریانهای تحت حمایت استخبارات منطقه تلاش میکنند از توییتر، فیسبوک و کانالهای تلگرامی، تصویری مخدوش و بحرانی از وضعیت داخلی افغانستان ارائه دهند. تکنیک بزرگنمایی تدارکاتی یکی از شگردهای معمول این جبهههاست؛ انتشار ویدیوهای آرشیوی یا تصاویر تقطیعشده از مانور چند فرد مسلح در نقاط نامعلوم که با عناوین فریبندهای چون سقوط ولسوالی یا آغاز عملیات فتح بازنشر میشوند، در حالی که در واقعیت میدانی، حتی یک پوسته امنیتی نیز به تصرف مخالفان نیافتاده است. هدف این تاکتیک، القای حس بیثباتی به تجار، سرمایهگذاران و شهروندان عامه است. سربازگیری مجازی از میان جوانان ناامید و پوشش رسانههای همسو در خارج از دیگر قطعات این پازل است. بررسی زنجیره بازنشر اخبار این جبههها نشان میدهد که برخی شبکههای ماهوارهای و سایتهای خبری خاص در منطقه و کشورهای غربی، بلافاصله به این ادعاهای بیاساس ضریب رسانهای میدهند. این هماهنگی سیستماتیک، فرضیه هدایت این جریانها توسط یک هسته سخت استخباراتی خارجی را بیش از پیش تقویت میکند، پادزهر این جنگ روانی، ارتقای آگاهی عمومی و اتکا به گزارشهای میدانی و مستند است تا فضای مجازی به ابزاری برای بازگشت دوباره ترور و ناامنی به زندگی مردم تبدیل نشود.
نویسنده: عبدالاحمد خاقانی

