دیپلماسی فشار و بن‌بست خلیج فارس؛ دونالد ترامپ ناگزیر به عقب‌نشینی در برابر تهران

تنش‌های ژئوپلیتیک میان ایالات متحده امریکا و جمهوری اسلامی ایران بار دیگر به یکی از پیچیده‌ترین گره‌های کور در سیاست بین‌الملل تبدیل شده است. دونالد ترامپ با دکترین فشار حداکثری و اتکا به ابزارهای تحریمی، تهدیدهای نظامی و انسداد مجاری اقتصادی، تلاش کرد تا تهران را به تسلیم وادار کند و شروط دوازده‌گانه خود را بر این کشور تحمیل نماید؛ اما شواهد میدانی، آرایش نیروهای رزمی در خلیج فارس و رفتارهای دیپلماتیک اخیر نشان می‌دهند که این راهبرد پرهزینه نه تنها به اهداف اولیه خود یعنی فروپاشی اقتصادی یا تسلیم بی‌قیدوشرط تهران دست نیافته، بلکه واشنگتن را در یک فرسایش استراتژیک و بی‌سرانجام قرار داده است.

ایستادگی بی‌سابقه ایران در برابر زیاده‌خواهی‌های کاخ سفید، معادلات قدرت در منطقه را به طور اساسی تغییر داده و دولت امریکا را به سمتی سوق می‌دهد که برای خروج از این بحران خودساخته و پرهزینه، به دنبال باز کردن کانال‌های دیپلماتیک و استفاده از ظرفیت‌های میانجی‌گران سنتی باشد. کاهش تمایل واشنگتن به تداوم تقابل نظامی و اقتصادی با ایران، حاصل یک تصمیم ناگهانی یا تغییر در ماهیت سیاست خارجی امریکا نیست، بلکه تحت تأثیر پنج مؤلفه فشار داخلی و بین‌المللی شکل گرفته است که حاشیه مانور دولت ترامپ را به شدت محدود می‌کند و او را در موقعیتی قرار می‌دهد که گزینه عقب‌نشینی تاکتیکی را ترجیح دهد. نخستین مؤلفه کلیدی در این معادله، نامحبوب بودن ایده جنگ در افکار عمومی امریکاست؛ جامعه امریکا پس از تجربه‌های تلخ، خونین و پرهزینه در عراق و افغانستان، دیگر هیچ‌گونه تمایلی به ورود به یک منازعه جدید، گسترده و غیرقابل‌پیش‌بینی در خاورمیانه ندارد و شهروندان این کشور به شدت با هرگونه ماجراجویی نظامی جدید مخالفت می‌کنند. افکار عمومی پتانسیل پذیرش یک جنگ فرسایشی دیگر را ندارند و هرگونه جرقه نظامی در خلیج فارس می‌تواند به موج عظیمی از اعتراضات داخلی علیه کاخ سفید منجر شود و پایگاه رای ترامپ را به شدت متزلزل کند.

مؤلفه دوم، افزایش چشمگیر هزینه‌های اقتصادی ناشی از این تقابل است؛ تداوم تنش در شاهراه‌های انرژی جهان و به ویژه در دریای عمان و تنگه هرمز، سایه سنگینی بر بازارهای مالی، شاخص‌های بورس و قیمت جهانی نفت افکنده است و برای دولتی که تمام بقای سیاسی و افتخارات انتخاباتی خود را به رونق اقتصادی، کاهش بیکاری و بازارهای سهام گره زده، تحمیل هزینه‌های سرسام‌آور نظامی و ایجاد شوک‌های نفتی یک خطای استراتژیک و انتحار سیاسی محسوب می‌شود. سومین عامل، کاهش ملموس ذخایر تسلیحاتی است که درگیری‌های متعدد در نقاط مختلف جهان، کمک‌های نظامی گسترده به متحدان اش همچون اوکراین و سایر تعهدات تسلیحاتی فرامرزی امریکا، انبارها و ذخایر استراتژیک این کشور را با چالش جدی مواجه کرده و گشودن یک جبهه جدید و وسیع در مقابل کشوری با توان موشکی و پهپادی ایران، لجستیک نظامی امریکا را تحت فشار مضاعف و بی‌سابقه‌ای قرار می‌دهد که فرماندهان پنتاگون نیز نسبت به آن هشدار داده‌اند.

عامل چهارم، فشار و لابی گسترده و پنهان کشورهای منطقه به‌ویژه عربستان سعودی و امارات متحده عربی است؛ این کشورها که در ابتدا مشوق رویکرد سخت‌گیرانه علیه تهران بودند، با لمس واقعیت‌های میدانی به این درک عمیق رسیده‌اند که هرگونه درگیری نظامی مستقیم در منطقه، زیرساخت‌های اقتصادی، میادین نفتی و برنامه‌های بلندپروازانه توسعه‌محور آن‌ها را در یک شب نابود خواهد کرد و از همین رو، لابی‌های سنگینی را در واشنگتن برای مهار رفتارهای تندروانه ترامپ و هدایت او به سمت آتش‌بس سیاسی آغاز کرده‌اند. ضلع پنجم این فشارها، ضربه مستقیم به وجهه، پرستیژ و کاراکتر سیاسی خود دونالد ترامپ است؛ او همواره در کارزارهای خود، خود را به عنوان یک معامله‌گر بزرگ، تاجر هوشمند و رئیس‌جمهوری که به جنگ‌های بی‌پایان خاتمه می‌دهد معرفی کرده است و ناکامی در به زانو درآوردن تهران و کشیده شدن به سمت یک جنگ ناخواسته، بزرگ‌ترین ضربه را به پرستیژ سیاسی و ادعاهای بین‌المللی او وارد می‌سازد و او را در افکار عمومی به عنوان یک بازنده معرفی می‌کند. در چشم‌انداز کنونی سیاست جهانی، ایران به عنوان تنها کشوری جلوه می‌کند که به طور مستقیم، عیان و بدون لکنت، در برابر قلدری و پافشاری‌های یک‌جانبه ترامپ ایستاده، هیمنه بین‌المللی او را به چالش کشیده و حاضر به تسلیم نشده است.

تهران با رد صریح پیش‌شرط‌های واشنگتن، تداوم برنامه‌های دفاعی و مقاومت فعال در برابر سخت‌ترین اهرم‌های فشار اقتصادی و تحریم‌های ثانویه، به وضوح نشان داد که حاضر به تسلیم در برابر دکترین یک‌جانبه‌گرایانه اول امریکا نیست. این پایداری ساختاری، تصویر سنتی از قدرت مطلق و بلامنازع هژمونی امریکا در منطقه خاورمیانه را مخدوش کرده و به دیگر بازیگران بین‌المللی از جمله چین و روسیه ثابت کرده است که ابزار تحریم و تهدیدهای نظامی، لزوماً به تغییر رفتار، فروپاشی سیاسی یا تسلیم طرف مقابل منجر نمی‌شود، مشروط بر اینکه کشور هدف از اراده مقاومت و ابزارهای بازدارندگی مناسب برخوردار باشد. ایران با اتکا به عمق راهبردی خود در منطقه، متحدان منطقه‌ای و ابزارهای موثر بازدارندگی در آب‌های خلیج فارس، هزینه هرگونه ماجراجویی نظامی را برای واشنگتن به قدری بالا برده است که گزینه‌های سخت‌افزاری امریکا عملاً کارایی خود را از دست داده‌اند. با توجه به این بن‌بست همه‌جانبه و عدم تمایل دو طرف به ورود به یک جنگ تمام‌عیار، پیش‌بینی می‌شود که دولت ترامپ در نهایت واقعیت‌های سخت روی زمین را بپذیرد، از سقف مطالبات خود کوتاه بیاید و به یک توافق حداقلی، عملیاتی و واقع‌بینانه رضایت دهد. محور اصلی این سناریوی محتمل، بازگشایی کامل، بدون مانع و تضمین امنیت شاهراه حیاتی تنگه هرمز از طریق میانجی‌گری سنتی، معتمد و فعال پادشاهی عمان خواهد بود. مسقط که همواره نقش کاتالیزور دیپلماتیک را در بحران‌های منطقه ایفا کرده، این بار نیز فرمولی مرضی‌الطرفین را روی میز خواهد گذاشت که به واشنگتن اجازه می‌دهد بدون اعلام شکست رسمی یا از دست دادن آبرو، از لبه پرتگاه یک جنگ فاجعه‌بار عقب‌نشینی کند، به لابی‌های نگرانِ عربستان پاسخ مثبت دهد و ثبات و آرامش را به بازارهای ملتهب انرژی بازگرداند.

در این میان، موضوع بسیار پیچیده و چندبعدی هسته‌ای به دلیل اختلافات بنیادین، سطح بالای عدم اعتماد متقابل و لزوم امتیازدهی‌های بزرگ، در این مرحله کوتاه به نتیجه نهایی و ملموسی نخواهد رسید. هر دو طرف احتمالاً با یک تفاهم نانوشته موافقت خواهند کرد که این پرونده قطور، فنی و چالش‌برانگیز را فعلاً از دستور کار فوری و تنش‌زا خارج کرده و حل‌وفصل بنیادین و حقوقی آن را به سال‌های آینده موکول کنند تا در شرایط کنونی، تمام تمرکز و توان خود را بر مدیریت بحران‌های آنی، کاهش ریسک‌های ناوبری تجاری در خلیج فارس و جلوگیری از تصادم مستقیم نظامی قرار دهند؛ رویکردی که نشان‌دهنده ترجیح دادن واقع‌گرایی ژئوپلیتیک بر شعارهای تند تبلیغاتی از سوی کاخ سفید است.

نویسنده: محمد امان فلاح

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید