هفته وحدت؛ مذهب‌گرایی افراطی جغرافیای اسلام را به مسلخ ترس کشاند

به مناسبت میلاد پر میمنت رسول گرامی اسلام، حضرت محمد مصطفی (ص) و ششمین اختر تابناک آسمان امامت و ولایت، امام جعفر صادق (ع)، جهان اسلام بار دیگر در برابر یک پرسش بنیادین و تکان‌دهنده قرار گرفته است: آیا تقویم‌ها صرفاً برای یادآوری یک جشن سالانه ورق می‌خورند، یا این مناسبت غنیمتی است برای کالبدشکافی جراحت‌های عمیقی که بر پیکر امت اسلامی فرود آمده است؟

واقعیت عریان و تلخ امروز جامعه مسلمین این است که به دلیل تفرقه، فقدان همپذیری و اتکا به سیاست‌های استعماری، دستگاه‌های اطلاعاتی غرب حال و روزی را برای ما رقم زده‌اند که آینه هویت ما را مکدر کرده است؛ وضعیتی اسف‌بار که در آن، مسلمانان بیش از آنکه از دشمنان قسم‌خورده خود هراس داشته باشند، از برادران هم‌کیش خود می‌ترسند.

جابجایی مفهوم دشمن و برادر

یکی از عجیب‌ترین و در عین حال دردناک‌ترین پارادوکس‌های سیاسی و اجتماعی در جهان اسلام معاصر، جابجایی مفهوم «دشمن» و «برادر» در آگاهی عمومی ملت‌های مسلمان است.

دکترین نظامی و رسانه‌ای غرب به رهبری ایالات متحده آمریکا و بازوی منطقه‌ای آن یعنی رژیم اسرائیل، همواره بر این پایه استوار بوده است که خط مقدم تهدید را از مرزهای خود به درون خانه‌های مسلمانان منتقل کنند.

امروز با اين واقعیت هولناک مواجهیم که صهیونیسم بین‌الملل و امپریالیسم آمریکایی که عاملان اصلی نسل‌کشی‌ها، غارت منابع، ویرانی زیرساخت‌ها و اشغالگری‌های نظام‌مند در سراسر جغرافیای اسلام هستند، در درون پایتخت‌های اسلامی کمترین هراس ملموس را برنمی‌انگیزند.

در مقابل، این وحشت زجرآور در روابط میان خود مسلمانان رسوخ کرده است.

دوقطبی‌های کاذب سبب شده است که مسلمانان در یک شهر، یک جغرافیا و حتی در همسایگی یکدیگر، با دیده‌ شک، تردید و هراس به هم بنگرند.

بی‌اعتمادی مطلق در میان دیوارهای بلند محله‌های مذهبی و قومی سایه انداخته است. شهروندی که باید در سایه برادری اسلامی احساس امنیت کند، اکنون از ابراز عقیده یا حتی ادای مناسک خود در برابر همسایه‌اش بیم دارد.

این ترس ساختگی، دقیقاً همان نقطه‌ای است که استراتژیست‌های غربی برای فلج کردن پتانسیل جهشی امت اسلامی به آن نیاز داشتند؛ سرگرم کردن جبهه داخلی به جنگ بقا در برابر یکدیگر، تا دشمن اصلی در سایه امن به غارتگری خود ادامه دهد.

ریشه گسست؛ رها کردن اصل دین

کالبدشکافی این بیماری مزمن نشان می‌دهد که ریشه اصلی این گسست اجتماعی، رها کردن اصل دین و چسبیدن متعصبانه به فرعیات مذهبی است.

دین مبین اسلام با تکیه بر توحید، کتاب واحد و پیامبر خاتم، به عنوان چتری فراگیر برای کرامت انسانی و همگرایی نازل شد.

اما قرائت‌های قشری، جزم‌اندیشی و ترجیح منافع حزبی و مذهبی بر مصالح کلان امت، باعث شده است که جوهر اصیل دین به حاشیه رانده شود.

در غیاب فرهنگ همپذیری و مدارای اسلامی، تریبون‌ها به جای نشر فضایل اخلاقی، به مسلخ تکفیر و تاختن به مقدسات مذاهب یکدیگر تبدیل شده‌اند.

وقتی که معیار مسلمانی، نه پایبندی به اصول بنیادین قرآن، بلکه مرزبندی‌های سخت فقهی و کلامی تعیین شود، راه برای خروج از دایره برادری هموار می‌گردد.

جریان‌های تکفیری از دل همین رویکرد انحصارگرایانه متولد می‌شوند؛ جریان‌هایی که با تکفیر دگراندیشان، خون، مال و ناموس برادر مسلمان خود را مباح شمرده و بزرگ‌ترین ضربات را به اعتبار و انسجام جهان اسلام وارد می‌کنند.

چسبیدن به پوسته مذهب و رها کردن مغز دین، همان خطای استراتژیکی است که جامعه اسلامی را از درون تهی و آسیب‌پذیر کرده است.

جنگ شناختی و بازتولید تنفر مذهبی

این خلاء عمیق مدیریتی و معرفتی در جهان اسلام، بهترین مواد اولیه را برای کارخانه‌های توطئه‌سازی در غرب فراهم کرده است.

اتاق‌های فکر استراتژیک در واشنگتن، لندن و تل‌آویو، با استخدام ده‌ها کارشناس مذهبی و جامعه‌شناس شرقی، شب و روز بر روی نقشه‌های گسست مذهبی و قومی مسلمانان کار می‌کنند.

آن‌ها به خوبی دریافته‌اند که رویارویی مستقیم نظامی با نزدیک به دو میلیارد مسلمان، هزینه‌های اقتصادی و جانی گزافی برای آن‌ها دارد؛ بنابراین، کم‌هزینه‌ترین و کارآمدترین راه، استفاده از تکنیک جنگ شناختی و بازتولید تنفر مذهبی است.

این نهادهای اطلاعاتی با سرمایه‌گذاری بر روی رسانه‌های افراطی زنجیره‌ای (هم در میان شیعیان تندرو و هم در میان سنی‌های سلفی)، آتشی را شعله‌ور می‌کنند که هیزم آن را خود مسلمانان تأمین می‌کنند.

آن‌ها با برجسته‌سازی اختلافات فقهی کوچک، تحریک عواطف مذهبی و خلق روایت‌های دروغین از تهدیدات درون‌مذهبی، چنان فضایی از شقاق اجتماعی را پدید می‌آورند که مسلمانان داوطلبانه برای نابودی یکدیگر دست به سلاح ببرند.

پروژه اسلام در برابر اسلام دقیقاً همان طرح موفقی است که توانست سوریه، عراق، یمن و افغانستان را به میدان‌های خونین برادرکشی تبدیل کند، در حالی که طراحان غرب در پشت صحنه، به تماشای این فروپاشی تمدنی نشستند.

آموزش؛ نقطه آغاز مقابله با تفرقه

خروج از این مسلخ ترس و تکفیر و خنثی‌سازی توطئه‌های اتاق‌های فکر غربی، نیازمند یک جراحی ساختاری در نظام‌های آموزشی جهان اسلام است.

برای بی‌اثر کردن مهندسی تفرقه، دگرگونی در کتاب‌های درسی و فضای دانشگاهی فراتر از یک توصیه اخلاقی، یک ضرورت قطعی و امنیتی است.

نخستین گام، اصلاح متون درسی و تمرکز بر پداگوژی تقریب مذاهب در مدارس دینی و دانشگاه ها است.

نظام‌های آموزشی در کشورهای اسلامی باید از بازتولید الگوهای حذفی دست بردارند.

کتاب‌های درسی معارف اسلامی، تاریخ و ادبیات باید بر اساس اصول مشترک تمدنی بازنویسی شوند.

این متون باید به جای تمرکز بر اختلافات ظریف فقهی، بر اصول خلل‌ناپذیری چون توحید، نبوت، قرآن واحد و قبله مشترک تمرکز کرده و هرگونه محتوای توهین‌آمیز به مقدسات، امامان، خلفا یا علمای سایر مذاهب اسلامی را به طور کامل از چرخه‌ نظام آموزشی حذف کنند.

همچنین تدریس تاریخ مشترک تمدن اسلامی به دانش‌آموزان نشان می‌دهد که شکوفایی علمی گذشته، حاصل تلاش مشترک دانشمندان تمام مذاهب بوده است.

در سطح تحصیلات عالی، دانشگاه‌ها باید با راه‌اندازی کرسی‌های فقه مقارن و کلام تقریبی، به کانون‌های گفتگوی علمی و عقلانی تبدیل شوند.

ایجاد این رشته‌های تخصصی به دانشجویان اجازه می‌دهد تا آرای فقهی و کلامی مذاهب دیگر را از زبان خودِ آن مذاهب و بدون واسطه رسانه‌های مغرض بشنوند.

دانشگاه‌های بزرگ جهان اسلام باید سنت میزبانی از استادان و نخبگان فکری مذاهب دیگر را احیا کنند، چرا که حضور یک استاد با مذهبی متفاوت در دانشگاه، دیوار بی‌اعتمادی را در ذهن نسل جدید در هم می‌شکند.

از سوی دیگر، برگزاری اردوها، جشنواره‌ها و پروژه‌های علمی مشترک، تعامل فیزیکی جوانان را افزایش می‌دهد.

طراحی برنامه‌های تبادل دانشجو میان دانشگاه‌های کشورهای مختلف اسلامی و تعریف پروژه‌های علمی مشترک در حوزه‌های هوش مصنوعی، فناوری و اقتصاد، تمرکز ذهنی نسل جوان را از اختلافات مذهبی به سمت توسعه تمدنی معطوف می‌سازد.

ضرورت گفتگوی مسئولانه

علاوه بر این، تدوین منشور اخلاق گفتگو و نظام‌نامه‌های رفتاری در نهادهای آموزشی برای پیشگیری از گفتار نفرت‌پراکنانه ضرورت دارد.

هرگونه ترویج گفتمان تکفیری یا ایجاد خط‌کشی‌های انحصارگرایانه در کلاس‌های درس و محیط‌های دانشگاهی از سوی استاد یا دانشجو، باید با برخورد قاطع انضباطی مواجه شود.

در کنار این ساختار حقوقی، آموزش تفکر انتقادی و سواد رسانه‌ای به دانش‌آموزان و دانشجویان به عنوان یک واکسن ذهنی عمل می‌کند.

نسل جوان باید بیاموزد که چگونه اخبار، شایعات و روایت‌های تفرقه‌افکنانه اتاق‌های فکر غربی و رسانه‌های زنجیره‌ای افراطی را که برای جذب مخاطب یا اجرای برنامه‌های سیاسی تولید می‌شوند، تحلیل کند و فوراً دستخوش غلیان عواطف مذهبی کاذب نشود.

بازگشت به قرآن و سیره پیامبر

راه نجات از این بن‌بست تاریک، بازگشت صادقانه و بی‌قیدوشرط به متن صریح قرآن کریم و سیره عملی رسول‌ الله (ص) است.

کلام وحی به صراحت فرمان می‌دهد: «وَاعْتَصِمُوا بِحَبْلِ اللَّهِ جَمِيعًا وَلَا تَفَرَّقُوا».

این توصیه به تمسک به حبل‌الله، دستورالعملی حیاتی برای بقای جامعه اسلامی است که بر فراتر رفتن از مرزهای فرعی فقهی تأکید دارد.

سیره پیامبر گرامی اسلام در مدینه با مسیحیان و یهودیان و رویکرد امام جعفر صادق (ع) در تعامل، مدارا و حسن معاشرت با پیروان سایر مذاهب، عالی‌ترین الگوی همپذیری است.

اگر نخبگان، علما و نهادهای آموزشی جهان اسلام، این سیره تقریبی را سرلوحه کار خود قرار دهند و همپذیری را نهادینه کنند، ترفندهای اتاق‌های فکر غرب به سرعت خنثی خواهد شد.

جهان اسلامی که در آن مسلمانان از یکدیگر هراس نداشته باشند، به یک بلوک تمدنی قدرتمند تبدیل می‌شود که هیچ قدرت استکباری جرات توطئه‌چینی علیه آن را نخواهد داشت.

بزرگداشت مشترک از میلاد پیامبر رحمت و امام آگاهی، بهترین مبدأ برای این حرکت به سوی اتحاد واقعی است.

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید