پشتو و فارسی؛ دو زبان یک سرزمین، یک تاریخ و یک آینده

افغانستان سرزمینی است که تاریخ و فرهنگ آن در میان زبان‌ها و قوم‌های گوناگون شکل گرفته است. در این میان، پشتو و فارسی جایگاه ویژه‌ای دارند که اکثريت نفوس این سرزمین به این دو زبان مادر تکلم می‌کنند؛ این دو زبان پرگوینده و ریشه‌دار که نسل‌های این سرزمین پی‌هم با آن‌ها سخن گفته، شعر سروده، داستان نوشته و تجربه‌های تاریخی و فرهنگی خود را به نسل‌های بعدی منتقل کرده‌اند، با اظهارات غیر مسئولانه و پوچ یک تعداد نا آگاه و بی خرد نمی‌تواند جايگاه تاریخی و تمدني اش را از دست بدهد. با این حال، در سال‌های اخیر زبان در افغانستان از یک وسیله ارتباطی و فرهنگی فراتر رفته و گاهی به موضوعی سیاسی و مناقشه‌برانگیز تبدیل شده است؛ چنان‌که گاه تفاوت زبانی به‌جای آن‌که نشانه تنوع فرهنگی دانسته شود، به عنوان نشانه جدایی و رقابت میان مردم استفاده شده است/ می‌شود. این نوع نگاه در قبال این زبان‌های ملی نه تنها کمکی به حل مشکلات افغانستان نمی‌کند، بلکه شکاف‌های اجتماعی را عمیق‌تر می‌سازد.

واقعیت این است که پشتو و فارسی دشمن یکدیگر نیستند. هیچ زبانی برای زنده ماندن نیاز ندارد زبان دیگری را از میان ببرد. زبان‌ها زمانی رشد می‌کنند که در کنار یکدیگر فرصت آموزش، تولید ادبی، رسانه‌ای و فرهنگی داشته باشند. پشتو و فارسی هر دو بخشی از میراث فرهنگی افغانستان‌اند و میلیون‌ها انسان با یکی از این دو زبان زندگی، احساس و اندیشه خود را بیان می‌کنند. بنابراین، تلاش برای قرار دادن این دو زبان در برابر یکدیگر، در حقیقت تقلیل دادن تاریخ پیچیده و چندلایه افغانستان به یک رقابت پوچ است که آب آن به آسياب دشمنان مردم‌ افغانستان ريخته می‌شود.

فارسی در طول قرن‌ها نقش مهمی در شعر، ادبیات، دانش و ارتباط میان گروه‌های مختلف مردم این سرزمین داشته است. پشتو نیز دارای پیشینه ادبی و فرهنگی غنی است و شاعران و نویسندگان بزرگی را در خود پرورش داده است. ادبیات پشتو و فارسی، با وجود تفاوت‌های زبانی، در بسیاری از دوره‌ها در یک فضای فرهنگی مشترک رشد کرده‌اند. شعر، موسیقی، داستان‌های عامیانه و سنت‌های فرهنگی بارها مرزهای زبانی را پشت سر گذاشته‌اند و میان مردم راه یافته‌اند. همین واقعیت نشان می‌دهد که تاریخ تمدن و فرهنگ افغانستان را نمی‌توان به دو بخش کاملاً جدا از هم تقسیم کرد. مشکل زمانی آغاز می‌شود که زبان به ابزار اعمال قدرت تبدیل شود. هنگامی که یک زبان نشانه برتری یک گروه اجتماعی و زبان دیگر نشانه ضعف یا محرومیت گروه اجتماعی دیگر معرفی شود، طبیعی است که زبان به میدان کشمکش سیاسی بدل گردد. در چنین شرایطی، حتی به کاربردن واژه‌ها و اصطلاحات معمول اصلاحی و مباحث فرهنگی در راستای فرهنگ و ادبيات نیز ممکن است حساسیت ایجاد کنند و گفت‌وگوی طبیعی میان مردم جای خود را به سوءظن و رقابت بدهد. جامعه‌ای که سال‌ها جنگ و بحران را تجربه کرده است، بیش از هر چیز به اعتماد و گفت‌وگوهای سازنده نیاز دارد، نه به ایجاد مرزهای زبانی و فرهنگی تازه میان شهروندان.

یکی از مهم‌ترین عرصه‌های عدالت زبانی، آموزش است. هیچ کودکی نباید به دلیل زبان مافارسی خود احساس محرومیت یا عقب‌ماندگی کند و در عین حال تلاش کند زبان‌های دیگر را نیز بیاموزد. اگر یک کودک پشتوزبان بتواند فارسی را به خوبی بیاموزد و یک کودک فارسی‌زبان نیز بتواند پشتو را فراگیرد، در واقع هر دو به بخشی بزرگ‌تر از غنامندی فرهنگی جامعه خود دسترسی پیدا کرده‌اند. زبان دوم می‌تواند فارسیچه‌ای برای شناخت فرهنگ، ادبیات و تجربه‌های علمی و ادبی سایر هموطنان باشد. به همین ترتیب، زبان‌های دیگری که در افغانستان وجود دارند نیز نباید فراموش شوند. ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه‌ای، نورستانی و زبان‌های پامیری و دیگر زبان‌های محلی، بخشی از تنوع فرهنگی کشور هستند و حفاظت از آن‌ها به معنای تضعیف پشتو یا فارسی نیست.

رسانه‌ها نیز در این میان مسئولیت بزرگی دارند. رسانه می‌تواند زبان را وسیله نزدیک شدن مردم به یکدیگر معرفی کند یا برعکس، از آن برای تشدید اختلاف استفاده و فاز شقاق را بزرگنمایی کند. معرفی شاعران و نویسندگان پشتو و فارسی، ترجمه آثار ادبی میان دو زبان، استفاده محترمانه از واژگان و پرهیز از ادبیات تحقیرآمیز می‌تواند به ایجاد فضای سالم‌تر کمک کند. تفاوت زبان، به معنای تفاوت در ارزش انسانی یا ایجاد حس تعلق و عدم تعلق به این سرزمین نیست؛ بلکه اينجا سرزمین آبایی همه مردم‌ افغانستان است. تاریخ افغانستان نیز نشان می‌دهد که مرزهای زبانی هیچ‌گاه به اندازه‌ای که در بحث‌های سیاسی امروز تصور می‌شود، مطلق نبوده‌اند. مهاجرت، تجارت، شهرنشینی، ازدواج‌های خانوادگی، همسایگی و روابط اجتماعی باعث شده‌اند زبان‌ها و فرهنگ‌های مختلف در طول قرن‌ها در کنار هم قرار گیرند و بر یکدیگر تأثیر بگذارند. در بسیاری از خانواده‌ها و شهرها، مردم بیش از یک زبان می‌دانند و همین چندزبانی بخشی از زندگی عادی آنان است. بنابراین، تلاش برای تقسیم تاریخ افغانستان بر اساس زبان، نه تنها ساده‌سازی تاریخ نیست بلکه نادیده گرفتن دستاوردهای جمعی مردم افغانستان در مسير پرفراز و نشیب تاریخ است.

افغانستان برای آینده خود به سیاستی نیاز دارد که تنوع را تهدید نبیند. پشتو و فارسی می‌توانند در کنار یکدیگر دو سرمایه بزرگ فرهنگی کشور باشند. رشد یکی نباید به قیمت تضعیف دیگری تمام شود. همان‌گونه که یک خانواده می‌تواند چند صدا داشته باشد و همچنان یک خانواده باقی بماند، یک کشور نیز می‌تواند چند زبان داشته باشد و همچنان دارای هویت مشترک باشد. مسئله اصلی امروز نباید این باشد که کدام زبان بر دیگری غلبه کند. مسئله این است که چگونه می‌توان از زبان‌ها برای ساختن جامعه‌ای استفاده کرد که در آن شهروندان، فارغ از زبان مافارسی خود، احساس برابری و تعلق داشته باشند. افغانستان به دیوارهای شقاق نیاز ندارد؛ دیوارهای سیاسی، اجتماعی و قومی به اندازه کافی میان مردم فاصله ایجاد کرده‌اند. آنچه نیاز است، ساختن پل‌هایی است که مردم را به یکدیگر نزدیک کند.

پشتو و فارسی می‌توانند چنین پل‌هایی باشند؛ دو زبان متفاوت اما متعلق به یک سرزمین، دو صدای متفاوت اما بخشی از یک تاریخ مشترک. اگر مردم افغانستان به جای رقابت بر سر برتری یک زبان، به یادگیری و احترام متقابل روی بیاورند، تفاوت زبانی می‌تواند از عامل اختلاف به فرصت همبستگی تبدیل شود. آینده افغانستان زمانی روشن‌تر خواهد شد که هیچ شهروندی برای حفظ زبان مافارسی خود احساس ترس نکند و هیچ شهروندی نیز برای آموختن زبان دیگری احساس تهدید نداشته باشد. یک کشور می‌تواند چند زبان داشته باشد، بی‌آن‌که چند ملت شود؛ همان‌گونه که افغانستان می‌تواند با همه تنوع زبانی و فرهنگی خود، یک خانه مشترک برای همه شهروندانش باقی بماند.

نویسنده: شیلا احمدی

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید