افغانستان و چراغی که نباید خاموش شود؛ سوادآموزی، مسئله امروز و فردای یک ملت

سوادآموزی تنها آموختن خواندن و نوشتن نیست؛ آموختن دیدن، اندیشیدن و انتخاب کردن است. در افغانستانی که سالها جنگ و بحران فرصتهای آموزشی میلیونها انسان را گرفته، روز جهانی سوادآموزی فرصتی است برای پرسیدن یک پرسش اساسی: با نسلی که از آموزش محروم میشود، چه آیندهای میتوان ساخت؟
در تقویم جهانی، هشتم سپتامبر روزی است برای یادآوری اهمیت سواد؛ اما در افغانستان، این روز چیزی فراتر از یک مناسبت تقویمی است. اینجا سخن از میلیونها انسانی است که هنوز با دیوارهای بلند بیسوادی، فقر و محرومیت آموزشی دستوپنجه نرم میکنند. سخن از کودکانی است که کتاب را باید به جای بازیچه کودکی در دست بگیرند، اما گاه حتی فرصت گشودن نخستین صفحه آن را نمییابند.
افغانستان سالهاست هزینه سنگین بحران آموزشی را میپردازد. جنگ، فقر، آوارگی، کمبود امکانات و بیثباتی، نظام آموزشی کشور را بارها از مسیر توسعه دور کرده است. با این همه، آنچه امروز نگرانیها را عمیقتر میکند، تنها کمبود مکتب و کتاب نیست؛ بلکه محدود شدن فرصت آموزش برای بخش بزرگی از جامعه است.
در سالهای اخیر، دختران افغانستان بیش از همه این هزینه را پرداختهاند. محرومیت آنان از آموزش متوسطه و عالی، تنها بسته شدن دروازه یک مکتب یا پوهنتون نیست؛ بسته شدن بخشی از مسیر آینده کشور است. وقتی یک دختر از آموزش بازمیماند، افغانستان تنها یک دانشآموز را از دست نمیدهد؛ ممکن است یک معلم، داکتر، انجینر، پژوهشگر، نویسنده یا مدیر آینده را نیز از دست بدهد.
این واقعیت را نمیتوان با آمارهای خشک و جدولهای آموزشی توضیح داد. پشت هر عدد، زندگی یک انسان قرار دارد؛ کودکی که رؤیایی دارد، خانوادهای که آیندهای میخواهد و جامعهای که به نیروی انسانی نیازمند است.
اما بحران سوادآموزی افغانستان تنها مسئله دختران نیست. شمار زیادی از کودکان و بزرگسالان، به دلایل مختلف، از آموزش باکیفیت محروماند. در روستاهای دوردست، فقر میتواند کودک را پیش از آنکه به مکتب برساند، وارد بازار کار کند. برای خانوادهای که نان شب مسئله اصلی است، کتاب و قلم گاهی به کالایی دور از دسترس تبدیل میشود.
اینجاست که مفهوم سواد باید دوباره فهم شود.
سواد فقط توانایی خواندن چند جمله و نوشتن نام خود نیست. سواد یعنی توانایی فهمیدن جهان؛ یعنی دانستن حق و مسئولیت، تشخیص خبر از شایعه، شناخت فرصت از فریب، مراقبت بهتر از سلامت خانواده و توانایی یافتن راهی برای زندگی شایستهتر.
جامعهای که شهروند باسواد دارد، در برابر بحرانها مقاومتر است. شهروند باسواد میتواند پرسش کند، پاسخ بخواهد و تصمیم بگیرد. به همین دلیل، سوادآموزی در افغانستان نباید برنامهای حاشیهای و موسمی تلقی شود؛ باید بخشی از یک راهبرد ملی برای آینده کشور باشد.
افغانستان برای خروج از چرخه فقر، بیش از هر چیز به سرمایه انسانی نیاز دارد. جاده و ساختمان و پروژه اقتصادی بدون انسان آموزشدیده، نمیتواند توسعه پایدار بسازد. کشورهایی که امروز در مسیر پیشرفت قرار دارند، سالها پیش روی آموزش سرمایهگذاری کردهاند؛ زیرا فهمیدهاند که ثروت اصلی یک کشور نه تنها در معادن و منابع طبیعی، بلکه در ذهن انسانهای آن نهفته است.
در چنین شرایطی، آموزش بزرگسالان، برنامههای سوادآموزی جامعهمحور و فرصتهای آموزشی جایگزین میتواند بخشی از خلأ موجود را پر کند. فناوری نیز میتواند در مناطقی که دسترسی به مکتب دشوار است، پنجرهای تازه به سوی آموزش باز کند. اما هیچیک از این راهها نباید بهانهای برای پذیرفتن محرومیت دائمی از آموزش باشد.
افغانستان به یک نظام آموزشی فراگیر نیاز دارد؛ نظامی که در آن جنسیت، فقر، محل زندگی و وضعیت اجتماعی، سرنوشت آموزشی یک کودک را تعیین نکند.
روز جهانی سوادآموزی در حقیقت روزی برای جشن گرفتن نیست؛ روزی برای به یاد آوردن مسئولیتی است که بر دوش همه ما قرار دارد. مسئولیت در برابر نسلی که هنوز منتظر باز شدن دروازههای آموزش است.
اگر امروز کتابی در دست کودکی قرار گیرد، شاید فردا او کتابی برای نسل دیگری بنویسد. اگر امروز چراغ یک صنف روشن بماند، شاید فردا همان نور راه یک جامعه را روشن کند.
افغانستان بیش از هر زمان دیگری به چنین چراغهایی نیاز دارد.
نباید اجازه داد بیسوادی، فقر و محرومیت آموزشی آینده یک نسل را تعریف کند. آینده افغانستان از همین امروز و از همین صنفهای درس ساخته میشود؛ از همان جایی که یک کودک برای نخستینبار حروف را کنار هم میگذارد و جهان تازهای را کشف میکند.
سواد، در نهایت، فقط خواندن واژهها نیست؛ توانایی خواندن آینده است.
و افغانستان اگر میخواهد آینده خود را تغییر دهد، باید نخست امکان خواندن آن آینده را برای فرزندانش فراهم کند.

