۱۱ سپتمبر؛ حملهای که روایت آن افغانستان را متهم کرد

بیستوپنج سال از ۱۱ سپتمبر ۲۰۰۱ میگذرد؛ روزی که جهان را تغییر داد، اما برای افغانستان آغاز فصلی شد که هزینه آن را میلیونها انسان پرداختند. امروز، پس از یک ربع قرن، پرسش فقط این نیست که چه کسانی حملات ۱۱ سپتمبر را انجام دادند؛ پرسش بزرگتر این است که چه کسانی روایت پس از ۱۱ سپتمبر را ساختند، چه سیاستهایی بر اساس آن شکل گرفت و چرا افغانستان در جایگاه متهم اصلی نشست؟
حملات ۱۱ سپتمبر را القاعده انجام داد و نزدیک به سه هزار انسان جان باختند. این واقعیت تاریخی روشن است. اما آنچه پس از آن اتفاق افتاد، بسیار پیچیدهتر از یک حمله تروریستی و یک پاسخ نظامی بود.
افغانستان پیش از ۱۱ سپتمبر نیز قربانی رقابت قدرتهای بزرگ بود. در دوران جنگ سرد، امریکا برای مقابله با شوروی از نیروهای مجاهدین حمایت کرد. پس از خروج شوروی، افغانستان در جنگ داخلی فرو رفت، ساختارهای دولتی فروپاشید و گروههای مسلح و شبکههای افراطی در فضای بیثباتی رشد کردند.
در اینجا مفهوم بازگشت پیامدهای مداخله اهمیت پیدا میکند؛ یعنی سیاستی که یک قدرت برای رسیدن به هدفی در خارج از مرزهای خود اجرا میکند، ممکن است در مرحله بعد پیامدهایی ایجاد کند که به خود آن قدرت یا دیگران بازگردد. این مفهوم بهتنهایی ثابت نمیکند که امریکا القاعده یا طالبان را ایجاد کرد؛ اما نشان میدهد که سیاستهای مداخلهگرانه را نمیتوان بدون بررسی پیامدهای بلندمدت آنها ارزیابی کرد.
پس از ۱۱ سپتمبر، مفهوم دیگری وارد میدان شد: امنیتیسازی. افغانستان دیگر فقط یک کشور فقیر و جنگزده نبود؛ به مرکز جنگ جهانی علیه تروریسم تبدیل شد. این تعریف جدید، زمینه سیاسی و افکار عمومی لازم برای حضور نظامی گسترده امریکا و متحدانش را فراهم کرد.
اما جنگی که قرار بود تروریسم را شکست دهد، پس از بیست سال با بازگشت طالبان به قدرت پایان یافت؛ در حالی که داعش خراسان نیز به تهدیدی تازه تبدیل شد و افغانستان همچنان با بحران اقتصادی، مهاجرت و ناامنی دستوپنجه نرم میکند.
اینجاست که نظریه تولید رضایت نیز قابل تأمل است. رسانهها در هر جنگ فقط گزارشگر نیستند؛ نوع انتخاب واژهها، تصاویر، منابع و پرسشهایی که برجسته میشوند، میتواند بر درک افکار عمومی از یک بحران اثر بگذارد. در سالهای پس از ۱۱ سپتمبر، بخش بزرگی از روایت جهانی، افغانستان را به تروریسم گره زد؛ اما کمتر پرسیده شد که خود افغانستان چگونه طی چند دهه به میدان رقابت قدرتهای خارجی، جنگ نیابتی و مداخلههای منطقهای تبدیل شده بود.
اما یک پرسش همچنان پابرجاست: اگر افغانستان قربانی تروریسم بود، چرا در بسیاری از روایتها به متهم تبدیل شد؟
مردم افغانستان نه هواپیماها را ربودند و نه برجهای نیویارک را هدف قرار دادند. با این حال، میلیونها افغانستانی پیامد جنگی را تحمل کردند که نام آن مبارزه با تروریسم بود. خانوادههایی آواره شدند، غیرنظامیان کشته شدند و نسلهایی در میان جنگ و مهاجرت بزرگ شدند.
امروز، در بیستوپنجمین سالگرد ۱۱ سپتمبر، شاید لازم باشد نقشه را دوباره روی میز بگذاریم؛ نه برای ساختن یک دشمن خیالی، بلکه برای دیدن تمام بازیگران واقعی.
پرسش اصلی این نیست که چه کسی مقصر است؟؛ پرسش این است که چه کسی تصمیم گرفت، چه کسی اجرا کرد، چه کسی روایت را ساخت و چه کسی هزینه آن را پرداخت؟
تا زمانی که این پرسشها بیپاسخ بمانند، ۱۱ سپتمبر فقط یک حادثه تاریخی نخواهد بود؛ بلکه نمونهای از این واقعیت خواهد ماند که در سیاست جهانی، گاهی جنگ در میدان آغاز میشود، اما پیروزی یا شکست آن ابتدا در روایتها تعیین میشود.
و افغانستان، بیش از هر کشور دیگری، هزینه این روایتها را پرداخته است.
نویسنده: محمدرضا حیدری

