جغرافیای وحشت؛ بازخوانی استخباراتی ترور احمدشاه مسعود و ریشه‌های یک فرجام ناتمام

بیست‌وپنج سال از آن چاشتگاه خونین در نهم سپتامبر ۲۰۰۱ میلادی در ولسوالی خواجه بهاءالدین ولایت تخار می‌گذرد؛ روزی که دو تروریست عرب‌تبار در پوشش خبرنگار، با انفجار کمره فیلم‌برداری خود، احمدشاه مسعود را هدف قرار دادند. احمدشاه مسعود، فرمانده کل جبهه متحد ملی برای نجات افغانستان، درست دو روز پیش از حادثه تروریستی یازدهم سپتامبر در نیویورک ترور شد. این تقارن زمانی، هرگز یک تصادف ساده نبود، بلکه نخستین پرده از یک سناریوی بزرگ و پیچیده بین‌المللی بود که جغرافیای سیاسی منطقه و جهان را برای دهه‌ها دگرگون ساخت. امروز در شرایطی از بیست‌وپنجمن سالروز ترور مسعود یاد می‌شود که افغانستان کماکان به سوی جنگ های پارتیزانی و جبهه‌ای در حرکت است.

ترور احمدشاه مسعود، یکی از پیچیده‌ترین و حساب‌شده‌ترین عملیات‌های ترور سیاسی در تاریخ معاصر جهان به شمار می‌رود. دو مهاجم با پاسپورت‌های بلجیمی و تحت نام خبرنگار یک رسانه ساختگی به نام «دیدبان جهان عرب»، هفته‌ها در کابل و ساحات زیر کنترل مقاومت منتظر ماندند تا سرانجام موفق به کسب وقت ملاقات شدند. بررسی‌های استخباراتی پس از ترور نشان داد که این مأموریت، حاصل ائتلاف تاکتیکی و استراتژیک شبکه القاعده و حلقاتی در سازمان‌های استخباراتی منطقه بود. اسامه بن لادن به خوبی درک کرده بود که برای اجرای موفقیت‌آمیز سناریوی ۱۱ سپتامبر در خاک ایالات متحده، باید ابتدا جدی‌ترین و کاریزماتیک‌ترین مانع داخلی در افغانستان یعنی احمدشاه مسعود را از میان بردارد تا پایگاه امن القاعده در افغانسـتان حفظ شود. انفجار بمب جاسازی‌شده در کمره، نه تنها به زندگی فرمانده ۴۸ ساله پایان داد، بلکه پیام صریحی به جامعه جهانی بود که تروریسم فراملی در حال بلعیدن آخرین سنگرهای آزادی است. القاعده تصور میکرد که با حذف فیزیکی مسعود، جبهه مقاومت در شمال کشور به سرعت فرومی‌پاشد؛ اما ساختار دفاعی که او پایه‌گذاری کرده بود، توانست شوک اولیه را مهار کند.

ابعاد حقوقی و استخباراتی این ترور سال‌ها بعد در جریان محاکمه طولانی‌مدت اعضای شبکه پشتیبانی القاعده در دادگاه‌های بروکسل و در اسناد دادگاه عالی بلجیم به صورت رسمی افشا و مستند گردید. تحقیقات قضایی بروکسل نشان داد که دو عامل انتحاری به نام‌های «عبدالستار دهمان» و «بوراوی الوعر» که هر دو تونسی‌تبار بودند، نه به صورت انفرادی، بلکه از طریق یک شبکه مخفی و بسیار پیچیده جعل اسناد در قلب اروپا حمایت می‌شدند. دادگاه بلجیم فاش ساخت که پاسپورت‌های بلجیمی مورد استفاده این دو تروریست، از جمله اسناد دولتی و رسمی بودند که پیش‌تر از قونسلگری‌های بلجیم در استراسبورگ فرانسه و لاهه در هالند به سرقت رفته بودند. بر اساس یافته‌های مستند دادگاه، این پاسپورت‌ها توسط یک شبکه حرفه‌ای ایدیولوژیک مرتبط با القاعده در اروپا با مهارت بالا جعل و عکس‌های مهاجمان بر روی آن‌ها تعبیه شده بود. پاسپورت ها نه تنها برای ورود این دو تن به پاکستان و سپس عبور مرزی به خاک افغانستان استفاده شد، بلکه پوشش دیپلماتیک و رسانه‌ای کاملی را برای عبور از ایست‌های بازرسی فراهم ساخت. کشف این مدارک در دادگاه بلجیم ثابت کرد که ترور احمدشاه مسعود بدون یک شبکه تدارکاتی فعال در پایتخت‌های اروپایی و سرمایه‌گذاری هنگفت مالی القاعده برای خرید تجهیزات پیشرفته فیلم‌برداری و مواد منفجره نظامی ممکن نبوده است؛ موضوعی که زنگ خطر نفوذ ساختاری جریان‌های تکفیری در غرب را همان زمان به صدا درآورد.

یکی از سرفصل‌های برجسته در بازخوانی کارنامه سیاسی مسعود، سفر تاریخی او به اروپا در اپریل ۲۰۰۱ میلادی، یعنی تنها پنج ماه پیش از ترورش است. او در سخنرانی خود در پارلمان اروپا و در گفتگو با مقامات بلندپایه فرانسه، با صراحتی بی‌سابقه به غربی‌ها هشدار داد که نسبت به وضعیت افغانستان بی‌تفاوت نباشند. مسعود به صراحت اعلام کرد که پایگاه‌های تروریستی تحت حمایت القاعده در افغانستان، تنها تهدیدی برای مردم ما نیستند، بلکه به زودی دامن اروپا و آمریکا را نیز خواهند گرفت. او در آن سفر، نه تنها خواستار حمایت لوژستیکی از جبهه مقاومت شد، بلکه بر ضرورت فشار سیاسی و اقتصادی بر حامیان منطقه‌ای طالبان تاکید کرد. با این حال، رهبران غربی در آن زمان دستان پر از نیاز فرمانده پنجشیر را جدی نگرفتند؛ غفلتی که تنها پنج ماه بعد، هزینه سنگین آن را با فروریختن برج‌های دوقلوی تجارت جهانی در نیویورک و آغاز طولانی‌ترین جنگ قرن بیست‌ویکم پرداختند. ترور مسعود ثابت کرد که او فراتر از یک فرمانده نظامی محلی، یک استراتژیست سیاسی با دید وسیع بین‌المللی بود که عمق خطرات تروریسم ایدیولوژیک را به درستی درک کرده بود.

امروز پس از گذشت یک ربع قرن، نگاهی به وضعیت کنونی افغانستان نشان می‌دهد که پیش‌بینی‌ها و هشدارهای احمدشاه مسعود همچنان زنده و معتبرند. با سقوط نظام جمهوریت در بیست‌وچهارم اسد ۱۴۰۰ کشور بار دیگر به همان نقطه‌ای بازگشته است که مسعود در برابر آن خط دفاعی ایجاد کرده بود. انسداد مطلق سیاسی، حذف سیستماتیک زنان از جامعه، سرکوب آزادی بیان و تحت فشار قرار دادن اقلیت‌های قومی و مذهبی، همگی همان شاخصه‌هایی هستند که در دهه هفتاد خورشیدی جریان داشتند. تفاوت امروز با گذشته در این است که غیاب یک رهبر کاریزماتیک و همسوکننده مانند مسعود، افغانستان را در حالت بلاتکلیفی قرار داده است. میراث مسعود، یعنی اصرار بر حاکمیت قانون، تأمین عدالت اجتماعی و مراجعه به آرای عمومی مردم برای تعیین نوع نظام، امروز به جدی‌ترین مانیفست سیاسیون خارج نشین افغانستان  مبدل شده است. نسل جوان افغانستان، به‌ویژه آنانی که پس از مرگ او زاده شده‌اند، اکنون با بازخوانی خاطرات و نوشته‌های او، در پی یافتن راهی برای عبور از اختناق کنونی هستند.

احمدشاه مسعود بدون شک چهره‌ای مناقشه‌برانگیز در تاریخ معاصر افغانستان است؛ شخصیتی که هم‌زمان محبوبیت اسطوره‌ای و نقدهای جدی را با خود حمل می‌کند. منتقدان او بر دوره‌ای از جنگ‌های داخلی کابل در دهه هفتاد خورشیدی انگشت می‌گذارند و مسئولیت بخشی از ویرانی‌های پایتخت را متوجه جناح‌های دخیل در قدرت، از جمله دولت ربانی می‌دانند. اما در ترازوی تاریخ، آنچه مسعود را به عنوان “قهرمان ملی” ثبت کرد، ایستادگی آشتی‌ناپذیر او در برابر تهاجم خارجی و جریان‌های تکفیری فراملی در دشوارترین شرایط بود؛ زمانی که بسیاری از رهبران سیاسی کشور را ترک کرده بودند، او در دره‌ها پایمردی کرد. امروز، بیست‌وپنج سال پس از آن ترور ناجوانمردانه در خواجه بهاءالدین، تندیس‌ها و عکس‌های مسعود ممکن است از جاده‌های کابل توسط حاکمان جدید برچیده شده باشند، اما اندیشه مقاومت در برابر استبداد، منجمد شدنی نیست. بازخوانی ترور احمدشاه مسعود، صرفاً یادبود یک فرمانده نظامی نیست، بلکه یادآوری این حقیقت تلخ است که انفعال جامعه جهانی برای افغانستان، همواره به فجایع بزرگ‌تر ختم می‌شود؛ حقیقتی که افغانستان امروز بار دیگر با تمام وجود آن را لمس می‌کند.

نویسنده: عبدالله خنجانی

دکمه بازگشت به بالا
×
ما را دنبال کنید